مذاهب فقهی اهل سنت - جلسه 13

 در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۷ ۱۸۲ بازدید
چکیده نکات

جلسه سیزدهم ترم اول استاد پورحیدری گروه 5 و 6 سال 94

عنوان درس: مذاهب فقهی اهل سنت

استاد: پورحیدری

جلسه: سیزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان در رابطه با مذهب شافعی بود، چند خصوصیت را بیان کنیم:

اولاً کتاب و سنت در یک مرتبه است و باعث شده به شیعه نزدیک بشود و بخاطر همین به آن فقه جدید و فقه قدیم می گویند... ایشان می گوید: «المرتبةُ الأولی الکتاب والسُنّة فهما فی مرتبةٍ واحدة لأنَّ السُّنة مُبیِّنةٌ لِلقرآن مُفصِّلةٌ لِمُجمَلِه فهی مَعهو اذا صحَّت و لکن اخبار الآحاد لست فی قوَّةِ القرآن مِن حیثُ تواتره و عدم تواطئها و السنة لاتُعارض القرآن، سنت با قرآن در یک راستاست و تعارضی ندارد، اگر تعارض کرد چی؟ ما باید سنت را کنار بگذاریم چون در یک طبقه بودنش(کتاب و سنت) باعث شده مذهب شافعی درست بشود.

نکته بعدی در رابطه با اجماع که میگوید: اجماع همان اتفاق فقها و اهل علم هستند، در اجماع تقریباً با بقیه یکی است.

اما در قول صحابی میگوید: آنها می گفتن مطلقاً حجت است ولی ایشان میگه قول صحابی دوجور است: «1. اگر همه یک حرفی را بزنند و کسی آن را انکار نکند ما این را قبول می کنیم. 2. اگر یک نفر حتّی آن را انکار کند ما این قول را قبول نداریم.»؛ ما می گوییم این اجماع مدرکی است چون مطمئناً یکی دلیلی است که همه این حرف را زده اند.

در مرتبه چهارم قول صحابی را می گوید: اقرب إلی الکتاب و السُنة را ما قبول می کنیم، در صورتی که اختلاف دارند ما قول صحابی که نزدیک به قرآن و سنت یا قیاس باشد را قبول می کنیم یعنی قول صحابی را با این نظرش تقریباً از کار انداخته است.

مرتبه بعدی قیاس است که مثل آنان قبول می کند اما مراحلی را بیان می کند که با بقیه فرق دارد، میگه ما سه جور قیاس داریم:« مرحله اول: حُکم فرع از حُکم اصل قوی تر است، مثل: قلاتقل لهما اُف، یعنی به طریق اولی نباید بزنیدشون؛

مرحله دوم قیاس: که حُکم در هر دو مساوی است؛ مثال: فإن أتین بفاحشةٍ فعلیهِنََّ نصف ما علی مُحصنات مِن عذاب» اگر أمه ای فاحشه انجام داد نصف حُرّة شلاق بزن، همین حُکم را برای عبد جاری می شود از باب قیاس، چون آیه در مقایسه با آن حُرّه نصف کرده است لذا مرتبه عبد و أمه باهم مساوی اند هر حُکمی که برای أمه است برای عبد هم همان است. از باب تساوی حُکمشان مساوی است.

مرحله سوم قیاس: علّت در فرع ضعیف تر از علّت در اصل است و این قیاس شُبهه است و خیلی مُشکل دارد؛ مثل: قیاس نبیذ به خمر چون در هر دو إسکار است در حالی که علت إسکار نبیذ ضعیف تر است از إسکار در خمر و این قابل خدشه است، آنجایی که گفته شده است قبول می کنیم مثل: إسکاری که در سیب است، سرکه سیب گاهی إسکار پیدا می کند و مثل نبیذ و شراب می شود، میگه این هم مثل شراب آیا حرام است یا نه؟ هر دو إسکار دارد. آیا می شود با آن قیاس کرد؟ میگه این قیاس شبهه است مگر آنکه بیان شده باشد...

مرتبه إستحسان که میگه: اصلاً إستحسان تلذُّذٍ و بدعةٌُ، من اصلاً آن را قبول ندارم و کاملاً در مقابل آنان می ایستد و مثل شیعه عمل می کند. این 5 مورد اصول مذهب شافعی است و بقیه را به اسم نسبت آورده است و به عنوان اصول استنباط قبول ندارد.

خصائص مذهب شافعی:

1.    فقه را مبتنی بر اصول کرد. 2. بین فقه حجاز و فقه کوفه دو مدرسه حدیث و رأی جمع کرده است و به او ناصرالسُنة می گفتند. 3. مُلتزم به اجتهاد در قیاس و رفث از اجتهاد به رأی می کند، میگه: پایه های اجتهاد یا اجتهاد به قیاس است یا اجتهاد به رأی، من اجتهاد به رأی را مطلقاً قبول ندارم. 4. عمل به ظواهر شریعت، در مقابل مالک است؛ یعنی: در مالکی می گفتیم شما از باب سدِّ ذرایع انگور را به کسی که یقیناً استفاده حلال می کند باید فروخت، ایشان میگه: نیّت افراد را از کجا می توان فهمید شما به ظاهر نگاه کن، نیّت را کنار و ظاهر را می بینیم.« تُعرف المجرمین بسیمانهم...». استناد می کند که قرائن دلیل است. مثال: جریان حامله بودن زنی و نسبت زنا به او دادن چون شوهر نداشت و قضاوت حضرت علی در مسجد کوفه که زالو در شکم او بزرگ شده...

چند مورد از کتابهای شافعی: العُون، الحاوِل کبیر ماوِردی، أحکام السلطانیه ماوِردی، التنبیه، فتحُ العزیز فی شرح الوجیز، روضةُ الطالبین، المجموع مال نوعبی که کتاب خیلی خوبی در فقه مُقارن است، الأشباح و النظایرجلال الدّین سیوطی در رابطه با قیاس یک بحثی مطرح کرده که بجای بیان قاعده های کلّی مثال ها را آورده است.

شافعی ها در کردستان و تالش و مصر و فلسطین و سوریه و کُردهای عراق و بنگلادش و حدود 350 میلیون شافعی داریم و شاید بعد از حنفی ها شافعی ها دومین مذهب در اسلام باشند، حنبلی ها و مالکی ها کمترین هستند ولی چون سلفی هستند جریانات زیادی دارند.

از هر مسلمان اهل سنت یک صوفی داریم، تصوُّف هم حتماً باید حُبِّ اهل بیت داشته باشند یارسول الله دارند، یاعلی دارند، ولی سلفی ها غیرخدا را خواندن مشرک می نامند.

اما حنبلی ها، حنبل اسم جدِّ احمدبن حنبل است، او در بغداد بدنیا می آید، بعضی ها می گویند در مرو بوده و برخی در بغداد، اصالتاً اهل بصره است ولی پدربزرگش حنبل در حکومت عباسی در سرخس مرزبان بوده است؛ اصالتاً عدنانی و شیبانی بوده و عُثمان آنان را به بصره می فرستد، اسم پدرش محمد است، برخی می گویند: به احمدبن حنبل شاید نتوان گفت یک فقیه بیشتر می توان به او مُحدِّث گفت ولی به عنوان فقیه هم شناخته شده است.

 در عصر عباسی می زیست که خصوصیت هایی دارد، یکی آنکه عصرترجمه است که باعث رشد حکومت اسلامی می شود، و عصر مناظره بوده بخاطر مأمون و وجود مُعتزله که مُعتزله ها خیلی اهل بحث بودند، هر کسی با آنان بحث می کرده مغلوب می شدند، عقل گرا بودند، برعکس آنان حنبلی ها که مُنزوی بودند و خانواده هایی ضعیف و عُزلت نشین داشتند، این باعث شد که احمدبن حنبل مشغول جمع آوری احادیث شود و کتابی نوشت بنام المسند احمدبن حنبل که 14 هزار روایت را در قرن دوم و ابتدای قرن سوم جمع می کند...

اهل حدیث می گویند: مؤسس اهل حدیث احمدبن حنبل است چون 14 هزار روایت جمع کرده است و مالک نمی تواند مؤسس اهل حدیث باشد، اگر از نظر کلامی یک اهل حدیث داشته باشیم و یک مُعتزله و یک هم أشعری که به اهل حدیث نزدیک است و ماتریدیه که به مُعتزله نزدیک است، این چهارتا از نظر کلامی باهم درگیر بودند.

بحث معروفی دارد به اینکه چرا ایشان اینقدر جا افتاد؟ زیرا خیلی سِمِج و سخت گفت خلق قرآن را قبول ندارم، در آن زمان تفتیش عقاید داشتند به آن می گفتند:«مِحنةُ القرآن» یعنی تفتیش عقاید در رابطه با قرآن، هر کسی می گفت: قرآن قدیم است او را می گرفتند و می گفتند باید بگویی قرآن مخلوق است، و هر کسی می گفت قرآن قدیم است او را دستگیر می کردند و او را وادار به توبه می کردند، إلا احمدبن حنبل که توبه نکرد و 28 ضربه شلّاق خورد و زندانی شد و می گفت حرف من یکی است، مقدار زیادی عُزلت نشینی و زندان کشید و بعد از حدود 5 سال دوره عوض شده بود و او را قبولش کردند و همین باعش شد بعضی ها به او ایمان بیاورند و او را انسانی وارسته بشمارند. ایشان اولین کسی بود که تربیع را درست کرد، اگر سیر تکاملی عثمانی ها را نگاه کنیم، شیعه اعتقادی و سیاسی را می بینیم، در شیعه سیاسی که در زمان عثمان درست شد به افرادی که طرفدار علی (ع) بودند به آنها شیعه علی (ع) می گفتند و افرادی که طرفدار عثمان بودند را می گفتند شیعه عثمانی، شیعه سیاسی یعنی اینها ابوبکر و عُمر را قبول داشتند و فقط بحث عثمان بودند، به مرور زمان علی (ع) حذف شد و شدند شیعه سیاسی که اکثر افراد کوفه شیعه اعتقادی نبودند بلکه شیعه سیاسی بودند.

در مقابل اینها شیعه عثمانی بودند که اینها به مرور زمان شیعه ازشون حذف شد و به آنان عثمانی می گفتند یعنی طرفداران عثمان و علی (ع) را قبول نداشتند و همیشه در طول تاریخ این عثمانی ها جنگ راه انداختند، تا زمان عمربن عبدالعزیز که سبِّ حضرت علی برداشته شد و عثمانی ها از بین رفتند و قرار شد دیگر حرفی از عثمان نباشد، تا رسید به زمان احمدبن حنبل که تربیع را راه انداخت، که گفت: ابوبکر و عُمر وعثمان و علی(ع)، که این باعث شد تربیع در اهل سنت، خلفا که چهارتا نیست؟! اینها امام حسن  را هم قبول داشتند! معاویه رو هم قبول داشتند!

احمدبن حنبل نزد شافعی درس خوانده و در ایمان عقیده اش این است که قول و عمل است و هم یزید و هم یَنقُص، یعنی ایمان هم اضافه می شود و اگر کسی کفران کند کم می شود.

حُکم مُرتکب کبیره: ما آن را به خدا وا می گذاریم« مفوض إلی الله و یرجع إلی الصالح».

در رابطه با صفات خبری که مثل مالک نظر دارد، مثلاً: الرَّمن علی العرش الستوی، که نمی شود از آنان سوال کرد و کسی سوال کند بدعت است چون نمی توان بهش رسید، لذا همینطور آن را رها می کنیم.

تأویل را قبول نداریم، خدا در روز قیامت ثابل رؤیت است، ایشان همانند شافعی قرآن و سنت را در یک طبقه می داند.

در قول صحابی میگه: قول صحابی را قبول داریم و اتفاقاً سلفی ها که به حنبلی ها نزدیکند بخاطر همین حرف است، در قول صحابی اغراق دارند و حتّی تابعین را هم قبول دارند و می گویند: صحابه و تابعین و تابع تابعی، اینها افرادی هستند که قَرنی و خیرالناسند، این سه قرن برای ما ارزشمند است و حرف هایشان نسبت به ما اولویت دارند و فهم آنان از ما بالاتر است و باید تبعیت کرد.

آبشخور اصلی سلفی ها هم مذهب حنبل است و إبن تیمیه به آن شاخ و برگ اضافه می کنه و محمد بن عبدالوهاب آن را به اوج می رساند و میگه ما هستیم و دیگران کافر هستند و انحصار ایجاد می کند.

منابع استنباط حنبلی ها:

1.    قرآن 2. سنت 3. فتوای صحابی، 4. فتوای تابعی، 5. إجماع، 6. قیاس؛ حنبلی ها شش تا منبع برای استنباط دارند، برخی از آنان استصحاب را اضافه کرده اند، بقیه را استفاده می کنند ولی به عنوان اصل نمی آورند.

در بحث با کسی فوری عصبانی می شدند و او را کتک می زدند و امروزه هم می کشند و می گویند: گرفتاری ما بخاطر این است که به اصل خودمان رجوع نمی کنیم و اگر رجوع کنیم  و همه اصل در سَلف را رعایت کنیم کار درست می شود، سَلف حق است و بقیه ناحق اند و باید از بین بروند.

خیلی حدیث گرا هستند و حدیث مُرسل و ضعیف را بر قیاس مقدَّم می دارند و خیلی به قیاس اعتنا نمی کنند، به قول صحابی و تابعی خیلی إهتمام دارند.

وصلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد.