سیره و تاریخ معصومین - جلسه 4

 در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ ۵۱۱ بازدید
چکیده نکات

جلسه چهارم ترم اول استاد پورامینی گروه 5 و 6 سال 94

عنوان درس: تاریخ و سیره معصومین

استاد پورامینی

جلسه چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه ماه محرم هستیم، راجع به نهضت ابی عبدالله مطلب زیاد و شبهات هم فراوان و این جنگ همچنان باقیست، اینها می خواستند قضیه کربلا را به عنوان یک جنگ عادی جلوه بدهند و یک غالبی هست و یک مغلوبی از جهت ظاهری و بعدا هم کسی دنبالش نکند، اما خواست خدا چیز دیگری بود.

یک شعر معروفی است: إن کان دین محمد لم یستقم إلا بقتلی فیا سیوف خذینی

اگر دین جدم رسول خدا باقی نمی ماند جز با قتل و شهادت پس ای شمشیر ها بیایید جانم را بستانید، گرچه این زبان حال است یعنی حدیثی از امام حسین نیست، یک نفر از شعرا به نام مرحوم شیخ محسن ابوالحق کربلایی حدود 70 سال قبل که این شعر مال او است ولی واقعیته از کلمات حضرت استفاده می شود.

یک جمله امام حسین فرمود که: وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید

ظلمه و غاصبین قبل یزید و بعد از یزید هم بودند اما این موضع گیری با این صراحت و قیام سیدالشهدا با آن خصوصیت چه بود؟

جنبه عاطفی اش که خیلی هم مهم است و هم جنبه تعقلی هم مهم است و باید هر دوی آن باشد

بعد از انقلاب جوانهای هم سن و سال و کوچکتر از شما تحت تاثیر افکار روشن مآبانه آن روز قرار گرفته بودند در مجالس سخنرانی شرکت می کردند وقت روضه پا می شدند و می رفتند کسر شأن میدانستند.

امام خمینی سال 58 اول محرم در جمع آقایان اهل علم سخنرانی کردند مرحوم کوثری مداحی کردند و آقای فلسفی هم سخنران بودند، ایشان احیا کردند تعبیرشان این بود که عزاداری سنتی به همان سبک سابق باید محفوظ بماند کسی نگوید که ما دیگه انقلاب کردیم برای چی گریه کنیم؟ نخیر این گریه گریه سیاسی است یعنی ما از همین گریه استفاده می کنیم در امور روزمره خودمون در امور اجتماعی و مبارزه با ظالمین و ستمگران و خود ایشان هم اهل گریه بودند...

امام خمینی در روز هشتم محرم در مجلسی در خانه خود در قم به شدت گریه کردند اسم آقا مصطفی که آمد ایشان دستمال را برداشتند و حدود دو دقیقه از آقا مصطفی حرف زده شد وقتی دوباره به روضه و مصیبت برگشتند دوباره دستمال رفت بالا، به اندازه یک دقیقه هم قاطی نکرد گریه بر فرزند خودش و گریه بر حضرت علی اکبر را.

تعبیر امام این بود که مقتل هیاهو می خواهد باید پایش سینه بزنند، هیاهو یعنی همین راه افتادن دسته ها.

خلاصه اش این است که قیام سیدالشهدا که حضرت حرکت کند و زن و بچه اش را هم بیاورد و همه چیز را هم میداند و سرانجام را هم میداند و از نظر ظاهری هم به قدرت نمی رسد این را هم می داند، در کربلا با آن وضع و بعد هم جریان ادامه داشته باشد

آیا امام حسین طالب حکومت بود؟ به قصد به دست گرفتن حکومت حرکت کرد؟ از یه طرف حکومت حق اینهاست، کسانی که بر مسند قدرت نشستند غاصبند لذا اگر با شرایطش حکومت در اختیار اهل بیت باشه حکومت نمی کنند؟ چرا. ولی نه حکومت به هر قیمتی، لذا یک کتاب قبل از انقلاب چاپ شد به عنوان شهید جاوید که پی این بود که امام پی ایجاد حکومت اسلامی حرکت کرد و خیلی هم این حرف صدا کرد، یک جوری مطلب عنوان شد که گویا امام نمی دانست چه می شود، به این قصد حرکت کرد و بعد ورق برگشت که این مستلزم نفی علم امام شود، نخیر امام می داند، امام سرانجام کار را می داند، قبل از ولادت می دانستند، روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند هم روایت ابن عباس و هم روایت ام سلمه است؛

ام سلمه می گوید: دیدم پیامبر آمد و سر و صورتشان گرد و غبار گرفته، گفتم از کجا می آیید فرمود از کربلا می آیم، جبرییل دست مرا گرفت و مقتل حسین و جای شهادت حسین را نشان من داد و بگیر این خاک را این روایت را شیعه و سنی نقل کرده است و هر وقت این خاک رنگ خون به خودش گرفت بدان که حسین را کشتند، این قضیه حداقل 50 سال قبل از شهادت امام حسین است، قبل از قضیه کربلا قضایا گفته شده بود.

روایتی دیگه هم مربوط به روز عاشوراست، قضیه ابن عباس است و کسانی که نصیحت کردند مثل عبدالله بن عمر، اینها گفتند که ما از زبان رسول خدا شنیدیم که حسین در کربلا به شهادت می رسد لذا شما به کربلا نروید یعنی قضیه گفته شده بود که اصحاب میدانستند، امام حسین در وقت خداحافظی ام سلمه گریه کرد و قضیه خاک را گفت و حضرت امام حسین هم خودش یه خاکی هم به ام سلمه داد دید این خاکی که امام حسین به او داد با خاکی که پیامبر به او داده بود یکیه، امام حسین خاک مقتل خودش رو داشت و پیامبر فرمود هرگاه این تبدیل به خون شد بدان حسین را کشتند.

اما سند قضیه ام سلمه یکیش در طبرانی ج 3 ص116 ح 2821 یا طبرانی ج 3 ص 110 ح 2807 در معجم کبیر متوفی 360  که ام سلمه نقل می کند از پیامبر اکرم که یقتل حسین بن علی علی رأس ستین مِن مهاجرته، خلاصه تحدید زمان شهادت را هم حضرت بیان کردند.

 بنابراین آن روایت دیگه که ام سلمه نقل می کند که پیامبر نشسته بودند فرمودند کسی وارد نشود، فدخل الحسین، دیدم که پیامبر گریه می کنند، نگاه کردم دیدم حسین بن علی روی دامن پیامبر نشسته و پیامبر پیشانی امام حسین را مسح می کند و گریه می کند، گفتم قسم به خدا من نفهمیدم کِی آمد چون قرار بود کسی وارد نشود، رسول خدا فرمود جبرییل اینجا بود به من گفت تو او را دوست داری گفتم بله، بعد فرمود: اِن اُمّتک ستَقتُل هذا بارضٍ یُقالنا کربلا، امت تو او را در زمینی بنام کربلا خواهند کشت و تَناول جبرئیل مِن تربتها، جبرئیل از اون تربت داد و نشان پیامبر داد،  فلما اُحیط بحسین حین قُتِل، وقتی امام حسین به کربلا آمد و محاصره شد،  قال ما اسمُ هذه الارض، اسم این زمین چیست؟ قالوا کربلا، امام حسین فرمود: قال صدق الله و رسولُهُ ارضُ کربٍ و بلا.

معجم کبیر 3، 115 ح 2819.

روایت زیاده شما این کتاب را ببینید، آقا امیرالمومنین دارد که راوی نقل می کند که آقا از تربت کربلا نشان من داد و ابوبکر و عمر وحذیفه و عمار و ابوذر هم دیدند تربت را، طبرانی از عایشه نقل می کند که امام حسین وارد شد و در حالتی که وحی بر پیامبر نازل می شد، گویا حضرت در حالت سجده بود و امام حسین بچه بود روی کمر پیامبر سوار شد، جبرئیل فرمود: أتُحِبُّهُ یا محمد؟ قال یا جبرئیل و مالی لِاُحِبُّ اِبنی، چطور او را دوست نداشته باشم؟ قال: فإنا امتک ستقتُلوهُ مِن بعدک، فمدَّ جبرئیل فأتاهُ بتربتٍ بیضاء، خاک سفیدی را آورد و به پیامبر داد، و قال فی هذه الارض یُقتَل اِبنُک هذا یا محمد باسمُک الطف، اینجا کشته می شود و به اینجا طف می گویند.

فلمّا ذهب جبرئیل مِن عند رسول الله، وقتی که جبرئیل رفت بیرون خَرجَ رسول الله و تربتُ فی یده یبکی، رسول اکرم آمد بیرون از مجلس و تربت در دست او بود و گریه می کرد.

فقال یا عایشه إن جبرئیل أخبَرنی أن الحسین إبنی مقتولٌ فی أرضِ الطف، اون روایت راجع به ام سلمه بود و این روایت راجع به عایشه است، و إنّ امتی ستُفتَن بعدی، مورد امتحان قرار می گیرد امت من، ثم خرج الی اصحابه فیه علی و ابوبکر و عمر وحذیفه و عمار و ابوذر، به سمت اصحاب آمد و اینها بودند و  هو یبکی، پیامبر گریه میکرد، و قالوا: ما یُبکی یا رسول الله فقال أخبرنی جبرئیل أنّ إبنی هذا یُقتل بعدی بارض الطف و جائنی بهذه التربه و أخبرنی أنّ فیها مَضجَعُه، جبرئیل نازل شد و خبرم داد که حسین در ارض طف به شهادت می رسد و این تربت را برای من آورد و فرمود در این خاک مدفون خواهد شد یعنی خاک قبر اوست. معجم کبیر ج 3 ص 113 ح 2814.

اما تربت نزد ام سلمه است، چندین روایت است، معجم کبیر ج 3 ص 112 ح 2813.

از ام سلمه است که حسنین بازی می کردند در مقابل پیامبر جبرئیل نازل شد، اون بحث سجده است و این بحث بازی است، تعدد است و اشکالی ندارد، نازل شد و گفت: اِن امتک تَقتُل اِبنَک هذا مِن بعدک فأومَعَ بیده الی الحسین، و با توجه به اینکه روایتی است که اهل سنت هم دارند، فأومَعَ بیده إلی الحسین فبکی رسول الله و ضمَّه إلی صدره، و او را به سینه چسباند.

ثمَُّ قال رسول الله ودیعةٌ عندکِ هذه التربة، این تربت پیش تو امانت است فشَمُّها رسول الله، پیامبر این خاک را بویید، قال رسول الله یا ام سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً، این تربت وقتی که خون شد بدان که حسین تو را کشتند، قال فجعلتها فی قارورة، که ظرف کوچک شیشه ای بود قرار داد، ثم جعلَت تنظر الیها کل یوم، هر روز به آن نگاه می کرد و تقول ان یوما تُحوِلین دماً لِیومٍ عظیم، آن روزی که رنگ به خون به خود می گیری روز بزرگی است. این بود تا روز عاشورا که اولین ضجه عصر عاشورا از خانه ام سلمه بود. دو تا گریه در مدینه عصر عاشورا شنیده شد یکی قضیه ام سلمه است که خاک تبدیل به خون شد و دیگری قضیه ابن عباس است که خواب دید پیامبر در دستانش قارورة است همان ظرف شیشه ای که فرمود من از صبح تا حالا خون ها را در این شیشه دارم جمع می کنم، بنابراین عصر عاشورا در مدینه ضجه ای شد که اولین خبر را ام سلمه داد قبل از آنکه خبر اصلی بیاید که حدود 20 روز طول کشید.

روایت زیاد است در کتاب الایام الشامیه ملاحظه کنید که همان جلد 6 کتاب مع ارکبُ الحسینی مِن المدینة إلی المدینة است منتهی رویش کار شده لذا این کامل تر است.

کسی نمی تواند بگوید امام حین نمی دانست، نخیر امام حسین می دانست و رسول خدا به او خبر داده بود و اصحاب هم خبر داشتند ولی چه بود که امام حسین این کار را کرد؟ این نکته خیلی مهم است و امروز یه مقدار بهتر می توان فهمید، یعنی بحث عقیدتی و امامتی و حجت خدا بودن را بزارید کنار از نظر ظاهری اگر امام حسین قیام نمی کرد چه می شد؟ چه بسا از نظر ظاهری احترامش محفوظ می ماند به عنوان نواده پیغمبر مردم دوستش میداشتند، مشکل جایی است که معارضه پیدا بکند با هرم قدرت با حکومت بنی امیه وگرنه امام حسین کاری به یزید نداشته باشه کسی باهاش مشکلی ندارد.

خوب یزید سره کار است، یزید نماینده یک فکر انحرافی و حکومت غاصبانه ای است که حد و حدود را هتک کرده، خلفای قبلی یک حدی و حدود و حفظ ظاهری داشتند ولی او نداشت، از نظر ظاهری امام حسن کنار و امام حسین شهید شده و امام حسین هم ده سال از دوره امامتش گذشته یزید  در مسند قدرت نشسته با عنوان خلیفه ولی پادشاهانه به قدرت رسیده چون باباش شاه و خلیفه بوده این بر مسند قدرت قرار گرفته، نه رای مردم را خواستند و نه بیعت با وی هست.

خوب زمینش رو هم از باباش دارد یک حکومت استبدادی به تمام معنا، امام اعلام اینکه من خلاف دین هستم را هم نمی کند گرچه واقعیت هم همینه، و اینجا خطره که کسی بر مسند قدرت بنشیند و از نظر ظاهری بگوید من خلیفه پیغمبرم ولی هیچ عقیده ای به پیغمبر نداشته باشد.

باباش که آرام نشد این را مغیرة بن شعبه می گوید، که حضرت امام حسن به مغیره رو کرد و گفت تو همان هستی که بر مادرم فاطمه زهرا زدی حتی القت ما فی بطنها، منجر به سقط جنین شد، اون مغیره با اون خباثت برگشت منزل پسرش دید وضع باباش خیلی خرابه، گفت: چرا اینجوری هستی، گفت: از پیش کسی میایم که أخبث الناسِ، خبیث ترین مردمه از پیش کی؟ از پیش معاویه، چی شده؟ گفت من نشستم پیش معاویه گفتم دیگه بسه این همه موالیان علی را کُشتی بسه دیگه الان همه چیز بر وفق مراد توست دیگه، بر کرسیِ قدرت و ریاست نشستی و مخالفی در مقابلت نیست، دیگه بس کن، باهم رفیق بودند،گفت: ببین اولی آمد و رفت اسمی ازش نموند، خلیفه دوم آمد و رفت تمام شد، سومی آمد و رفت تمام شد، اما روزی پنج بار اون اسم، اسم را با بی ادبانه بر زبان جاری کرد، بر سره مِأذنه هاست نه آرام نمیشوم، دفناًدفناً مگر اینکه دفن بشود این اسم، حالا ببین مجلس خصوصی است که عقیده مافی الضمیر خودش را بیان می کند، ولی از نظر ظاهری نه زرنگه آدم کیّسی است...

امیر المونین فرمود: لولا التقی لکنتم ادهل عرب، تقوا مانع است اگر تقوا نبود من زیرک ترین عرب میشدم، بله اینها تقوا ندارند لذا حد و مرز ندارند. یزید حفظ ظاهر نداشت لذا در حکومت سه ساله سال اول قضیه امام حسین و سال دوم قضیه حرّه و سال سوم واقعه مکّه و به منجنیق بستن کعبه و بعد هم به درک واصل شد در حالی که 37 سال بیشتر نداشت.

امام حسین اگر قیام نمی کرد مردم از اسلام چی می فهمیدند، مردم اسلام را آن مقداری که اصل اسلام است در دوره رسول خداست و در دوره امیرالمونین اونم  4 سال بیشتر نیست و بقیه گرفتار جنگهای داخلی است مابقی هر چی بود مسیر انحرافی بود که با مرور زمان درجه انحراف هم زاویه اش بیشتر شد.

دوره یزید این حد و حدود ها برداشته شده و خیلی از فتوحات وارد شده و کشورهای اسلامی از جهت جغرافیایی گسترش پیدا کرده که تا اروپا رفته است، ولی چجور رفت؟ با چه پیامی رفت؟ با چه اسلامی رفته؟ اسلام اموی ست، اسلام اموی همان اسلامی است که اقتل علی المظنه، لازم نیست بیّنه حاصل شود همان گمان که کردی دوستدار علیست گردنش را بزن.

اولین سر که از بدن جدا شد به دستور معاویه بود سره حجربن عدی و رفقایش بود که بعدها هم ادامه پیدا کرد.

وقتی اهل بیت را شام آوردند نگه داشتند تا شهر را آذین ببندند، وقتی که وارد شدند گفتند: الحمدلله، خدا را شکر که خدا شما را کشت و شما را اسیر کرد، این را یه سری از مردم می گفتند.چرا؟ چون یزید را به عنوان جانشین پیامبر حساب می کنند و حکوت هم همین است و بس و هر کسی هم در مقابل او بایستد خارجی ا ست، یعنی خروج کرده.

هر کسی که مقابل یزید قد علم میکرد کشته می شد و هیچ موجی نمی افتد یا موجی بسیار مختصر، این مسئولیت تنها بر امام حسین بود و او توانست، اینجاست که می فهمیم امام حسین چه کرد،

وعلی الاسلام السلام اذ قد بُلیت براعٍ مثل یزید، الان میشه این را فهمید.

نمونه اش الان تو همین دوره ای که هستیم شما یک نگاهی دور ایران بیندازید این داعشی هایی که خودشان درست کردند، بالاخره یک اسلام علوی است بحمدلله پرچمش ماییم و یک اسلام اموی است که اینها هستند و به اسلام اهل سنت هم نمی رسد، اسلام اموی، اسلام معاویه و اسلام یزید، اسلام خشونت، اسلام کشت و کشتار، اسلام بی بند و بار که اینها هستند.

اگر امام حسین نبود اسلامی که مانده بود همین بود یعنی همان اسلام یزید و معاویه تا به امروز اسلام داعش همین بود و بس و اسلام غیر از این چیز دیگری نبود، حالا حداقلش می گویند اینها هم هستند اینها هم هستند و اختلافات را در نظر نگیرید.

خ.ئت.ن را در نظر نگیرید فرض کنید یک جوان درس خوانده غربی می بیند که یک سری در سوریه کشته می شوند و یک سری هم در جنوب لبنان کشته می شوند، هر دو کشته می شوند ولی با دو انگیزه، دو طرز فکر و دو تربیت و دو دیدگاه، حداقلش این است که مطالعه می کند و اگر درست عرضه بشود راه درست را پیدا می کنند.

یک خانم آلمانی بود که مسلمان و شیعه شد، همسرش کویتی بود و من در منزل آنان بودم در ماه مبارک رمضان، پرسیدم چطور شد شما مسلمان شیعه شدی اونم شیعه داغ، گشته بود به چه زحمتی رساله به زبان آلمانی آیت الله خامنه ای را پیدا کرده بود، گفت من دبیرستان که بودم در آلمان شرقی سابق در شهر لاییکزیک که اولین نسخه دیوان حافظ در آنجا چاپ شد، وقتی صنعت چاپ آمد.

گفت در دبیرستان بودم چندتا از همکلاسی های ایرانی هم آنجا بودند یه وقت یکی از آنها اهانت کرد به اما خمینی و من نمیشناختم امام خمینی را به آنان گفتم من او را نمیشناسم ولی شما را می شناسم شما آدم خوبی نیستید، حتما باید او آدم خوبی باشد، آمئم منزل در اینترنت اسم او را سرچ کردم و فهمیدم که هم سیاسی است و هم مذهبی است و عالم مسلمان است، به خاطر همین شروع کردم به مطالعه تاریخ اسلام و خلفا را خواندم، علی بن ابیطالب و بچه های او را خواندم و امام حسن و امام حسین را تا رسیدم به واقعه کربلا، یه چیزی گفت من خودم خجالت کشیدم، روضه ای که بارها گفتیم و خوندیم و ذکر کردیم ولی تابحال فکر نکردیم، قضیه کربلا را خواندم تا بدین جا رسیدم که ایشان فرزندی داشت به نام علی اصغر این را آورد در مقابل دشمن که طلب آب کرد آب ندادند تیر زدند و ایشان این دست را مشت کرده وقتی که مملو از خون شد سمت آسمان پرتاب کرد و قطره ای برنگشت، رفتم تو فکر این چه خونی است که سمت آسمان پرتاب بشه و قطره ای برنگرده، گفت به همین فکر کردم و فکر کردم و حقیقت را پیدا کردم و مسلمان و شیعه شدم و حجاب خیلی عجیب و به خانم های شیعه ایرانی و عراقی گیر میداد که حجابشان درست نیست.

ما خیلی پشتوانه قوی داریم و استفاده نمی کنیم خوب ابزار میخاد که بتونیم برسونیم، من سبک عزاداری مسیحیان را دیدم، حضرت مسیح یک روز ولادت دارد و یک روز به اصطلاح شهادت از نظر اینان دارد گرچه ما می گوییم و ما قتلوه و ماصلبوه.

دسته ای که مردم می آیند و لباس سیاه عزا می پوشند و مجسمه های حضرت مریم درست می کنند و مناطق مسیحی که جنبه تدینشان قوی است اینان دارند شاید در اروپا نباشد و در آمریکای لاتین که هنوز علقه دینیشان قوی است هنوز پابرجاست، یک چیزی که اصلش درست نیست یعنی یک چیز توهمی، چون کشته نشده.

اما ما قضیه کربلا را داریم با آن وضع که هر کدام از شهدای کربلا که اگر دست اینان بود چه کارها که نمی کردند.

در قضیه امام حسین دشمن چند راه را پیش کشید، یک راه بحث برخورد فیزیکی بود که به خیال باطلشان میخواست کار را تمام شده فرض کنند مثل این احمق های آل سعود که اگر تشر حضرت آقا نبود اینها می خواستند همه را دفن کنند و نسیاً منسیاً کنند.

تو این دوره که عصر رسانه و اینترنت هست چند تا عکس از قضیه منا در اینترنت هست شاید ده الی پانزده مورد بیشتر نباشد، چون نگذاشتند جسدها از صبح تا یک نصف شب در زمین وِلو بود، تا برسد به قضیه کربلا که این امکانات نبود اینها می خواستند قضیه را دفن کنند این برخورد ظاهری و بعد هم ببینید بعد چکار کردند و تاریخ را چجوری نوشتند.

ابن کثیر در بدایة و نهایة ببینید که چجوری زهرش رو ریخته است، یه نقلی رو براتون بخونم یه جور آورده که انگار اینها یک سفری رفتند و بعد آمدند به شام و یک چند روزی آنجا بودند و بعدا هم یزید اینها رو احترا م کرد و ببینید در سیر الاعلام النبلا ج 3 ص 320.

و این روایاتی که ضدّ اهل بیت است، روایت مربوط به رافضه را از زبان حضرت زینب نقل می کنند، حتی در نقل روایت جعلی هم یک جور جعل می کنند که کاملا مشخص نباشه.

از عمر بن دینار قال حدثنا محمد بن علی الام الباقر عن علی بن حسین: قال قُتل الحسین، و ما را آوردند کوفه و یک کسی هم پیدا شد ما رو آورد خانه اش و ما در آنجا خوابیدیم و من بیدار نشدم مگر اینکه صدای اسبان را شنیدم که از توی کوچه حرکت می کردند و ما را آوردند شام نزد یزید.

دیگه نه خطبه حضرت زینبی است و نه مجلس عبیدالله است، ما رو آوردند پیش یزید و یزید تا ما رو دید گریه کرد و هر چه ما می خواستیم به ما داد، یه چیزهایی بین امت اتفاق می افتد و تو خودت را با آن قاطی مکن.

تاریخ باید با دقت خوانده شود و احیانا یک مقطع تاریخی را روایات مختلفش رو باید آورد و مثل پازل بقل هم چید تا آن نقطه منفی معلوم شود.

یک نمونه که چجور با مسائل تاریخی باید برخورد کرد: گفتاری بین یزید و امام زین العابدین است که خیلی ها نقل کرده اند ولی ببینید چجور نقل شده:

مجلس یزید مجلس خاصی است شخصیت ها و افراد مختلف را جمع کرده یه نقل این است که می گوید یزید هم یه کسی است که از نظر ظاهری خلیفه مسلمین است و در این مجلس استناد به آیه قرآن هم می کند و قرآن می خواند بله حجاج بن یوسف ثقفی هم حافظ قرآن بود، قضیه سعید بن جبیر را ببینید که استناد به آیات قرآن دارد.

سبط بن جوزی در تذکرة الخواص ص 262 نقل می کند که: «وکان علی بن الحسین و النساء مُبَصقین بِالحِباء، آقا زین العابدین و زنها را با طناب بسته بودند و ناداه علیٌّ، امام زین العابدین فرمود یایزید: ماظنُّک برسول الله لو رَآنا مبصقین بالحباء، تو چه میبینی اگر پیامبر ما را به این حالت ببیند که تو ما را با طناب بستی، پیغمبر چه خواهد کرد، از همین یک جمله فلم یبق فی القوم الا مَن بکی، هر کسی در آن جلسه بود گریه کرد.

بعد یه نقل دیگری است که حضرت زو کردند به یزید این در طبقات الکبری ابن سعد است که هشت جلد دارد، یک قسمت آن مربوط به امام حسن و امام حسین که در این هشت جلد نیست مرحوم آقا عزیز طباطبایی جداگانه نسخه ای پیدا کرده بود براساس نسخه این قسمت حذف شده را چاپ کرد، توسط موسسه آل البیت که کتاب کوچکی است حدود 120 صفحه است کار خیلی جالبی است.

در ص 83 که امام زین العابدین رو کردند به یزید و فرمودند: اتأذن لی بالکلام، میزاری من حرف بزنم،گفت: حرف بزن ولی هذیان نگو، حضرت فرمود: اگر پیامبر منو در این حالت ببیند که من نوه او هستم و تو منو بستی پیامبر چه حالی پیدا خواهد کرد همین کلام مجلس را متحول کرد دستور داد او را باز کنید.

در جوّ مخالف ما باید سوار مجلس بشویم نه مجلس سوار بر ما، کنترل مجلس باید دستت باشد این هنر است، خدا رحمت کند مرحوم آقای شب زنده دار را که نقل کردند روز نهم ربیع در قم شاگردان آشیخ عبدالکریم حایری می خواستند شوخی کنند ایشان آمدند وارد مجلس شدند و روی منبر نشستند و طلبه ها از جا بلند شدند که بروند، حاج شیخ متوجه شد یه لبخندی زد و گفت باشه امروز درس نمیدیم بشینید فقط دو کلمه حرف بزنیم، طلبه ها همه آمدند و نشستند وقتی همه نشستند آشیخ عبدالکریم حایری از منبر آمد پایین، یعنی قبضه دست من باشه دست شما نباشه شاگردان درس رو بهم نزده باشند بلکه استاد خودش تعطیل کند.

لذا یک جمله امام زین العابدین در نقل اول که همه را به گریه انداخت و این نقل دوم که دستور داد طناب باز شود یعنی بر مجلس سوار شد، این جمله هم که حرف بزن ولی هذیان نگو خوب بالاخره ادامه همون حرفی است که گفته بود ان الرجل لیهجر در یوم الخمیس.

در نقل های مختلف ببینید چجور آمده این قضیه و چجور تمام شده، کتابی است بنام فتوح که مال ابن اعصم کوفی است که کتاب ارزشمند و قدیمی است، متوفی 314 که تقریبا معاصر با طبری است، نکات ناب و مطالب نابی در رابطه با مقتل امام حسین در کتاب فتوح است که چندین بار چاپ شده،ما حدود 100 تا کتاب مقتل داریم، یکی از مقاتل خوبی که وجود داره مال خوارزمی است که مال قرن 6 است، این هم مقتل دارد و هم مناقب امیرالمونین دارد.

و یک سری از نقل هایی که در این کتاب مقتل خوارزمی است جایی دیگه پیدا نکردیم مگر در همین فتوح ابن اعصم.

چندتا کتاب مهم است مثل طبری که هم فقیه اهل سنت است به حدی که پیرو داشت مثل شافعی و هم مورخ و هم مفسر است، لذا مطالبی که ما از ابی مخنف از مقتل امام حسین داریم سرنخش همین طبری است، تاریخش هم مثل تفسیرش همه چیز در آن است باید غربال و جداسازی شود ولی همین که جمع کرده و مُسند است اهمیتش مشخص میشود.

مقتل ابی مخنف در بازار این جعلی است چون یک روایتی نقل می کند از کافی در حالی که ابی مخنف قبل از کافی است، اما آقای یوسفی و آقای شیخ حسن غفاری برداشتند مطالبی را که طبری نقل کرده از ابی مخنف جدا کرد و اسم کتاب آقای یوسفی فاجعة الطف است.

ابی مخنف از طبری جمع کرده است، اگر طبری نبود کتاب ابی مخنف هم نبود اینها از قدیمی ترین کتابهاست که ما در رابطه با نهضت امام حسین داریم، همین طبری و فتوح است که اینها معاصر هستند و بعد میرسه به زمان لهوف و الاحزان ابن نماء و البته اینطور هم نیست که مقید باشیم و بگوییم هرچه در لهوف است درست و مابقی غلط است نه این درست نیست.

مرحوم سید بن طاووس این لهوف را به عنوان ضمیمه نوشت تا کسی می رود کربلا برای زیارت یک مختصر اطلاعات از مقتل امام حسین داشته باشد نه اینکه هر چه بوده جمع کرده باشد. لهوف کلِّ مطالب را نقل نکرده است، دو سه سال قبل یه موجی متأسفانه راه افتاد که آقا در مسائل امام حسین تحریفات واقع شده، استدلال را ببینید خنده دار، لهوف 100 صفحه است و الان مقتل چاپ می کنند بله هزار صفحه، یعنی نهصد صفحه اش بیخود است این چه حرفیه این چه منطقیه؟

اولا مطالب منحصر به لهوف نیست بعد هم مطالبی که الان نوشته می شود غیر مطالب گذشته است، امروزه بحمدلله در کتابخانه نشستیم امنیت هم هست و مصادر هم دستمان هست به راحتی مطالب را از این یا آن نقل می کنیم، ممکن است یک مطلب را از بیست جا بیاوریم، این جلد 6 فقط مقطعِ حضور اهل بیت از شام تا مدینه است که 500 صفحه است که در آن مطالب از منابع مختلف با مسائل تحلیلی وجود دارد کسی می تواند بگوید این کتاب چون صفحات زیادی دارد پس درست نیست.

بحث ناقص ماند ادامه آن بعد از ایام تبلیغی محرم در خدمت دوستان هستیم ان شاءالله...