در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۹۷       ساعت ۲۰:۴۰       ۲۰۰ بازدید


متن سوال :
آيا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در واپسین روز های زندگی اش از شيخين راضي شد؟


متن پاسخ :

         

مقدمه:

بر خی شبهه نموده اند مبنی بر اینکه اگر قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعي از زمان از شيخين دلگير شده باشد؛ ولي اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاي حيات فاطمه آمدند و از وي رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقي و ديگران نقل كرده اند: «عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتي رضيت»؛ (هنگامي كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براي كسب رضايت نزد وي آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براي ملاقات اجازه مي خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياي كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگي و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براي به دست آوردن رضايت و خوشنودي خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وي راضي شد). (1)

پاسخ:

از آنجا ئی که عدم رضايت صديقه طاهره (سلام الله عليها) از شيخين، اصل و اساس مشروعيت خلافت آن ها را زير سؤال مي برد؛ زیرا ثابت مي كند تنها يادگار رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) برترين بانوي دو عالم، سيده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آن ها ناراضي و خشمگين بوده است؛ در حالیکه صحيح السندي كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت بیان شده است، رضايت فاطمه رضايت خدا رسولش را و خشم او خشم رسول خدا و خداوند متعال را به همراه دارد، بر همین اساس بعضی عالمان بی عمل اهل سنت دست به كار شده اند و روايتي را جعل كرده اند تا ثابت كنند كه شيخين پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسين روزهاي زندگي آن حضرت به عيادت ايشان رفته و از او درخواست رضايت كردند و فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز از آن ها راضي شد؛ در حالیکه در پاسخ به چنین شبهات باید گفت:

اولاً: سند روايت مرسل است؛ چرا كه شعبي از تابعين است و خود شاهد ماجرا نبوده و اين روايت همان اشكالي را دارد كه اهل سنت به روايت بلاذري و طبري می گیرند.

ثانياً: بر فرض اين كه مرسلات تابعي مورد قبول باشد، باز هم نمي توان روايت شعبي را پذيرفت؛ زيرا شعبي از دشمنان اميرمؤمنان(عليه السلام) و ناصبي بوده است و حرف یک ناصبی را نمی شود مورد توجه قرار داد. بلاذري و ابوحامد غزالي به نقل از خود شعبي در این باره چنین مي نويسند: «عن مجالد عن الشعبي قال: قدمنا علي الحجاج البصرة، وقدم عليه قراء من المدينة من أبناء المهاجرين والأنصار، فيهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضي الله عنه... وجعل الحجاج يذاكرهم ويسألهم إذ ذكر علي بن أبي طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....»؛ (در شهر بصره همراه عده اي بر حجاج وارد شديم گروهي از قاريان مدينه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نيز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود يادي از علي بن ابوطالب كرد و از او بدگويي نمود و ما نيز به خاطر رضايت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علي بدگويي كرديم ...). (2)

ثالثاً: غضب فاطمه (سلام الله عليها) بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غير قابل انكار است؛ چنانکه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت بر آن تصریح شده است؛ از جمله در جای های مختلف از کتاب بخاری که صحیح ترین کتاب اهل سنت به حساب می آید در این باره چنین آمده است: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ (صلي الله عليه وسلم) فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتي تُوُفِّيَتْ»؛ (فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وي روي گردان شد و اين ناراحتي ادامه داشت تا از دنيا رفت). (3)

در كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، در حديث  3998 نیز چنین مي آورد: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علي أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي تُوُفِّيَتْ»؛ (فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وي سخن نگفت تا ازدنيا رفت). (4)

در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ در حديث 6346 مي نويسد: «فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي مَاتَتْ»؛ (پس فاطمه از ابوبكر كناره گيري كرد وبا وي سخن نگفت تا از دنيا رفت). (5)

در روايت ابن قتيبه الدینوری که بیانگر عیادت شخین از حضرت زهرا(سلام الله علیها) است نیز آمده است هنگامي كه آن دو براي عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي (عليه السلام) متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، و حضرت در پاسخ اميرمؤمنان (عليه السلام) جمله فرمود که حکایت از رضایت حضرت زهرا(سلام الله علیها) نمی کند:  «البيت بيتك»؛ (علي جان! خانه خانه تو است، تو مختاري هر كسي را كه دوست داري اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان(عليه السلام) نیز براي اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مي خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم؛ ولي علي نگذاشت  به آن دو اجازه ورود داد .

هنگامي كه آن دو عذرخواهي كردند، بازهم صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن ها اين چنين اعتراف گرفت: «نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضي فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني»؛ (شمارا به خدا سوگند مي دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودي فاطمه خوشنودي من، و ناراحتي او ناراحتي من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است)؟.

هر دو نفرشان اعتراف كردند: آري ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم. «نعم سمعناه من رسول الله صلي الله عليه وسلم»؛ ( بلکه ما از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین جملاتی را شنیدیم).

سپس صديقه طاهره فرمود: «فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه»؛ پس من خدا و فرشتگان را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد).

به اين نيز بسنده نكرده و فرمود: «والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها»؛ (به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد). (6)

با اين حال چگونه مي توان باور كرد كه صديقه شهيده (سلام الله عليها) از آن دو راضي شده باشد؟ آيا روايت بخاري مقدم است يا روايت بيهقي؛ آن هم روايت شخصي كه دشمن اميرمؤمنان (عليه السلام) محسوب مي شده و خود نيز شاهد ماجرا نبوده است؟

رابعاً: اگر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از آن دو نفر راضي شده بود، چرا وصيت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هيچ يك از كساني را كه به وي ستم روا داشته اند، براي تشييع جنازه و نماز خبر نكنند؛ چنانکه محمد بن اسماعيل بخاري بر آن تصریح می کند: «وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلي الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّي عليها»؛ (فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنيا رفت همسرش علي شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند). (7)

ابن قتيبه دينوري نیز در تأويل مختلف الحديث مي نويسد: «وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلي الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا»؛ (فاطمه از ابوبكر ميراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپيچي كرد سوگند ياد كرد كه ديگر با وي سخن نگويد و وصيت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشييعش شركت نكند).

بنابراین خشم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از شيخين تا واپسين لحظات زندگي آن حضرت و عدم رضايت از آن دو، از مسائلي است كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت که به گفته اهل سنت پس از قرآن قرار داد وارد شده است و قابل هیچ گونه خدشه نمی باشد و روایت که حکایت از رضایت حضرت زهرا(سلام الله علیها) می کند، به دلیل و جود يك ناصبي در سلسله سند آن، اعتبار ندارد.

پی نوشت:

(1). البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛ البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلي سبيل الرشاد علي مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1، ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1401هـ.

(2). البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛

الغزالي، محمد بن محمد أبو حامد (متوفاي505هـ)، إحياء علوم الدين، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة - بيروت.

(3). البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

(4). البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

(5). البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

(6). الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

(7). البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

(8). الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1، ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393، 1972.