معارف قرآن - جلسه 4

 در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ۲۴۴ بازدید
چکیده نکات

جلسه چهارم ترم دوم گروه پنجم سال 93

عنوان درس: معارف قرآن

استاد: حجت الاسلام بهجت پور

جلسه چهارم: 10/1/94

بسم الله الرحمن الرحیم

ما معتقدیم که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گرفته و منتظر فرصت است تا آنها را هم ابلاغ و هم اعمال بکنند. بر همین اساس ما قائلیم که بخشی از نیاز های مردم نسبت به قرآن از طریق معصوم باید صورت بگیرد.

معصوم علیه السلام صرفنظر ازاینکه باید وحی های تبیینی را درزمان مناسبش باید دراختیار ما قرار بدهد، باید در اموری مثل تبیین روش ها و گرایش های درست تفسیری وحل اختلافات تفسیری به ما کمک کند و به ما شیوه چگونگی تفسیر و چگونگی حل اختلاف و اموری از این دست را آموزش دهد.

منافع مراجعه به اهل بیت علیهم السلام در فهم قرآن:

 اگر با یک نگاه آسیب شناسانه وضعیت حال حاضر مسلمین را نگاه کنیم می بینیم که شاهد اختلافات زیادی هستیم و قرائت های گوناگونی از دین در حال صورت گرفتن است. یکی اشعری یکی خارجی یکی زیدی یکی معتزلی یکی شیعه اثنی عشری و...است و استفاده از عقل و... را هم که در کنار هم قرار بدهیم می بینیم که واقعا مواردی پیدا می شود که دو برداشت از اسلام وجود دارد. مثلا برداشت یک داعشی و یک شیعی از یک کانون واحد می بینیم که چقدر متفاوت است. برای اینکه توضیحی پیرامون ضرورت امامت در عرصه فرهنگ و قرآن داشته باشیم، به چند مورد در درس سیزدهم اشاره کرده ایم.

یکی از این موارد بحث قرائات از قرآن و صحیح ترین قرائت است. در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یکسری اختلافاتی بود که با تسامح رفتار می کردند و آموزش می دادند. در دوره صحابه شاهد این بودیم که هر کس الفاظی از قرآن را به زبان قبیله ای خود در می آورد و قرائت می کرد و فقط مواظب بودند که کلمات عذاب بعنوان کلمات رحمت برداشت نشود و بالعکس. در دوره عثمان جلوی این اختلافات را اینگونه گرفتند که گفتند باید کاری کنیم که بنیه کلمات یکی باشد اما نه نقطه ای گذاشتند و نه اعراب. این باعث شد که ما در سرتاسر دنیای اسلام با انواع قرائت هایی که از قرآن شد مواجه باشیم. از سال 30 به بعد مصحف غالب در دنیای اسلام همین مصحف عثمانی بدون نقطه و اعراب شد و انقدر قرائت های گوناگون از آن پدید آمد که تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم شخصی به نام ابن مجاهد ظهور کرد.

ابن مجاهد سیدالقراء بغداد در دوران عباسی بود و گفت که این اختلافات قرائت ها را باید کنار گذاشت و آمد هفت قاری را انتخاب کرد و گفت که هر کدام دو راوی داشته باشند. یعنی هفت روایت، هفت قاری و چهارده راوی انتخاب کرد. بعد از او کسانی که اقران او بودند به او خرده گرفتند که چرا از این جامعه گسترده چهارصد، پانصد نفری قراء فقط این هفت تا را انتخاب کردی و آمدند سه قاری دیگر انتخاب کردند، بعدها چهار نفر دیگر را هم اضافه کردند و شد 14 قاری و 28 روایت و گفتند از این پس هیچکس اجازه روایت جدید از قرآن را ندارد. این یک مسیر تاریخی در بستر اسلامی با حذف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است.

اگر ما همین مسئله را به خوبی حل می کردیم و خدمت ائمه اطهار علیهم السلام می بردیم و می پرسیدیم که چه بکنیم می فرمودند که قرآن یکی است و از طرف یکی هم آمده و این راویان اند که دارند اختلاف می کردند. ائمه اطاهر علیهم السلام همشه شیعیانشون رو تشویق می کردند که فقط به سراغ یک روایت بروند و تابع قرائت مشهور باشند که مرحوم آقای خوئی در این بحث می فرماید که ما هفت قرائت مشهور را متواتر نمی دانیم و می دانیم که یک قرائت بوده که قرائت مشهور بین مسلمانان بوده است و گفته اند که قرآن چیزی است و قرائات چیز دیگری هستند. مرحوم آقای خویی می دانند که یک روایت مشهور متداول بین مردم بوده است و در مورد اون قرائت متداول یک مشکلی دارند که سایرین اون مشکل را ندارند. یکی از مشکلات که باعث اختلاف در قرائت شده بود اجتهاد در قرائت بود.

در این شرایط که این مشکلات باب شده بود ائمه اطهار علیهم السلام این جمله را فرمودند که بر مردم واجب است قرآن را همانطور که نازل شده بخوانند و اینکه می نشینید و فکر می کنید و براساس اجتهاد می خوانید را رها کنید و قرآن را همانطور که شنیده اید و نازل شده بخوانید و اگر شک کردید که مثلا چرا به جای ملک فرمود مالک، بیایید تا ما برای شما توضیح دهیم. پاسبانان قرائت کما انزل ائمه طاهرین علیهم اسلام بودند. اگر مردم سراغ ایشان می رفتند الان بحث 14قرائت و 28  قرائت نبود.

یکی دیگر از فوائد مراجه به اهل بیت علیهم السلام جلوگیری از تفسیرها و روش های متشتتی بود که در تفسیرقرآن باب شد. یعنی الان ما مدل های فراوان تفسیر، مانند تفسیر به رای و تفسیر به غرض و... را داریم که منشا اختلافات شده اند.

مثلا در تفسیر مجمع البیان طبرسی را ببینیم ذیل بعضی آیات چند نظر متفاوت از ابن عباس نقل شده است. شیعه هر چه جلوتر آمده تاکید روی متن قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام بیشتر شده اما در اهل سنت با آن تفسیری که از صحابه و حجیت نقلشان دارند خیلی کار خطرناک شده است.

پس اشکال اول در قرائت ها بود. اشکال دوم در روش های متشتت در تفسیر قرآن بود. اشکال سوم هم اینکه بسیاری از مطالب بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از ایشان نقل شده و کسی داوری نکرد و هر کس یک گوشه ای را گفت و راویان هم مختلف بودند.

 یک روایت مهم در کافی در باب اختلاف الحدیث داریم که امام علی علیه السلام در بخشی از روایت میفرمایند: شخصی خدمت ایشان می رسد و می گوید ما از شما و پیروان شما تفاسیری می بینیم که وقتی نزد سایرین می رویم آنها جور دیگر تفسیر می کنند. آیا در قرآن اختلاف است؟ آقا می فرمایند گزارش گران از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چهار دسته اند.

گروه اول منافقینند که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم دروغ می بستند و می بندند. مردم اینها را نمیشناسند و اینها عمدا و به دروغ روایت جعل می کنند و کسی هم نیست که جلویشان را بگیرد. گروه دوم کسانی اند که به وهم افتادند. انسانهایی که درک عالی نداشتند و مغز و عمق مطلب را نمی فهمیدند و بنا براین درک ناقص شروع می کردند به نقل روایت از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که نه خودشان و نه مردم اراده پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از این کلام نمی دانند.

گروه دیگر کسانی اند که موردی خدمت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می رسیدند. اما ایشان عام را یک وقت می فرمودند و تخصیص یا ناسخ و یاتقییدش را یک زمان دیگر بیان می فرمودند و بنده خدایی مثلا مطلق را شنیده اما مقید را نشنیده است. بعد می آید و می گوید که اراده قطعی از این کلام این است.

گروه چهارم کسانی اند که نه پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم را متهم می کنند و نه عقلانیتشون ضعیف بود و نه ارتباطشون موردی بود؛ اونها کسانی اند که گزارشاتشان معتبر است. و بعد فرمودند که من با رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم اینچنین بودم که روزی دو بار با ایشان ملاقات داشتم که یکبار درخانه ایشان بود که در اینصورت زنها باید از خانه بیرون می رفتند و یک بار هم در خانه فاطمه زهرا سلام الله تعالی علیها بود که بچه ها هم می توانستند حضور داشته باشند. ایشان مطالب را می فرمودند و اوج می گرفتند و تا هر جا که اوج می گرفتند من با ایشان بودم.

گاهی من سوال می کردم و شروع می کردم و گاهی ایشان شروع می کردند و بیان می فرمودند. هیچ آیه از قرآن نازل نشد مگر اینکه ایشان برای من خواندند و توضیح دادند که در کجا نازل شده و چرا نازل شده و تفسیر و تاویلش را تا قیامت به من آموزش می دادند. وبعد دانش همه کتب الهی را به من داد و بعد دست بر سینه من نهاد و دعا فرمود که اینها از سینه من محو نشوند.

ملاحظه می فرمائید که ائمه اطهار علیهم السلام با توجه به این عمق ارتباطی که وجود داشته و در مصحف حضرت امیر علیه السلام نقل شده است، می توانستند که برای مردم از بین آن چهار گزارشگر، گزارشگر درست را معرفی بفرمایند و کاری بکنند که برداشت های از این آیات، برداشت های صحیحی باشد اما این جامعه دینی بود که با کنار زدن اهل بیت علیهم السلام خودش را گرفتار این امر نموده است.

یعنی الان از هر کسی یک روایت داریم و فقط کافی است قدرت پشت یک راوی باشد. اینکه حقیقت برای اهل سنت روشن نمی شود به دلیل روایات بسیار زیاد در مدح کسانی است که شایسته مدح نیستند و این امر باعث شده که آن ها از حقیقت دور بیفتند.

حجیت ظواهر قرآن کریم

این امر در فقه ما هم بسیار زیاد مطرح شده و اینکه آیا امکان تفسیر همه آیات قرآن وجود دارد و آیا اجازه داریم خیر. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر با توجه به اهمیت زیادی که به تفسیر قرآن به قرآن دادند چالشی پیش آمد که آیا روایات ما چه می شود.

در مقابل گروهی هستند که انقدر جذبه روایات اهل بیت علیهم السلام آنها را گرفت و برداشتشان از روایات تلقی استفاده مباشر است، باعث شد قائل به این بشوند که ظهور قرآن برای غیر معصوم علیه السلام حجت نیست یا اصلا ظهوری ندارد. یعنی تا معصوم سخن نگفته باشد ما اجازه رفتن سراغ قرآن را نداریم.

برای توضیح این امر اقسام تفسیر را برگرفته از مقدمه تفسیر قرآن شیخ طوسی آورده ایم.

ما وقتی به روایتی که از ابن عباس رسیده توجه می کنیم، می بینیم تفسیر قرآن بر چهار قسم است. یکی حلال و حرام که هیچکس در جهالت نسبت به آن عذری ندارد. دوم اینکه تفسیری که عرب با زبانش انجام می دهد یعنی با دانستن علوم ادبی عربی می شود فهمید. سوم تفسیری که فقط علما می فهمند و چهارم تفسیری که جز خدا هیچکس آن را نمی فهمد.

در رابطه با این مطلب می توانیم مثال هایی بزنیم. مثلا در آیه "اقیموا الصلوة" همه ما مکلف هستیم این ها را بدانیم و پیچیده هم نیست و غالبا آیات الاحکام به این شکل صریح و قابل فهم برای همه نازل شده است.

بعضی وقت ها هم کافی است فقط لغات عربی را فهمید مثلا "قل هو الله احد" را همه اعراب می فهمند. اگر همین لفظ در غیر قرآن باشد و ما بفهمیم، در قرآن هم باشد قابل فهم است و نمی شود گفت نه ما عربیم یا عربی می دانیم و این را نمی فهمیم.

بخش دیگر آیاتی است که علما می فهمیدند و علاوه بر ادبیات عرب نیاز است به دانستن علوم دیگر و مقایسه با استفاده از چیزهای دیگر و سنجیدن آیه با قرائن حالیه و مقامیه و مقالیه و تثبیتش بوسیله قرائن است. این قطعا کار علماست. آیا اگر من بتوانم قرائن را به قدر کافی جمع بکنم و به ظهور ونص معنایی برسم، آیا این حجت است یا خیر؟ دعوا همین جاست و عالم نشسته است و با سنجیدن و بررسی کردن فهمی برایش حاصل شده است آیا حجت است یا خیر؟ اخباری ها می گویند خیر. مرحوم شیخ طوسی می فرماید بگوئید که من می توانم براساس این قرائنی که به دستم آمد می توانم احتمالا مراد آیه را اینگونه تشخیص بدهم. و می فرمایند کسی که اینطوری بگوید مشکلی درست نمی شود و به احتمال گذاشته و قطعی ندانسته است.

اما مورد چهارم که گفتیم علمش فقط پیش خداست ، بله این بخش فقط باید با وحی های تبیینی (روایات) فهمیده شود. مثلا ما که نمی دانیم شاخه و برگ های عقاید و احکام و تمثیلات قرآنی چیست باید از روایات معصومین علیهم السلام استفاده کنیم و بدان دست یابیم. ولی اگر مراد این باشد که این مسائل یکسری مسائل مجمل است که هیچکس حتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم نمی تواند بفهمد پس به قول مرحوم معرفت چرا اصلا نازل شده است؟

مرحوم علامه معرفت می فرماید آیه نازل می شود وبه دست عموم می دهیم نمی فهمد، می بریم خدمت عالم شهر و اوهم بگوید من نمی فهمم و ببریم خدمت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ایشان هم بگویند من هم نمی دانم، آیا اصلا این امر معقول است که قرآن که هذا بیان للناس است را هیچکس جز خدا نفهمد؟ بنابراین ما براساس نقلی که از مرحوم شیخ طوسی داریم باید بگوئیم تفسیر چهار قسم است که ذکر شد.