علم الحدیث التطبیقی - جلسه 2

 در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ۶۷ بازدید
چکیده نکات

جلسه دوم ترم دوم گروه پنجم سال 93

عنوان درس: علم الحدیث تطبیقی

استاد:گ حجت الاسلام بهرامی

جلسه دوم: 29/11/93

بسم الله الحمن الرحیم

یک تقسیم بندی برای سنت انجام دادیم که سنت فعلی و قولی و تقریری را بیان کردیم و ادله ای را در بحث تدوین آوردیم که در غالب همین سه تا و روایات اهل بیت علیهم السلام و سیره صحابه بود.

پس ادله تدوین را یکی بحث سیره عقلا دانستیم و یکی شامل سیره نبوی صلی الله علیه وآله وسلم اعم از قول و فعل وتقریر ذکر کردیم و یکی هم اجماع اهل بیت علیهم السلام و دیگری سیره صحابه بود.

در مورد اهل بیت علیهم السلام گزارشات متعدد است و در روایات بسیار زیاد نسبت به تدوین و کتابت سنت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام سفارش شده است. شاید مهم ترین منابع، منابعی است که منصوب به امام علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین علیهم السلام است.

یکی از منابع کتاب علیٍ علیه السلام است که ما معتقدیم جزء میراث مکتوب امامت است. همینطور کتاب معروف سنن والقضایا والاحکام که ابورافع در مورد قضاوت ها و سنت و مسائلی است که از امیرالمومنین علیه السلام نوشته است که بین شیعه و سنی کتاب معروفی است.

یکی از سند های بسیار معروف هم عهدنامه مالک اشتر است. از موارد دیگر داستان کتابت علم نحو است، این عنوان که اولین نفری که شروع کرد به تدوین نحو برمیگردد به ابوالاسود که امام علی علیه السلام علم نحو رو به ابوالاسود القاء فرمودند و او کتابت نمود.

اگر بخواهیم از بحث ادله تدوین نتیجه ای بگیریم، اول این است که اسلام خواسته فرهنگ مردم را تغییر دهد و اصلاح کند چون سنت عرب جاهلی بر سنت حفظی استوار بود. طبیعتا اسلامی که در آن قرآن به قلم قسم خورده، به سطوری که قلم می نویسد ارزش داده می شود. نکته بعد اینکه اسلام دین خاتم است و از اقتضائات اینکه دین دین خاتم باشد این است که حفظ بشود و باقی بماند.

اتفاقی که نمیشود گفت در دنیای اهل سنت اتفاق نیفتاده است منع تدوین و اباحه تدوین احادیث است. اما اینکه منع تدوین حدیث از چه زمانی آغاز شد، اعتقاد ما بر این است که از همان زمان خلیفه اول آغاز شد و البته در زمان خلیفه دوم رسمی شد. ذهبی در تذکرة الحفاظ می گوید : خلیفه اول همه احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را جمع کرد که به پانصد عدد رسید و همه را در آتش سوزاند. این قضیه را عایشه هم از پدرش نقل می کند.

علت را در عبارتی بررسی می کنیم. نوشته اند که خلیفه اول مردم رو جمع کرد و اینگونه با آنها سخن گفت : شما مردم از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم احادیثی نقل می کنید که با یکدیگر تفاوت دارند و مردم نسل های بعدی قطعا اختلافات بیشتری در میانشان اتفاق خواهد افتاد. بنابراین اصلا نیازی نیست که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایتی نقل کنید. و اگر از شما سوال کردند بگویید بین ما و شما کتاب خداست، هر چه را خدا حلال کرده حلال است و هرچه را حرام نموده حرام است.

دو پدیده را باید از هم تفکیک کنیم. یکی نقل حدیث  ودیگری تدوین حدیث. پدیده شایع مطرح منع تدوین حدیث است ولی منع نقل حدیث هم وجود داشته است، اما به اندازه منع تدوین قدمت پیدا نکرد و به عنوان یک تاکتیک موقت مورد استفاده قرار گرفت. کما اینکه در جمله خلیفه اول هم ذکر شد.

اما اتفاقی که به عنوان بخشنامه عمومی منع تدوین حدیث است کاری است که خلیفه دوم انجام داد. عروة ابن زبیراز عمر ابن خطاب نقل می کند که : من از اصحاب مشورت گرفتم که آیا سنن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را یادداشت بکنیم یا نه و همه هم گفتند بله مکتوب بکنیم و من یک ماه تفکر کردم و دیدم در این یک ماهی که من دارم فکر می کنم، صحابه قرآن را رها کردند و شروع کردند به نگاشتن سنت اما نه من هیچ چیزی را با کتاب خدا مخلوط نخواهم کرد.

عده ای از اصحاب مثل خود شیخین و عبدالله ابن مسعود و ابوموسی اشعری را در زمره سردمداران مخالفت با تدوین حدیث بر می شمرند در حالی که دلایلی هست که اینکار مستند به دلیل قطعی یا شرعی نبوده و در خوشبینانه ترین حالت این است که بگوییم این یک استحسان بوده است.

هیچوقت نیامده اند بگویند سنت را ننویسید و یک آیه قرآن رو در این موضوع نقل کنند. برخی ها در روایاتی هم که استناد کرده اند باز هم در حالت خوشبینانه اش یک گروه از احادیث اباحه تدوین را می رساند، یکسری از روایات از سفارش بر تدوین حکایت می کنند و دسته دیگر از روایات منع کتابت حدیث را بیان می کنند.

نکته بعدی که می شود گفت این اتفاق یک امر با سلیقه شخصی بوده این است که بعضی از صحابه اصلا به این منع توجهی نکردند و کار خودشان را کردند. اما نسبت به ادله ای که برای نهی آورده اند.

ما حداقل دو گروه روایت داریم. یک اینکه نهی از کتابت و تدوین می کند و دو اینکه اباحه کتابت را مطرح میکند، بلکه یک عده دستور به کتابت را مطرح می کنند. اما آندسته از روایاتی که نهی از کتابت می کند را نقل می کنیم. اولین روایت اینکه ابوسعید خدری از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است که از من چیزی نقل نکنید غیر از قرآن و اگر غیر از قرآن چیزی کتابت کردید باید محوش کنید.

فواد عبدالباقی ذیل همین روایت یک حاشیه مفصلی دارد که می گوید بعد از اینکه همه متفق شدند بر جواز کتابت در مورد این روایت اختلاف کردند و ذکر کرده که اشخاصی مانند امام علی علیه السلام و انس و عمروعاص و جریان ابوهریره کتاب های حدیث متعددی را نوشته اند. ودر جای دیگر ابوهریره نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر ما وارد شد و فرمود چه می کنید؟ گفتیم روایاتی که از شما شنیده ایم را مکتوب می کنیم، فرمودند آیا می خواهید غیر از کتال الله کتابی بسازید؟ و مارا توبیخ کردند که ننویسید.

در نقطه مقابل روایات متعددی داریم که فرموده اند این چیزی که از من می شنوید بنویسید و حفظ کنید. یک عده آمدند بین روایات نهی و اباحه جمع کنند. مثلا آقای صبحی صالح گفته که نهی عام است و اذن خاص است. یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مواردی اذن داده اند اما نه به همه.

اما بعضی دیگر گفته اند که نهی خاص است و اذن عام است. مثلا ابوهریره نباید بنویسد چون حواسش پرت خوردن است، اما سایرین بنویسند ایرادی ندارد.

عده دیگرگفته اند اذن ناسخ نهی است. یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ابتدا می فرمودند ننویسید و بعدا اذن دادند که بنویسید.

قول دیگری می گوید که جمع متفرق بر تعارض است و معتقدند که روایات نهی متعرض روایات اباحه نیستند و روایات نهی یک اضطرار و ضعفی در همه شان وجود دارد.

بحث بعدی علل منع است. اول خوف اختلاط احادیث با قرآن است که ابن اثیر در کتاب جامع الاصول گفته که از کتابت قرآن و حدیث در یک کتاب واحد اجتناب شود که قاری قرآن به اشتباه نیفتد. یکی از دغدغه های دیگر این است که مردم با سرگرم شدن به نقل و کتابت حدیث از قرآن کریم غافل بمانند. این از دغدغه های اشخاصی مانند عبدالله ابن مسعود بود. به عبدالله ابن مسعود خبر رسید که مردم کتابی دارند که خیلی دوستش دارند که عبدالله آن را گرفت و محو کرد و گفت اینکه اهل کتاب قبل شما هلاک شدند به این دلیل بود که کتاب خدا را کنار گذاشتند و رفتند سراغ کتاب علمایشان. در حالی که هیچ ملازمه ای بین اشتغال به احادیث و بازماندن از کتاب الله نیست.