معارف قرآن - جلسه 2

 در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ۲۳۴ بازدید
چکیده نکات

جلسه دوم ترم دوم گروه پنجم سال 93

عنوان درس: معارف قرآن

استاد: حجت الاسلام بهجت پور

جلسه دوم: 29/11/93

بسم الله الرحمن الرحیم

در جلسه گذشته بحث تفسیر را توضیح دادیم که تفسیر عبارت شد از رفع ابهام، دفع شبهه، بیان مقصود با هدف کشف مراد جدی خدا از الفاظ و عبارات. این یک معنای تخصصی با توجه به تفکیک میان دو مقوله تفسیر و فعالیت های دیگری مثل جری و تطبیق، تبیین و ظاهر و باطن شمرده می شود. و گرنه میشود گفت تفسیر عبارت است از کشف مراد جدی خداوند است که در همه ابعاد صورت می گیرد.

در کنار تفسیر ما واژه ای داریم به نام تطبیق. اتفاقی که در تفسیر می افتد این است که مفسر به یک ساحت مصداقی از آیات توجه می کند. آیات قرآن کریم زمانی که نازل شدهاند یا بطور صریح یا به اشاره به افرادی توجه کرده است. مثلا میفرماید " تبت یدا ابی لهب و تب " خب در اینجا مشخص است که صریحا درباره شخص ابی لهب بحث شده است و گاهی هم به اشاره فرد یا گروهی مورد خطاب و مدنظر قرار گرفته اند. مثلا آیه " انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة وهم راکعون " یا " انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت " که مصداق این اهل بیت برای ما صریحا مشخص نیست.

از اینگونه توجهاتی که گاهی قرآن کریم به آنها توجه می کند، تعبیر می شود به تنزیل. تنزیل اشاره دارد به همین مصادیقی که گاهی ذکر شده وگاهی ذکر نشده است. این بخش از تنزیل در دل تفسیر مورد توجه قرار می گیرد. یعنی مفسرین در هنگام تفسیر به تنزیلات هم توجه می کنند (یعنی مصداقی که آیه درباره اش است) هر چند یک ساحت دیگری است (غیرمفهومی) اما مفسر در این باره هم ورود می کند تا بداند مصداقی که آیه الان درباره اش بحث می کند کیست. اما قرآن افزون بر این تنزیلات یک ظرفیتی دارد که کمتر به این ظرفیت پرداخته شد است و بیشتر هم در مکتب اهل بیت علیهم السلام است که به این ظرفیت توجه شده است. این بخش از مصادیق ازشون تعبیر شده است به تطبیقات قرآن. یعنی افرادی که در زمان نزول آیه حضور ندارند و آیه اصلا مستقیما متوجه آنها نیست اما به دلیل ویژگی و ظرفیت این کلام افرادی که شبیه تنزیلات قرآنی هستند، آیات بر آنها تطبیق می شود.

اینکه در روایات داریم که مثلا معصوم علیه السلام فرموده اند این آیه درباره ماست یا درباره شیعیان ماست و یا درباره دشمان ماست.با اینکه نه شیعیان در آن زمان بودند و نه مثلا امام هشتم علیه السلام و نه دشمن ایشان مامون عباسی لعنة الله علیه به اینها می گویند تطبیق.

یک اصطلاحی هم داریم برای گذر از مرحله تنزیل به تطبیق با نام جری و تطبیق. یعنی جریان آیه از مورد نزول به سمت مورد جدیدی که آیه از آن حکایت می کند. از جری و تطبیق گاهی باعنوان تاویل هم نام برده شده است.

اصطلاح دیگری که برای ورود به بحث نیاز داریم، اصطلاح باطن است. زمانی که ما از باطن قرآن صحبت میکنیم اشارهمان به چیست؟ اشاره باطن قرآن به یک توسعه ای است که ما در مفهموم موجود در آیه انجام میدهیم. فرض کنید آن آیه مشهور که می فرماید " فلینظر الانسان إلی طعامه " امام باقر علیه السلام می فرمایند که انسان باید به علمش بنگرد که از چه کسی می گیرد که در اینجا منظور از طعام علم است. یا مثلا درباره آیاتی از سوره مبارکه الرحمن که می فرماید "مرج البحرین یلتقیان*بینهما برزخ لا یبغیان*فبای آلاء ربکما تکذبان*یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان " که از دو دریا به حضرت امیرالمومنین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نام برده شده و منظور از برزخ را وجودمقدس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده اند و لؤلؤ و مرجان را نیز به حسنین علیهم السلام تعبیر کرده اند. یا آیه شریفه " اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها " که سیاق آیه نشان می دهد که خداوند به وسیله باران زمین های مرده را زنده می کند، اما امام علیه السلام می فرمایند (اعلموا ان الله یحیی الارض بعد الظلم والجور بالعدل) خب موضوع و سیاق آیه چیز دیگری است و ما داریم یک مصداق دیگر از دل آیه برون می کشیم، این نیست مگر اینکه ما داریم یک توسعه ای در مفهوم می دهیم. مثلا آنجا که بحث غذا است منظور غذای روح هم هست و در آنجا که بحث باران است بحث عدل هم هست. ایجا داریم بحث ظاهر وباطن می کنیم که این هم یک مدل از بهره گیری از لایه های معنایی قرآن کریم است که باطن قرآن در اختیار ما می گذارد.

یک توسعه دیگری هم می شود در لایه های قرآن کریم داد و آن این است که برای آیاتی که یک اجمالی دارند یک سلسله تفصیلات بیان کنیم که در هیچ جای قرآن وجود ندارد. مثلا در مورد صید در حج باید که مثلا در چه شرایطی از کدام حاجی و کدام صید و مقدار کفاره هر صید، شرایط و موانع و هیات ترکیبیه بسیاری از واجبات در قران وجود ندارد. فرموده " اقیموا الصلوة " دیگر نفرموده چگونه.

حتی در معارف، قرآن یکسری معارف مهم را فرموده ولی تفصیلاتی هم وجود دارد که در قرآن نیامده است. مثلا در مورد برزخ صحبت شده ولی دیگه نفرموده مثلا اعمال ما به مردگان می رسد یا اینکه آیا مثلا ارواح مومنین در یکجا جمع اند و نحوه زندگی در برزخ چگونه است و... . اینها رو ما در قرآن نداریم بلکه یک سلسله اطلاعات افزون بر مجموعه آیات وجود دارد که آنها را باید از جای دیگر گرفت که اصطلاحا به آنها گفته می شود تبیین. یعنی بیان مجملات یا تفصیل مجملاتی که تفصیلشان در خود قرآن وجود ندارد. پس ما گاهی تفسیر داریم و گاهی تنزیل داریم و گاهی تطبیق داریم و گاهی باطن و گاهی هم تبیین قرآن کریم که همه اینها را می شود در یک کلی به نام تفسیر جمع کرد به معنای کشف مراد جدی خدا. البته کشف مراد جدی خداوند متعال از الفاظ و عبارات اصطلاحا تفسیر و کشف مراد جدی خدا در مصادیق نو اصطلاحا تطبیق می شود و کشف مرادجدی خدا در باطن آیات باطن می شود و کشف مرادجدی خدا در تفصیلات می شود تبیین قرآن.

ما اکنون می توانیم با این اصطلاحات این موارد رو از هم جدا کنیم و تا الان حداقل سه تاویل را معرفی کنیم. تاویل هم که یعنی برگرداندن چیزی از جای به جایی. برگرداندن کلام خدای متعال از جایی به جای دیگر شده تاویل آیات. ذیل آیه هفتم سوره آل عمران در تفسیرالمیزان تا شانزده قول گفته شده که تاویل چیست و متشابه چیست که تاویلش باید دانسته شود. این هم به این دلیل است که یک تقسیم بندی روشنی از اینها صورت نگرفته است.

 می شود با دسته بندی اینها را تقلیل داد. مثلا اینکه تاویل عبارت است از برگرداندن آیات متشابه به آیات محکمه، که متشابه هم به این معناست که آیه شبهه دارد و یک لفظ دو معنا دارد که یکی از آنها شبههناک و برای ما شبهه کلامی به وجود می آورد. مثل آیه " وجوه یومئذ ناظره الی رحمة ربها ناظره " اگر این ناظره به معنای نگاه باشد پس خدا جسم است یا جهت دارد. اگر ناظره به معنای نگاه کردن خدا باشد حتما شبهه ناک است. اما وقتی بدانیم که یک معنای دومی دارد که این معنا هر چند در انسباق ذهنی ابتدا به ذهن نمی آید، اما با تامل می آید. با توجه به محکمات قرآنی سعی می کنیم آن معنای دوم را بدست بیاوریم. پس در اینجا منظور از ناظره را انتظار رحمت الهی معنا می کنیم و هر دو معنا هم برای ناظره گفته شده است.

افزون بر تاویل بالا که مفهومی بود تاویل دیگری داریم که تاویل مصداقی است که در تاویل مصداقی ما از مصداق مورد نزول حرکت می کنیم به سوی مصداق جدید که در زمان نزول آیه وجود خارجی ندارد. این حرکت دادن آیه از تنزیل به سمت تطبیق چون ارجاعی دارد اتفاق می افتد می گویند تاویل.

یک تاویل دیگری هم داریم که همان تاویل از ظاهر به باطن آیه است. مثلا زمانی که داریم به دنبال منظر از (بحرین) می گردیم ، از ظاهرش به باطن آیه می رویم که می شود تاویل باطنی که قدری از تاویل مفهومی و مصداقی جدا بشود. البته گاهی هم جری و تطبیق و معانی باطنی، همه را با هم می گویند تاویل.

یک ساحت دیگر هم این است که آیا کل قرآن کریم هم تاویل دارد؟ مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند اصلا تاویل جز این نیست.

در لسان روایات حتی تفسیر هم تاویل نامیده شده است (تا قرن چهارم و پنجم) یعنی تفسیر و تاویل را یکی گرفته اند. این است که موارد تاویل گسترده شده است. لذا احتمالا اینها مترادف فرض شده اند. پس تقریبا با واژه هایی که در حوزه تفسیروجود دارد آشنا شدیم.

طبری در مقدمه تفسیرش گفته یکسری از آیات هست که تفسیرش فقط کار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است و این به این دلیل است که به فرق میان اصطلاحات توجه نمیشده است.

در سوره مبارکه قیامت خداوند فرموده است که " ...ثم ان علینا بیانه " یعنی تبیینش هم با خود ماست. در سوره مبارکه نحل در آیه چهل و چهارم توضیح می فرماید " و انزلنا الیک الذکرلتبین لناس منزل الیهم " یعنی ما یک وحی دیگری در اختیار تو گذاشتیم که تو تعبیر بکنی برای مردم قرآنی رو که برایشان نازل شده است.

یکی از مباحث مهم در تفسیر بحث منابع می باشد. در منابع تفسیر روش داریم. تفسیر یک عمل روشمند است. از ابتدا هم روایاتی آمده که ما را نهی فرموده از تفسیر به رأی. این شد که حتی بعضی ها به اشتباه اصلا به سمت تفسیر نرفتند، حتی از میان اصحاب. مثلا پیروان مکتب تفکیکی میگویند ما فلسفه و دانشمان رو نباید وارد تفسیر قرآن بکنیم. در مقابل هم مثلا حضرت امام خمینی رحمة الله علیه می فرماید همه دانش های بشری را که می توانید در تفسیر به کار بگیرید ولی بدانید که نخواهید توانست به پایان راه برسید. در مجموع در مورد منابع مکتب های بسیار و دیدگاه های زیادی به وجود آمد.

وقتی از منابع سخن می گوییم برداشت های متعددی از آنها انجام شده که براساس مبانی یک امری را میفهمم که دیگری نمی فهمد. همه اینها باز می گردد به روش تفسیری.

قرآن کریم قبل از هر چیزی یک متن عربی است. این متن عربی به مثابه هر متن دیگر عربی باید بوسیله دانش های ابزاری مرتبطش فهمیده بشود. ما یک علوم ابزاری داریم مانند صرف و نحو و نظم و نثر و...که این دانشها باعث می شود من بتوانم یک متن عربی را بفهمم. این علم ابزاری یکی از قطعیات است و هر مفسری که بخواهد در این حوزه ورود کند حتما باید از این دانش های ابزاری که قواعد محاوره عادی بین اعراب است استفاده کند.

این بحث داخل در بحث روش نیست وعلوم ابزاری قبل از روش ها مورد کاربرد قرار می گیرد چون ربط به زبان دارد. قرآن چون افزون براینکه عربی است کلام الله است و ویژگی های گوناگون و ساحت های متفاوتی ورود دارد، به این مناسبت منابعی برای فهم این کتاب مورد توجه بوده که ترکیب این منابع روش را می سازد. یعنی وقتی می گوییم روش تفسیر اشاره داریم به استفاده مفسر از منبع یا منابعی در تفسیر قرآن. واین منابع مختلف است و بحثی که دراین میان پیش می آید این است که کدام منبع حجت است. البته نه حجت به معنای معتبر، بلکه به معنای منجز بودن است و دعوا روی این موضوع است که این منابع کدامش حجت است و کدامش حجت نیست.

منابع گاهی منابعی هستند که یا خودشان وحیند یا پیرامون وحیند. مثلا خود قرآن یا سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و یا قول اهل بیت علیهم السلام یا قول صحابی و یا قول تابعین که پنج منبعی هستند که بعضیشان مورد استناد ماست و بعضی دیگر مورد استناد اهل سنت. هر یک از اینها برای فهم خدای متعال به کار می آیند و همه آنها یا منابع آنها وحی است و یا پیرامون وحیند. آیا اینها حجتند یا نه؟ براساس استفاده ای که از این منابع می شود همه این ها را با هم تفسیر بالمأثور می گویند. به معنای آن بقیه ای که از قرآن باقی مانده است. آیا همه اینها را میشود به کار برد؟ برخی گفته اند بله می شود استفاده کرد اما مثلا شیعه معتقد است که اینها حجت نیستند هر چند معتبرند. یعنی یک تلقی های ابتدایی است و اگر راوی فرد مورد وثوق باشد مثلا در بحث صحابه ای مانند جابرابن عبدالله انصاری معتقدیم که حجت نیست چون یک مجتهد بوده و ممکن است مجتهد اشتباه کند، درحالی که می گوییم معتبر است. مانند میراث فکری گذشتگان می ماند که ما می توانیم قبول نکنیم یا مدیریتشان کنیم. شیعه زیر بار حجیت این قسمت نمی رود اما اهل سنت خیلی محکم است.

اهل سنت هم آنطور که ما صحابه و تابعین رو حجت نمیدانیم، اهل بیت علیهم السلام را حجت نمی دانند. و می گویند حکم اهل بیت علیهم السلام مانند حکم صحابه و تابعین است تا جایی که سنشان به اندازه صحابه و تابعین باشد نه مابعد. نقطه اشتراک ما و اهل تسنن در قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است که همه مان قبول داریم. اما بعدها بحثی میان خود شیعیان شکل گرفت که برخی مانند مرحوم علامه طباطبایی گفتند برای تفسیر قرآن فقط خود قرآن است که حجت است، یعنی حتی کلام ائمه اطهار علیهم السلام نیز در تفسیر حجت نیست چون قرآن کریم در تبیین و توضیح خودش نیازی به چیزی خارج از خودش ندارد.

به این مناسبت که یک حذف و اضافه ای صورت بگیرد یک تقسیم بندی انجام می دهیم به اینصورت که گاهی تفسیر را روایی گفته اند، گاهی تفسیر را نقلی گفته اند. اینکه این تفسیر بالماثوره یا روایی یا نقلی است اشارهاش به منابعی است که از آنها استفاده می شود. اگر از همه استفاده شود بالماثور، اگر از سنت رسول اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام استفاده کنند ما شیعیان می گوییم روایی و اهل سنت عمومیت می دهند و اگر از قول صحابه و تابعین استفاده شود میشود نقلی (که شیعیان هم نقلی می گویند).

بعد از این منابع یکسری منابعی بوجود آمد که در ادامه منابع قبلی است چون دیدند بعضی سوالات هست که با رجوع به منابع موجود نمی شود به جواب آنها رسید و این منابع دانش هایی هستند که به فهم بهتر در لایه های عمیق تر کمک می کند. در این بحث ها هم واژه تفسیر عقلی اضافه شد. یعنی شامل هر آنچه عقل در سازمان تولیدش به کار بسته است می شود. که فلسفه و کلام وعرفان و علوم تجربی وحتی فقه از این دست علوم هستند.

منابع عقلی که بعد اضافه شده اند محصور نیستند و تاکنون هر علمی که می توانسته در فهم لایه های عمیق قرآن کریم به ما کمک کند مورد استفاده قرار گرفته شده و خواهد شد. در تفسیر چه عقلی و چه نقلی اجتهاد وجود دارد و پایه تفسیر اجتهاد است. اینکه روایات رو ذیل آیات بگذاریم اصلا تفسیر نیست بلکه زمانی که بررسی شد و سبک وسنگین شد می شود تفسیر.