سیره و تاریخ معصومین - جلسه 5

 در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ ۵۱۱ بازدید
چکیده نکات

جلسه پنجم ترم اول استاد پورامینی گروه 5 و 6 سال 94

عنوان درس: تاریخ و سیره معصومین

استاد: پور امینی

جلسه پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از دهه محرم یک جلسه راجع به حضرت سیدالشهدا مطالبی عنوان شد که ناقص ماند، بحث را تکمیل می کنیم. خوب نسبت به جریان کربلا و حضرت سیدالشهداء از روز اول دشمنان ساکت ننشستند ، خوب چند کار کردند که هنوز هم آن خط ادامه دارد.

یکی نقل ناقص وقایع تاریخی است، مطلب به این مهمی را که نقل می کند میبینیم یک حلقات مفقوده ای تو این وسط هست، یا یک قضیه ای نقل شده کسی نداند آنرا تمام یافته حساب می کند بعد که مراجعه می کند به کتابهای دیگر می بیند نه این یک تتمّه ای دارد که این نیاورده و آن تتمّه هم تتمّه ای دارد که نفر دوم نیاورده و چه بسا تتمه سوم تتمه چهارمی داشته باشد که سومی نیاورده و این وجود دارد که من یک موردش بهتون نشون می دهم نسبت به امام حسین و نهضت عاشورا به صورت کلی که مطلبی را که گفتگویی است بین یزید و امام زین العابدین که انگار تمام شده است با آنکه بقیه و تتمّه دارد.

یکی از کارهای دشمنان نقل دروغ است، یعنی مطالبی را نسبت می دهند به امام حسین که امام نفرمودند و در مورد بقیه ائمه نیز وجود دارد حتی رسول خدا هم بوده است، که خود رسول خدا فرمود کذّابه بر من زیاد شدند و نسبت دروغ می دهند.

پس ببینید هم نقل ناقص وقایع نهضت امام حسین را داریم که اصلش درست است اما درست نقل نمی کنند و هم دروغ داریم، خلاصه اش این است که در سال 61 که دشمن وارد کارزار شد و نیزه ها و شمشیرها و بعد همون خط ادامه یافت با بکارگیری بیان و بنان، هم زبانها در آن راستا قرار گرفت، خطبا و أئمه جمعه که شروع کردند به محکوم کردن سیدالشهداء و دفاع از کیان بنی امیه و این خط ادامه پیدا کرد، و هم با بنان و مسأله به کارگیری قلم، قلم زنی، خلاصه اش قلم ترسائی در همون راستا گام برداشتند، پس ببینید هم جنگ با سِنان هست و هم بیان است و هم بنان، الآن هم هر سه اش است، هم زبانها وجود دارد و هم قلم های مزدور بکارگرفته میشه و هم جنگ گرم و فیزیکی همون گروه هایی که ادعای متابعت از سلف دارند که ادامه همان خط بنی امیه است و چهره هایی هم در این وسط میبینید که مطرح اند که در همان راستا گام برداشته اند.

نسبت به نقل دروغ:

یه مطلبی است که دیگر نرسیدم مصدرش را بیاورم ولی هست که ادعا می کنند که امام حسین در کربلا گفت که، بر سر پیمان نیستید مثلاً یا اگر زمینه در کوفه فراهم نیست بگذارید برگردم مدینه یا به یکی از مرزها یا بروم دست در دست یزید بگذارم این را مطرح کرده اند؛

حضرت آیة الله خامنه ای در بحث تاریخ تحلیلیِ اهل بیت از چهره هایی است که خیلی کم نظیر است، فرمود: این جور می خواهید مسائل را تحلیل کنید؟

زهیر عثمانی که در خط مقابل بود و 180 درجه اختلاف داشت می خواستند تو این جریان نباشه و تقریبا بی طرف باشه با یک کلام سیدالشهدا حسینی شد و اون آقایی که اثر نکرد ببینید کلام از یک نفره ولی ظرف قابل هم مهم است، بعد از شهادت امام حسین اظهار پشیمانی کرد منتهی چه فایده ای دارد.

کلام امام حسین در یکی اثر کرد مثل زهیر و در یکی اثر نکرد مثل عبیدالله حر جعفی ولی بی ادبی نکرد و همان کلام حضرت در یکی هم اثر نکرد مثل عمرسعد ولی بی ادبی کرد که حضرت فرمود به گندم ری هم نمیرسی بی ادبی کرد و گفت به جویش هم راضی ام این بی ادبی است کسی به این نمی گوید مذاکره، در ادامه حضرت به او فرمود امیدوارم در فراشت ذبح شوی و همان هم شد.

یک کسی است به نام ابن عربی، ابن عربی دو نفر داریم یکی محی الدین است که در عرفان نظری چهره است و صاحب کتاب فصوص و فتوحات است، و یک ابن عربی دیگر داریم که او مالکی است و رگه های تصوّف در آن است ولی این از ناصبی هاست صاحب کتاب قواصم، این یکی از قلم به مزدورانی است که در دفاع از یزید قلم زد به حدّی که بزرگان اهل سنت از او ناراحت شدند، مثل آلوسی در تفسیر به او حمله می کند.

ابن عربی مالکی درکتاب العَواصِم مِن القَواصِم ص 232 و 250 : موضع منفی نسبت به امام حسین دارد به قدری منفی است که ابن خلدون، در حالی که خودش هم موضع منفی نسبت امام حسین دارد، به ابن عربی حمله می کند که این چه حرفیه تو زدی؟!

ابن عربی ناصبی یک کتابی دارد به نام أحکام القرآن، که در بحث اعتکاف حرفهایی را می زند که کسی نشناسد می گوید این از زهاد است که رگه های تصوف دارد.

حالا راجع به امام حسین چه می گوید: « ولاقاتَلوا إلا بما سَمعوا مِن جده المُهَیمِن علی الرُّسُل المقبل بالفساد الحاد المحول من الدخول فی الفتن.» مردم به جنگ امام حسین نیامدند مگر به خاطر آن چیزی که از جدّ او شنیدند، اون جدّ یعنی پیغمبری که مردم را باز داشته است که در فتنه ها وارد نشوند، یعنی امام حسین وارد فتنه شد لذا مردم حرف پیامبر راپیاده کردند، ایشان نباید قیام می کرد این فتنه بین مردم است حالا که وارد شد باید با او جنگید.

تفسیر آلوسی ج26 ص 73 می گوید: «إن الحسین قُتِل بسیف جده» ببینید این ناصبی ها چی میگن، اون با شمشیر جدش کشته شد، اینها بدتر از شمر هستند لااقل شمرگفت چون با پدرت علی دشمن هستیم با تو می جنگیم ولی اینها بر میدارند این را به پیامبر می گویند، قُتِلَ بِسَیفِ جَدِه؛ این در تفسیر آلوسی است.

 یا یه تعبیری هم آورده شده که: لم یَقتُل یزید الحسین الا بسیف جده.

اینها همان شمر و همان یزیدند بلکه بدتر منطق همان منطق یزیدی است.

یه دسته کسانی هستند که تبرئه می کنند یزید را اما تبرئه نسبی، می گویند یزید ظالم است حرفی نیست ولی مسلمان است چون کفر لوازم و اسبابی دارد که باید آنها حاصل شود که آنها را ما نسبت به یزید نداریم و حال آنکه  خود آلوسی می گوید: چطور می شود کسی یک ورق قرآن را در یک جای نامناسب یا نجاستی می گذارد می گوید طرف کافر است اما پسر پیغمبر را بکشند کفر حاصل نمی شود؟ این کمتر از آن است؟ این را آلوسی دارد.

حالا اشعاری دارد که به صراحت کفر خود اشاره دارد:

                لَعِبَت هاشمُ بِالمُلک فَلا                        خبرٌ جاءَ ولا وحیٌ نزل

 دیگه از این صریح تر چی می خواهید، این ابیات در سیره ابن هشام است، یزید خودش ذوق شعری داشت.

این همون حرف پدر بزرگش است دیگه که کور شده بود ابوسفیان در دوره ای که خلافت رسیده بود به عثمان، گفت غریبه ای اینجا نیست، گفتند نه، گفت: طَلَقَّفُوها طَلَقَّفَ الکُرَه، این حکومت را مثل توپ به هم پاس بدهید قسم به اون کسی که ابوسفیان به او قسم یاد می کند یعنی همان بتها که خبری از بهشت و جهنم و عذاب نیست.

اما خالوالمومنین معاویه لعنه الله که اون قضیه را مغیره نقل می کند که زبیر بن بکار از ابن ابی الحدید نقل می کند که، پسر مغیره، مغیره همان کسی است که امام حسن مجتبی به او گفت: تو کسی هستی که مادرم فاطمه زهرا را زدی، حتی اَلقَت ما فی بَطنِها. این آدم خبیث آمد منزل ناراحت پسرش میگه چرا اینقدر پکری؟ میگه جِئتُ من أخبث الناس، از نزد خبیث ترین آدم دارم می آیم، گفت: منظورت کیه گفت: معاویه. اینها با هم رفیق بودند و رفیقم ماندند، گفتم چرا؟ گفت من به معاویه گفتم حالا که همه چی دستت هست و از شیعیان و دوستان علی کسی نیست که در مقابل تو باشد، دیگه هر چی گرفتی و کُشتی و تبعید کردی و زندان انداختی بسِ، معاویه گفت: چی میگی! اولی آمد و رفت تمام شد،دومی آمد و رفت تمام شد، سومی آمد و رفت تمام شد، اما ایشان منتهی با یه تعبیر بد می گوید، روزی 5 بار اسمش بالای مأذنه هاست، مگر اینکه دفناًدفناً، این اسم را دفن کنم و آرام بشوم، اینم مال باباش معاویه؛ خوب این آقایون می خواهند تبرئه کنند می گویند ظالمِ امام مسلمان است.

یه عده هم می گویند: ما در مسأله یزید ساکت و متوقف هستیم و این را واگذار به خدا می کنیم او بهتر قضاوت می کند، ابن حجر همین را می گوید در الصواعق المحرقه میگه بله یزید فاسق و ظالم است اینا درست ولی در موردش سکوت می کند. حتی صاحب إحیا غزالی که راجع غدیر آن موضع را دارد نسبت به یزید هم پایش می لرزد، اینجا می خواهند زهد نشان بدهند در حالی که زهد نیست این احمقی است، در مقابل امام حسینی که فرمود سید شباب اهل الجنه که همشون می گویند می خواهی موضع نداشته باشی و ساکت باشی؟! مگه الحسن و الحسین اماما قاما أو قعدا را نفرمود.

یا مثلاً می بینیم در تاریخ امام حسین می خواهند فرافِکنی کنند، مسئولیت با کیه؟ اون کسی که دستور داد به انجام این جنایت شکی نیست که یزید است با اینکه یزید در شام بود نه کربلا! مدافعین می گویند یزید اینکار را نکرد بلکه عبیدالله بن زیاد بود جواب این است که آمِر همان حکم مباشر را دارد، یزید امر کرد و عبیدالله مجری اوامر بود. کسی نمی تواند بگوید درسته یزید ضدّ امام حسین است اما نمی خواست امام کشته شود.

اما شواهد:

شاهد اول: خود نامه ای که یزید به حاکم مدینه نوشت وقتی که معاویه به درک واصل شده حضرت در مدینه بود، نامه نوشت به ولید بن عُتبة بن ابوسفیان دستور داد که از حسین بن علی بیعت بگیرد و اگر بیعت نکرد گردنش را بزن و سر او را به شام بفرستد و خودت بیعت برای ما از مردم بگیر و هر کسی قبول نکرد همان حکم بر حسین بن علی و عبدالله بن زبیر گفتم را پیاده کن. یا بیعت یا سر از بدنش باید جدا شود. تاریخ یعقوبی ج 2 ص 221.

هنوز امام حسین حرکت نکرده در مدینه است اگر بیعت نکند سر از بدنش جدا می شود ، این راضی به قتل سیدالشهدا نیست، این اولین دستورش است قبل از اینکه امام حسین حرفی بزند، این «وَ علَی الإسلامِ السَّلام إذ قَد بُلِیَت بِراعٍ مثل یزید» بعد از این حرفهاست هنوز امام حسین موضعی نگرفته، دستور قتل امام حسین را داده است.

شاهد دوم: در قضیه دستور ترور امام حسین در مکه است. گفتگویی که واقع شد بین امام و حاکم مدینه و بعد تشریف بردند مکه که نزدیک به 4 ماه در مکه بودند، آنجا بعضی ها تصریح کردند که یزید 30 نفر از بنی امیه و مزدورانش را مأمور کرد که در مکه هر جا حسین بن علی را دیدند بلافاصله بکُشند حتی اگر کنار کعبه باشد، این در تذکرة المجالس است ج 2 ص 154.

از اهل سنت دکتر حسن ابراهیم در کتاب تاریخ الإسلام ج 1 ص 399، این تعبیر را دارد که امام حسین می دانست ماندنش در مکه خطر دارد چرا که بنی امیه در تعقیب او بودند تا اینکه در حجاز او را بکشند، لذا بخاطر اینکه خون در مکه ریخته نشود و حرمت آن حفظ شود از مکه خارج شد، قضیه صحبت عبدالله بن زبیر که امام آن جمله را به او فرمود که اگر من یک وجب از کعبه دورتر باشم برای من دوست داشتنی تر است تا در کنار کعبه کشته شوم.

شاهد سوم: نامه ای که حضرت نوشت این در إبنُ الفرید از اهل سنت ج 5 ص 113: در آنجا نقل می کند سندش هم ضحاک بن عثمان که یزید به عبیدالله بن زیاد والی عراق نوشت که به من خبر رسیده حسین بن علی بسوی کوفه می آید مسئولیت رسیدگی به این امر برعهده توست آگاهانه عمل کن آزادی یا بردگی تو بسته به عملکرد توست.

سیوطی در تاریخ خلفا ص 165: فکتب یزید إلی والی عراق عبیدالله بن زیاد بقتاله...، یزید به والی خودش در عراق که عبیدالله بن زیاد باشد نوشت که به جنگ حسین بن علی برود و یک سپاهی با چهارهزار نیرو به فرماندهی عمرسعد به سوی حسین بن علی رفت، پس امر از ناحیه یزید است.

شبلَنجی از اهل سنت است در نورالابصار ص 125 دارد که: کَتَبَ عبیدالله بن زیاد إلی الحسین کتاباً...، عبیدالله نامه ای نوشت برای امام حسین که یزید بر من نامه نوشته که این چشمت بسته نشود و شکمت سیر نشود مگر آنکه این کار را بکنی یا حسین بن علی برگردد به حکم من  و یا او را بکُش. اینم از اهل سنت است، این مثل همان مطلبی است که سیوطی دارد و همان مطلبی است که ابن عَبدبِرد دارد، ابن عبدبِرد دربسته گفته ولی اینها بازش کردند و آن هم امر به قتل است.

این جمله از امام حسین نقل شده که قسم یاد می کند، قسم به آن کسی که جان حسین در دست اوست بنی امیه حکومت را گوارا نمی یابند مگر وقتی که مرا بکشند «و هُم قاتلوا» و اینها مرا خواهند کشت.

شاهد چهارم: بعد از قضیه کربلا که قضیه ابن زبیر در مکه اتفاق افتاد، یزید عبیدالله بن زیاد را خواست و گفت برو مکه و آنجا را سرکوب کن.

مُسکِویه رازی در تجارب الامم که کتاب خوبی است، ج2 ص 77 آنجا تصریح می کند که: نامه نوشت برو به جنگ عبیدالله بن زبیر در مکه، عبیدالله نامه نوشت من برای آدم فاسقی یعنی یزید دو تا کار را انجام نمی دهم، یکی بس است، «اَقتُلی إبن رسول الله مع ابن زبیر» پس تصریح می کند که من حسین بن علی را به دستور شخص یزید کشتم.

شاهد پنجم: خطبه حضرت زینب (س) در شام که خیلی عجیب است، جالب این است که در این خطبه آنجا که بحث از بیان منطقی و برهانی و این حرف هاست بر زبان زینب کبری است، آنجایی که زبان احساس است بر زبان امام زین العابدین است، نکته ای است. در ضمن خطبه حضرت دارد که خطاب می کند به یزیدو این جمله را دارد که: بإحراقِکَ دِماءَ ذریة رسول الله، این خون ذریّه رسول الله را تو ریختی این خطبه را حضرت در شام خواندند خطاب به یزید و حضرت مسئولیت را بر دوش شخص یزید قرار میده، این در بلغات النساء آمده.

شاهد ششم: إبن عباس در تاریخ یعقوبی ج2 ص 248، نامه ای نوشت بعد قضیه کربلا و مسئولیت شهادت امام حسین را مستقیم برعهده یزید گذاشت.

شاهد هفتم: اعتراف پسر یزید معاویه دوم است، قبرش در گوشه سمت ضلع جنوبی مسجد اموی در بازار است و روی قبرش نوشته و هذا قبرُ المُحِب لِآل بیت رسول الله معاویة بن یزید بن أبی سفیان، این را به ظاهر کشتند و جوان هم بود. می گویند در کودکی معلمی داشت که او بذر محبت به اهل بیت را در نهان او کاشته بود. یزید در 34 یا 37 سالگی به درک واصل شد، این معاویه دوم جوان بود که آمد سره کار که آنجا خطبه ای خواند و علیه جدش و پدرش صحبت کرد، مادرش آن جمله را دارد که ای کاش تو لکّه حیضی بودی که من همچین بچه ای نداشتم، اینجا این تعبیر را دارد که علیه جدش معاویه و پدرش یزید حرف می زند و این عبارت را دارد که: آنچه بر ما سنگین است اینه که آینده اش بد و سرانجامش تاریک است آن کسی که خاندان پیامبر را کشت و حرمت کعبه را شکست و کعبه را آتش زد، پس پسر هم مسئولیت را بر عهده پدر گذاشت. تاریخ یعقوبی ج 2 ص 254

شاهد هشتم: خود یزید است که بعد از قضیه کربلا شادمانی می کرد و رضایت نشان می داد و این مطلب به تواتر نقل شده است، این مطلب را تفتازانی دارد.

در دوره اخیر کتابی را چاپ کردند به نام حقایق عن حیات امیرالمومنین یزیدبن معاویه و اسم خیابانی در جده بنام شارع یزیدبن معاویه گذاشته اند، در عین حال میبینیم تلاش هایی شده خواستند دامن یزید را مُبرّا کنند و خود یزید هم این کار را شروع کرد، کجا؟ اول که بر خر مراد سوار بود و مغرور شد، اهل بیت را آوردند در شام، حالا کار خداست خود شام جاهای مختلفی منسوب به امام حسین است، در حلب مشهد النقطه است در گوشه مسجد اموی مقام رأس الحسین است، قبر مطهر حضرت رقیه نزدیک مسجد اموی است، باب صغیر که مقام های متعددی است، یه جایی است نزدیک مسجد اموی الآن خرابه، دکتر لبیب بیزون که کتاب تصنیف نهج البلاغه دارد که موضوعی فصل بندی کرد، بیان می کند که بین ما سینه به سینه گشته که سر مطهر از روی نیزه بر زمین می افتد و بعد از قضایا دوستان ما از اهل سنت به احترام آن سر مسجدی ساخته بعد نواصب خراب کردند دوباره ساختند بعد خراب کردند چندین مرتبه، در آخر که خراب شد نرده کشیدند و بعد از طرف دولت عثمانی تابلو زدند دیگه کسی حق ندارد اینجا را بسازید.

در شام مردم فقط اسلام اموی را دیده بودند و چیز دیگه نشنیده بودند، اهل بیت هم که وارد شدند گفتند اینها خارجی هستند، خروج از دین کرده اند، بعد یواش یواش خودشون رو معرفی کردند و مردم گریه می کردند، برخورد روز اول در شام با برخورد روزهای آخر خیلی فرق می کند.

اینجا بود که یه حرف هایی یزید زد، مثلاً: یه جمله ای دارد که این بحث فرافکنی است می خواهد از مسأله شانه خالی کند، بلاذری از قول یزید نقل می کند که: «وَإن عَلَی بن مرجانه فعلی الله به کذا، خدا بگم چکارش کند، اما والله لو کان بینه و بینه رحم ما فعل هذا، اگر بین ابن زیاد و حسین (ع) خویشی بود این جنایت را انجام نمی داد. انساب الأشراف ج3 ص 424.

یا ابن قتیبه در الإمامة و السیاسة نقل می کند که: «وما علمتُ بخروج ابی عبدالله حین خرج ولا بقتله حین قَتَلَه، من از هیچی خبر ندارم، نمیدانم حسین بن علی کی خارج شد؟ نمیدانم کی کشته شد؟ یا این جمله است که گفته: لعن الله ابن مرجانه أما والله لو انّی صاحبه ما سئلنی خِصلَةَ اَبداً الّا اَتیتُها ایاه، اگر من آنجا بودم هر چی از من می خواستند به او میدادم، و لَدَفَعتُ بکلِّ ماستَطَعتُم، خلاصه نهایت سعیم را به خرج می دادم تا او کشته نشود، و لو بِهلاک بعض وُلدی، حتی اگر برخی از بچه هایم کشته شوند، ولکنَّ الله قضا ما راَیت، لکن قضا و قدر الهی است، این همان سلاحی است که الآن وهابیت از آن استفاده می کنند این سلاحی است که در طول تاریخ اینها استفاده کرده اند و قبل از آن هم معاویه استفاده می کرد.

جنایت می کردند و آدم می کشتند قضا و قدر است، امام حسین را کشتند قضا وقدر است.

خوارزمی« کنتُ ارضی مِن طاعتهم بدون قتل الحسین، من راضی بودم اینها دستور مرا اطاعت کنند بدون آنکه حسین بن علی را بکشند، لعن الله ابن سمیه، اگر من بودم از او می گذشتم».

طبری هم نقل کرده: لکن عبیدالله بن زیاد لم یعلم رأیی فی ذلک، او رأی مرا نمی دانست، فعجِّل علیه بقتله، عجله کرد او را کشت؛ این تعابیر است، فلذا مدافعین یزید روی همین چیزها مانور می دهند مثل: ابن زیدیه و کسان دیگر، همین الآن هم وهابی ها همین کار را می کنند حمله می کنند به ابن زیاد تا از یزید بگذرند که شاه کلید این قضیه شخص یزید است.

خوب جواب چیه؟ دو تا جواب دارد، یکی که واضح است و آن کذب یزید است که شکی در آن نیست، مگر یزید به حاکم مدینه ننوشت که اگر بیعت نکرد گردنش را بزن، مگر بحث دستور ترور سیدالشهداء در مکه از ناحیه غیر یزید صادر شده بود، این نامه های متعدد که ذکر شد برای عبیدالله که دستور قتال بود مگر غیر از شهادت امام حسین می باشد، لذا کسی نمی تواند از این جهت دفاع کند.

خلاصه یزیدی که فاسق است و فاجر و کافر و ظالم است که مفصّل در ایام شامیه با استناد به مطالب اهل سنت همه را بنده آورده ام، این به راحتی می تواند دروغ هم بگوید و از خود سلب مسئولیت می کند.

بنابراین مسئولیت اصلی بر عهده خود یزید است و عبیدالله بن زیاد هم مامور اجرا بود.

مطلب بعدی این است که یزید اینها را کی گفته است؟ وقتی بود که ورق برگشت، وقتی بود که تأثیر کلام زینب کبری و امام سجاد معلوم شد، اینجا شواهد مختلفی است که تصریح می کند که به خاطر این قضیه بود که نرم شد و اینطور حرف زد، یزید قصدش این بود که امام حسین را شهید کند تا مخالفی در مقابل او نباشد تا حکومت را محکم کند، وقتی در قلب حکومتش و درون قصرش احساس خطر کرد، به خاطر حفظ قدرت و مسندش بله این حرف ها را زد، بنابراین این اظهارات را وقتی گفته شد که وضعیت بر علیه او وارونه شد.

ابن أثیر در کامل ج 4 ص 78 دارد، وقتی سر امام حسین به یزید رسید، موقعیت ابن زیاد خیلی خوب شد پیش یزید، احترامش کرد با اینکه با هم اختلاف داشتند، خلاصه اینکه خوشحال شد و بهش جایزه داد تا اینکه در مدت کوتاهی بهش گفتند مردم با تو بد شدند و تو را لعن می کنند، آنجا بود که اظهار پشیمانی کرد، پس اولش شاد و خوشحال بود بعد دید که مردم علیه او فحش و لعن میدهند اظهار پشیمانی کرد.

شاهد بعدی: ذهبی نقل می کند در سیر الأعلام النبلاء ج 3 ص 37، از طبری نقل می کند که، عبیدالله وقتی امام حسین را به شهادت رساند سرهای آنان را برای یزید فرستاد، اول خوشحال شد، چیزی نمی گذرد بعد پشیمان می شود و علت پشیمانی همان چیزی است که ابن أثیر نقل می کند، این جمله را حذف می کنند بعد می گویند یزید پشیمان شد و یزید علیه ابن زیاد حرف زد. در تاریخ اکتفا به یه نص نکنید یه مطلب تاریخی را باید از جاهای مختلف بیاورید و کنار هم بچینید وقتی همه را دیدید یک دورنمای کلی به دستتون می آید.

شیخ محمد صباح در اسعاف الراغبین ص 88 می گوید: یزید پشیمان شد وقتی که مسلمانان به خاطر کاری که انجام داد با او دشمن شدند و همه مردم ضدّ او شدند.

بنابراین جواب دوم این است که یزید اظهار پشیمانی می کند وقتی که جوِّعمومی علیه او می شود و برای حفظ قدرت این بازی ها را در می آورد.

ایام شامیه ص 270: عنوانی داریم بنام حقایق الأوهام، واقعیت دارد یا وهم است، اینکه یزید دستور داد که آل بیت را بیاورند در خانه ای جداگانه و گفت هر چه خواستند به آنها بدهید؛

اینها یه نقلی هست انگار اهل بیت یه سفری اینها خواستند بروند بعد اینها را شام آوردند و یه کم احترام کردند و بعد برگشتند مدینه، انگاری یه سفر گردشی آمدند، نقل می کنند اینها، جنایتها را حذف می کنند بعد هم در این سفر یزید لعن می کند ابن زیاد را، و یا دارند که یزید غذا نمی خورد مگر آنکه علی بن حسین باشد، اینها چیه؟

جواب: اینها یا همان دروغ هایی است که برای یزید نقل می کنند و یا اینکه وقتی ورق برگشت یزید برای حفظ حکومت ظاهر سازی می کند.

یه کسی ما را دید ما رو برد خانه اش و یه پوششی هم به ما داد ما خوابیدیم و بعد که بیدار شدیم دیدیم اسبان آمده اند و ما را پیش یزید بردند و هرچه خواستیم یزید به ما داد و گفت: در این مسائل شما دخالت نکنید، این را از امام سجاد نقل می کنند، این در سیرالاعلام است.

مجلس عبیدالله بنابر این بود که نرسد اما اهل بیت مجالس عزاداری را سفارش کردند تا گوشه هایی از مصیبت به مردم برسد.

آن مجلس شادمانی و پیروزی که همه سفرا را جمع کرد و سر مطهر در تشت بود و آن جسارت را انجام داد که برخی از اهل کتاب اعتراض کرد و دستور داد او را بکشند این چیه؟ خلاصه من شواهدی را آوردم که راجع به قضیه امام حسین که باز هم بالاخره نقل های تاریخی خوبی به دست ما رسیده گرچه همه ابعادش نیست، اینها شاید یکصدم قضایا باشد، اما با همین قضیه ببینید چکار می کنند که مطالب را می خواهند وارونه جلوه دهند نمونه اش همین قضیه مناست، که حداقلش سوء مدیریت است و حداکثرش این است که قصد و غرض دارند ولی می خواهند به گردن دیگران بیندازند در دوره ای که همه چیز عیان است و چیزی پوشیده نیست حال نسبت به قضایای تاریخی سابق شما چه انتظاری دارید.؟!

ان شاءالله جلسه بعدی را اختصاص می دهیم به امام زین العابدین، والسلام علیکم.