معارف قرآن - جلسه 5

 در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ۲۴۷ بازدید
چکیده نکات

جلسه پنجم ترم دوم گروه پنجم سال 93

عنوان درس: معارف قرآن

استاد: حجت الاسلام  بهجت پور

جلسه: 2/2/94

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر صحابی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایتی نقل کند، آیا قطعا صحیح است یا خیر؟ بستگی دارد که آیا ما صحابه را عادل می دانیم یا خیر.

اما اگر چیزی را خود صحابه از خودش نقل کرده باشه صحیح است یا خیر؟ اهل سنت این گونه موارد را به دو دسته تقسیم می کنند. یک مورد اینکه آنها روایت را حدیث مرفوعه از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می دانند و آن در مواردی است که اجتهاد و رای و نظرش درش وجود ندارد. اما قسم بعدی احادیثی است که رای و نظر و اجتهاد در آن راه دارد که به آن احادیث موقوفه می گویند. ادعایشان این است که احادیث مرفوعه قطعا حجت است اما احادیث موقوفه با وجود اختلافاتی که در آن وجود دارد اما باز هم در مجموع با توجه به اعتمادی که به صحابه دارند صحیح می دانند.

اما چرا وقتی خود صحابی چیزی را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل نکرده است ما آن را به ایشان نسبت بدهیم. مطلب بعدی این است که اگر آن چیزی که ما اجتهاد نمی دانیم تنها منبعش پیامبر باشد بازهم چیز بدی نیست و ما می گوئیم یا اجتهاد است و یا گزارش از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اما ما دو تصور دیگر هم داریم که یکی این است که صحابی کلیت مطلب را از قرآن یا پیامبر شنیده باشد و خودش توسعه داده باشد. یا اینکه اینها رفته باشند موارد تفسیری را از اهل کتاب پرسیده باشند که ذهبی در نقلی دارد که چنین کاری انجام می شده است.

اگر این دو احتمال را داشته باشیم دیگر نمی توانیم جرات کنیم و بگوئیم که این موارد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هستند. نکته دیگرهم این است که وقتی شیعه با صحابی با دید احتیاط برخورد می کند به منظور پایین آوردن قدر و قیمت آنها نیست و این نوع احتیاط به دلیل این است که قدر وقیمت شریعت بالا برود. کما اینکه شیعه در بسیاری از روایات خود در مورد برخی از صحابه با مدح ها و برخورد های بسیار زیبا رفتار نموده است و صحابه به عنوان یک طبقه برتر به شدت مورد توجه و تکریم بوده اند.

مثلا حضرت علی علیه السلام زمانی که درمورد یاران خودش لب به انتقاد می گشود می فرمود: شما کجا و صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم کجا؟ آنها شب تا صبح بیدار می ماندند و چهره هایشان غبار آلود از سجده های طولانی بود و اسلام به مدد تلاش و صبوری این گروه به  ثمر رسید و در مورد تلاوت قرآن و جاری شدن اشک از چشم های صحابه هم مطالبی نقل شده است.

همچنین در روایات ما از سایر معصومین علیهم السلام هم در مورد برخی از صحابه تجلیل هایی داشته اند مثلا مالک ابن تیهان که محبت و ولایت او را برمومنان واجب شمرده اند.

امیرالمومنین علیه السلام در فراق او اشک می ریخت. ابوایوب انصاری و سعید خدری که امام صادق علیه السلام ولایت و محبت ایشان را واجب می شمردند. یا بلال حبشی که او را اول سبقت گیرنده به بهشت نامیده اند. جابرابن عبدالله انصاری که امام باقر علیه السلام در موردش می فرماید که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که تو از اهل بیت ما هستی. حذیفه ابن یمان که ولایت او در کنار ولایت امام علی علیه السلام و ولایت تعدادی از صحابه مانند سلمان و مقداد و ابوایوب انصاری و جابرو عمار و ابن هیثم و عباده و ابوسعید خدری و ... لازم شمرده شده است.

سلمان فارسی که بغضش را بغض خدا و حبش را حب خدا دانسته اند و اورا محدَّث نامیده اند و جزء حواریون پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است و وی را باب الله روی زمین دانسته اند که هر که او را بشناسد مومن و هر که او را انکار کند کافر محسوب می شود. عبدالله ابن مسعود که امام علی علیه السلام در مورد وی و تعدادی از صحابه فرمود که زمین برای هفت نفر خلق شده و اهل زمین به واسطه آنها روزی می خورند و باران دریافت می کنند، از جمله آنها عبدالله ابن مسعود و سلمان فارسی و مقداد وابوذر و عمار و حذیفه و من که امام آنانم. عمرو ابن حمق خزاعی که از حواریون امیرالمونین علیه السلام شناخته شده است. همچنین غیث ابن سعد ابن عباده که جزء اصفیاء اولیاء امام علی علیه السلام شمرده شده است.

در لسان قرآن و روایات این مسئله که صحابه نقش والایی در پیش برد اهداف اسلام داشته اند به کرّات آمده است.

امام علی علیه السلام می فرمایند: ما گاهی مثل دو گاو نر که به جان هم می افتند، مومن با برادر و پدر کافرش برای اسلام درگیر می شدیم و گاهی می کشتیم و گاهی کشته می شدیم وبا این صبر که خداوند متعال در ما دید خیمه اسلام را بر پا فرمود. امام سجاد علیه السلام در دعای سوم صحیفه مدح بسیار جلیلی از صحابه و حتی تابعین دارند.

مطابق آن چیزی که در رابطه با قدر افراد گفته می شود، مادامی است که آنها متصف باشند به صفت رشد و وقتی سقوط کردند، نباید بحثی مبنی بر پاک کردن آنها انجام شود.

در اینجا دو باب از صحیح بخاری را آوردیم و از باب های فتن و باب حوض حدود 12 روایت است که از صحابه نقل شده اند و حکایت از انحراف و ارتداد بخش زیادی از صحابه بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم دارد. و گفته اند که عدد سالم از صحابه به اندازه شترهای رها شده در بیابان است که صاحبشان رهایشان می کند. البته در قرآن کریم هم در مورد احتمال ارتداد جمعی را هم در اهل کتاب و هم در مسلمین بیان فرموده است. مانند: "یا ایهالذین آمنوا من یرتد منکم فسوف یات الله."

 مفاد روایتی از صحیح بخاری: گروه هایی از اصحاب شناخته پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد ایشان می آیند به اینصورت که بعد از ملاقات از کنار حوض برده می شوند و میان آنان و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فاصله می افتد. ایشان با نگرانی برای آنان، می فرماید: خدایا اینان اصحاب من هستند. ندا آمد که تو نمیدانی که اینان پس از تو چه کردند، اینان پس از تو به مسیر قهقرا بازگشتند. البته منظور از ارتداد اینان ارتداد از اسلام نیست، بلکه ارتداد اینها از مرحله ای از ایمان بود به مراحل پایین تر.

شاطبی یکی از علمای اصولی معتبر قرن هشتم اهل سنت مسئله ای مطرح کرده که مورد بررسی قرار می دهیم. اگر یک صحابی سخنی را درباره قرآن گفت که این گفته تقیید یا تخصیص می زند یا نسخ می 1کند آیه ای از قرآن را و یا مثلا اگر صحابی در مقام تبیین قرآن بر آیند، چه باید کنیم؟

شاطبی می گوید در اینگونه موارد چند حالت می تواند وجود داشته باشند. یک حالت اینکه صحابی وقتی این حرف را می زند، مجموعه دیگر صحابه هم چنین حرفی را بزنند و به اصطلاح اجماعی در بین صحابه شکل بگیرد، صحیح است و ما باید بپذیریم.

اگر گروهی از صحابه یا یکی از صحابه تقییدی زد چه کنیم؟ اگر مخالف نداشت که حجت است و اگر مخالف داشت باید آن نکته را یا احتیاط کرد و یا باید تساقط و یا توقف صورت بگیرد.

اما وقتی دو گروه از صحابه یا دو شخص در تعارض با هم قرار گرفتند باید دست به اجتهاد زد و یا کارهای دیگری که در اصول پیش بینی شده است را انجام داد.

ایشان همانطور که ما نسبت به اقوال ائمه اطهار علیهم السلام عمل می کنیم، اقوال وارده از صحابه را تقریبا در همان اندازه برای اهل سنت می داند.

ما برای اجماع ارزش قائلیم چون می گوییم معصوم علیه السلام این حکم را قبول داشته اند.

در تعارض و تزاحم ما هم مثل آقای شاطبی حکم به عدم حجیت می دهیم اما نه برای تعارض آنها، برای اینکه ما برای قول صحابی حجیت قائل نیستیم. کثرت وقلت هم برای ما مهم نیست. مثلا اگر یکی از اینها یک قولی داشته باشد که قول معصوم ما پشت سرش قرار داشته باشد، بنا بر حجیت بالعرض آن را می پذیریم.

از نگاه مبنایی یک تفاوت جدی بین شیعه و سنی در مورد حجیت قول صحابی و بحث تقیید و تخصیص و نسخ و ... وجود دارد که ما باید به چند نکته توجه کنیم. اشخاصی که اینقدر دهنه تشریع بوسیله گفتار صحابی را باز کردند و اینقدر حجیت قول صحابه را وسعت دادند، قاعدتا باید دایره صحابه را خیلی محدود می کردند اما دقیقا بالعکس عمل کرده اند.

ابن حجر در مقدمه کتاب الاصابة اینطور می گوید: کسی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را ملاقات بکند در حالی که به او ایمان دارد  و بر اسلام هم بمیرد. مجالستش طولانی باشد و یا کوتاه باشد. روایتی کرده باشد یا نکرده باشد. درجنگی با ایشان شرکت کرده باشد و یا نکرده باشد. فقط ایشان را دیده باشد و حتی مجالست هم نکرده باشد و یا به دلیلی ایشان را ندیده باشد.

خب این شد صحابه و قول این افراد شد حجت! انسان واقعا از این دین سازی بهتش می گیرد که کار تخصیص و تقیید و... را بدهیم به اینها. در ادامه شاطبی در مورد تعداد صحابه می گوید: کسی در سال دهم درمکه و مدینه و اطراف باقی نماند مگر اینکه مسلمان شد و در حجة الوداع هم ایشان را دیدند پس همه صحابه اند.

اما شیعه نمی تواند این را بپذیرد و می گوید صحابی بودن لغتا هم طول صحبت می خواهد چون مصاحب به معنای طول مصاحبت و ملازمت است. شیعه شرط دیگری هم دارد و این است که این طول مصاحبت باید در راستای فراگیری علم از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم باشد. پس اسلام و بقای بر اسلام و طول مصاحبت و سلامت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم می خواهیم تا بتوانیم در تفسیر از قول آنها استفاده کنیم.

چه در شیعه و چه در سنی صحابه ای که از قولش در تفسیر استفاده شود خیلی کم است و بعضی جا ها 12 نفر شمرده شده اند. کسانی مثل ذهبی (صاحب تفسیر مفسران)و زرکشی (صاحب البرهان) می گویند که ائمه تفسیری که هیچ بدلی ندارند چهار نفرند و این چهار نفر علی ابن ابی طالب علیه السلام و ابن مسعود و ابن عباس و ابی ابن کعب هستند. زر کشی می گوید اگر این چهار نفر اختلاف کردند به این دلیل که ابن عباس شاگرد کامل امام علی علیه السلام است و ما همه قول های امام علی علیه السلام را در دسترس نداریم، کشف نظر ایشان هم از ابن عباس است پس در موارد اختلافی باید به قول ابن عباس رجوع کرد. این یک نکته مهم است و روایاتی که از خود امام علی علیه السلام باشد بسیار کمتر از روایات نقل شده از ابن عباس است وما چون او را شاگرد امام علی علیه السلام می دانیم قول او را برگرفته از نظر امام علیه السلام بر می شمریم.

این سه نفر هم افرادی هستند که در جاذبه امیر المومنین علیه السلام قرار داشتند. لذا بطور ناخواسته دنیای تفسیر بین پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و صحابه و تابعین خوب در جریان مدار اهل بیتی علیهم السلام شکل گرفته است.

پس هر چه در مورد صحابی (به معنای عام) گفتیم این صحابه چهارگانه به نحو قابل توجهی مطالبشان قابل اتکا است.