در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۷       ساعت ۱۱:۴۲       ۲۰۰ بازدید


متن سوال : آیا درست است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاطر خواستگاری حضرت علی(علیه السلام) از دختر ابوجهل فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کسی او را بیازارد، مرا آزرده است»؟!


متن پاسخ :

پاسخ اجمالی:

اولا: پذیرش این ادعا متضمن پذیرش مخالفت پیامبر(ص) با حکمی است که صریحا در قرآن مجاز شمرده شده است؛ یعنی«جواز ازدواج همزمان مرد مسلمان با چهار زن». چگونه رسول خدا(ص) آنچه را که اسلام مباح کرده، انکار نموده است؟! و از طرفی طبق روایات اهل سنّت و شیعه، رسول خدا(ص) فرمود: «من فاطمه را به عقد علی در نياوردم مگر آنكه خدا در آسمان او را به همسرى علي در آورد»؛ آیا معقول است که خداوند كسى را برای همسری حضرت زهرا(س) برگزیده باشد که او را آزار نمايد؟!

ثانیاً: سند این حدیث حتّی با معیار های اهل سنّت نیز قابل پذیرش نیست؛ درباره دو تن از رجال سند این حدیث، یعنی «مسور» و «زهری»، در منابع رجالی و تراجم اهل سنّت اوصافی ذکر شده که قبول این حدیث را از آنان دچار مشکل می کند.

ثالثا: نقل این واقعه در در منابع اهل سنّت، نهایتا به یک راوی، یعنی «مسور بن مخرمه» باز می گردد؛ لذا باید تمام  نقل هایش یکسان باشد؛ در حالی‌که با دقت در جزئیات نقل این روایت از سوی این شخص فهمیده می‌شود که نقل یکسانی وجود ندارد از طرفی طبق نقل تاریخ نویسان «مِسوَر» بعد از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه بوده و مسور در آن زمان نهایتا شش یا هفت سال بیشتر نداشته است و این می‌رساند که روایت ساخته و پرداخته ذهن این روای بوده است و واقعیت ندارد.

پاسخ تفصیلی:

در پاسخ تفصیلی این شبهه باید به چند نکته توجه کرد:

1. حضرت زهرا (سلام الله علیها) پاره تن رسول خدا(ص)

علاقه شدید حضرت رسول(صلوات الله علیه و آله) به دخترشان، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بر کسی که اندک تتبعی در منابع تاریخی داشته باشد پوشیده نیست. گزارش تعابیر و رفتارهای سراسر احترام آمیزی را که آن حضرت با دخترشان داشته، می توان لابه لای صفحات کتب تاریخی و علمی فریقین یافت. اما در میان همه این تعابیر و ستایش ها و تکریم ها، تعبیری از آن حضرت صادر شده که عمق علاقه و ارادت ایشان را به دخترشان بازتاب می دهد. حضرت رسول(صلوات الله علیه و آله) در مناسبت ها و به بهانه های متعددی،(1) دخترشان را «پاره تن» خود توصیف کرده اند و اینگونه فرموده اند که «هر کسی که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را بیازارد در واقع خود پیامبر خدا(صلوات الله علیه و آله) را آزرده است».

بنابراین این‌که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) علائقه شدید نسبت به حضرت زهرا(سلام الله علیها داشته است و حضرت را پاره تن خویش معرفی نموده است جای هیچ شک و شبهه نیست؛ اما اینکه در چه مورد چنین جمله را ایراد فرموده است قابل بررسی و تحفص می‌باشد.

2. ادعایی دروغین در برخی منابع اهل سنّت

در برخی منابع اهل سنت ادعا شده که حضرت رسول(صلوات الله علیه و آله) تعبیر «اِنَّهَا بَضْعَهٌ مِنِّی‏ فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی» را در نکوهش حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) به کار برده اند! برای مثال در کتاب صحیح بخاری(2) به عنوان یکی از معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت ادعا شده که پس از فتح مکه، حضرت علی(علیه السلام) از دختر ابوجهل برای ازدواج خواستگاری کرد و همین مساله موجب رنجش خاطر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) شد و بعد از آن بود که حضرت رسول(ص) در واکنش به این خواستگاری، فرمودند: «دخترشان پاره تن شان است و هر کسی او را بیازارد، ایشان را نیز آزرده است».

دروغ بودن چنین ادعایی از جنبه های مختلفی قابل بررسی می‌باشد:

الف) مردود شمردن، اهل بیت(علیهم السلام) این ادعا را.

امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث شریفی خطاب به علقمه وقوع چنین حادثه ای درباره حضرت علی(علیه السلام) را مردود می داند. و آن را به عنوان یکی از افتراهای دشمنان آن حضرت معرفی می کند و چنین می‌فرماید: «قَالَ عَلْقَمَهُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ(علیه السلام) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! اِنَّ النَّاسَ یَنْسُبُونَنَا اِلَى عَظَائِمِ الْاُمُورِ وَ قَدْ ضَاقَتْ بِذَلِکَ صُدُورُنَا فَقَالَ(علیه السلام): یَا عَلْقَمَهُ اِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَکُ وَ اَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ کَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ اَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ(علیهم السلام)...‏ اَ لَمْ یَنْسُبُوهُ اِلَى اَنَّهُ(علیه السلام) اَرَادَ اَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَهَ اَبِی جَهْلٍ عَلَى فَاطِمَهَ(علیها السلام) وَ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله شَکَاهُ عَلَى الْمِنْبَرِ اِلَى الْمُسْلِمِینَ فَقَالَ اِنَّ عَلِیّاً یُرِیدُ اَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَهَ عَدُوِّ اللَّهِ عَلَى ابْنَهِ نَبِیِّ اللَّهِ اَلَا اِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِی‏... یَا عَلْقَمَهُ مَا اَعْجَبَ اَقَاوِیلَ النَّاسِ فِی عَلِیٍّ(علیه السلام) کَمْ بَیْنَ مَنْ یَقُولُ اِنَّهُ رَبٌّ مَعْبُودٌ وَ بَیْنَ مَنْ یَقُولُ اِنَّهُ عَبْدٌ عَاصٍ لِلْمَعْبُودِ...»(3)؛ (علقمه مى گوید که به امام صادق عرض کردم اى فرزند رسول خدا! مردم به ما کارهاى زشتى نسبت می دهند به طورى که سینه ما تنگ شده و شدیدا ناراحت مى شویم. فرمود: اى علقمه انسان نمی تواند خشنودى مردم را جلب نموده و جلو زبان آن ها را بگیرد. چگونه سالم مى مانید از چیزى که انبیاء و پیامبران و اوصیاء(علیهم السلام) از او سالم نماندند... آیا نسبت ندادند که او [حضرت علی] مى‌خواهد با دختر ابوجهل با داشتن فاطمه ازدواج کند و اینکه پیامبر در حضور مسلمین بالاى منبر از او شکایت کرد و فرمود مردم! علی تصمیم گرفته دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیامبر خدا بیاورد. آگاه باشید فاطمه پاره تن من است هر که او را آزار دهد مرا آزاد داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده و هر که او را به خشم آورد مرا بخشم آورده است... اى علقمه! چه شگفت انگیز است گفتارهاى متناقض مردم در باره علی. چه قدر فاصله است میان گفتار کسى که مى گوید علی خدا و معبود است و گفتار کسى که مى گوید او بنده نافرمان است و دستور معبود را تمرد مى کند...).

ب) عمل کردن رسول خدا خلاف قرآن با این ادعا

از جمله دروغین بودن این ادعا این است که این ادعا باعث می‌شود رفتار متناقض از رسول خدا با قرآن کریم سر بزند به عبارت بهتر در قرآن کریم و در آیه 3 سوره نساء(4)، به صورت صریح حکم جواز ازدواج دائم و همزمان با بیش از یک زن (تا چهار زن) برای مردان تشریع شده است. پذیرش چنین ادعایی درباره حضرت علی(علیه السلام) و واکنش پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) این سوال را به ذهن متبادر می کند که چگونه رسول اعظم(صلی الله علیه و آله) آنچه را که اسلام مباح کرده، انکار نموده است؟! اگر در اسلام برای مرد جواز ازدواج با چهار زن [با شرایط آن] وجود دارد، پس چگونه پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) این مباح را [العیاذ بالله به خاطر صرفا مساله ای شخصی و ترس از ناراحت شدن حضرت زهرا] انکار می کند و این را بر منبر بیان می‌فرماید؟! [و علی(علیه السلام) را جهت انجام عمل مباحی این گونه مواخذه می کند؟!](5)

 این در حالی است که سنجش صحت احادیث با قرآن کریم و متناقض نبودن آن  با قرآن ، آن قدر مساله ای بدیهی و اساسی است که هم شیعیان و هم اهل سنت آن را پذیرفته اند.(6) و به همین دلیل پذیرش صحت چنین احادیثی درباره پیامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) از سوی کسانی که ادعای پیروی از سنت آن حضرت را دارند بسیار عجیب و غیرمنطقی به نظر می آید.

ج) طعن بر خدا و رسولش با این ادعا

از جمله موارد ابطال این ادعا این است که با پذیرش این ادعا هم طعن برخداوند حکیم وارد می‌شود هم بر رسولش؛ زیرا آنچه تصریح شده است که عقده حضرت زهرا(سلام علیها و حضرت علی (علیه السلام) به دستور خدا در آسمانها صورت گرفته است؛ همانطور که سید مرتضی در این باره چنین می‌نویسد: «به خدا سوگند طعنی که بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) در این نقل مشهود است بسیار مشهودتر است از طعنی که بر علی(علیه السلام) وارد می آید. این خبر و قصّه را کسی جز افراد بی دین که هدفش نقص وارد کردن بر پیامبر(صلى الله علیه و آله) یا حضرت علی(علیه السلام) بوده، جعل نکرده است... ناقلان حدیث اختلافى ندارند که در موضوع ازدواج فاطمه(سلام الله علیها) رسول خدا(ص) به همه اصحابى که خواستگارى کرده بودند پاسخ رد داده بود چون خداوند متعال علی را براى فاطمه برگزیده بود و لذا رسول خدا(ص) فرمود: من فاطمه را به عقد علی در نیاوردم مگر آنکه خدا در آسمان او را به همسرى علی در آورد».(7)

بنابراین آیا معقول است که خداوند متعال از بین مردم کسى را برای همسری حضرت زهرا(سلام الله علیها) برگزیده باشد که او را اذیت و مغموم نماید؟ آیا علاوه بر منابع شیعه، اهل سنت احادیث ملازم بودن حق با علی(علیه السلام) و علی(علیه السلام) با حق را روایت نکرده اند(8) و آیا همراه بودن علی(علیه السلام) با حق، با آزار دختر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که منجر به آزردگی و خشم خداست قابل جمع است؟

د) عدم وحدت وجود تناقض در نقل این خواستگاری

هنگامی که به منابع نقل کننده این واقعه در میان کتب اهل سنت دقت می‌کنیم، در می‌یابیم که وحدتی در چگونگی نقل جزئیات آن وجود ندارد به عبارت بهتر نقل این واقعه نهایتا به یک راوی یعنی مسور بن مخرمه باز می گردد. بنابراین این انتظار منطقی وجود دارد که این راوی وقایع مربوط به این موضوع را به یک گونه نقل کند. با توجه به این نکته می گوییم ما وقتی به آن منابع برای اطلاع از وقایع مربوط به این خواستگاری ادعا شده مراجعه می کنیم در یک جا(9) می بینیم که ادعا شده پیامبر(صلّى اللَّه علیه وآله) روی منبر فرمودند که خانواده ابوجهل از حضرت شان خواستند تا دخترشان را به عقد علی(علیه السلام) درآورند اما در جایی دیگر می خوانیم که علی(علیه السلام) خود از دختر ابوجهل خواستگاری کرد و فاطمه(سلام الله علیها) نزد پیامبر(صلّى اللَّه علیه وآله) آمد و - نستجیر بالله - به دروغ گفت: علی آن دختر را به عقد خود درآورده است.(10) چنین تناقض و عدم وحدت در نقل این جریان، اعتبار این واقعه را به شدت زیر سوال می برد از طرفی با توجه به نقل این واقعه توسطه مسور بن مخرمه و اینکه ایشان ادعا کرده است که در زمان وقوع این خواستگاری به سن بلوغ رسیده بود؛ در حالی‌که طبق تصریح تاریخ نویسان به دنیا آمدن مِسوَر بعد از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه بوده و مسور در آن زمان نهایتا شش یا هفت سال بیشتر نداشته است.(11) به خوبی جعلی و ساختگی بودن این داستان را آشکار می‌سازد.

هـ) ضعیف بودن راویان حدیث

بابررسی راویان حدیث مذبور به دست آورد که روایان موجود در سلسله سند این حدیث حتی نزد علمای اهل سنت از ضعف بر خور دار می‌باشد به عبارت بهتر بررسی های راویان موجود در سلسله سند احادیثی که این ادعا در آنها مطرح شده نشان می دهد طریقى که اصحاب صحاح، مثل بخاری، مسلم، نسائی و ابن ماجه  بر آن اتّفاق نظر دارند همان «طریق روایت مسور بن مخرمه» است که این سند حتّی با معیار های اهل سنّت قابل پذیرش نیست؛ درباره دو تن از رجال سند این حدیث، یعنی «مسور» و «زهری»، در منابع رجالی و تراجم اهل سنّت اوصافی ذکر شده که قبول این حدیث را از آنان دچار مشکل می کند.

مثلا «زهری» از سوی ابن ابی الحدید به عنوان شخصیتی دروغ گو معرفی شده است(12) و ابن خلکان او را دشمن اسلام و پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) دانسته است(13) و علامه دهلوی درباره اش گفته که انسانی کم دیانت و ثروت اندوز در دستگاه بنی امیه و مورد سرزنش دانشمندان و زاهدان بوده است(14) و نهیاتا اینکه به یکی از جاعلان حدیث برای بنی امیه شناخته شده است.(15)

درباره «مسور» نیز گفته شده که او یکی از ارادتمندان معاویه و معتمدین خصوصی خوارج و ملازمان و مشاوران بسیار نزدیک عبدالله بن زبیر به عنوان یکی از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی(علیه السلام) بوده است.(16)

بنابراین باتوجه به آنچه یاد شد ادعای مطرح شده مبنی براینکه حدیث فوق در حق حضرت علی(علیه السلام) بیان شده است، واقعیت نداشته و شواهد بسیاری بر جعلی بودن این ادعا وجود دارد.

پی نوشت:

(1). برخی از این موارد از این عبارت اند: الف. امام صادق(علیه السلام) درباره حضرت صدیقه طاهره با اسناد به پدران معصوم خود می فرماید: «قالَ عَلی: إستَأذَنَ أعمى عَلى فاطِمَة فَحَجَبَتهُ، فَقال رَسُول الله: لِمَ حَجَبته وَهُو لا يَراكِ؟ فَقالَت: إِن لَم يَكُن يَراني فَإِنّي أَراهُ، وَهُوَ يَشِمّ الريح، فَقالَ رَسولُ الله: أَشهَد أَنّكِ بِضعَة مِنّي»؛ (حضرت علی فرمود که مردی نابینا اجازه خواست که نزد حضرت فاطمه حاضر شود. حضرت فاطمه خود را با حجاب پوشاند. پیامبر اکرم در مواجهه با این صحنه به حضرت فاطمه فرمود: چرا در حضور او حجاب بر خود پوشاندی؟ او که تو را نمی بیند. حضرت زهرا در پاسخ فرمودند که حتی اگر او مرا نمی بیند، من او را می بینم و علاوه بر آن او [آن مرد نابینا] بوها را استشمام کند. بعد از آن بود که حضرت رسول الله به دخترشان فرمود من شهادت می دهم که تو پاره تن منی). آدرس: النوادر، راوندی کاشانی، فضل الله بن علی، انتشارات بنیاد فرهنگی کوشان پور، تهران، 1376هـ.ش، چاپ اول، ص 61. ب. حضرت رسول(صلوات الله علیه و آله) در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: «إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي يَسُوؤُنِي مَا سَاءَهَا وَ يَسُرُّنِي مَا سَرَّهَا»؛ (فاطمه پاره تن من و نور چشمان و نتیجه قلب من است. هر چه او را بیازارد موجب آزردگی من می شود و هر چه خوشحالش کند مرا نیز خوشحال و خشنود ساخته است). آدرس: الأمالی، ابن بابویه، محمدبن علی، نشر کتابچی، تهران، 1376هـ.ش، چاپ ششم، ص 487. ج. در حدیث طولانی دیگری که صحابی جلیل القدر، ابوذر غفاری آن را نقل می کند می خوانیم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّهَا بَضْعَةٌ مِنِّی‏ فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی»؛ (ای اباذر همانا فاطمه پاره تن من است و هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است). آدرس: کفایه الاثر فی النصّ علی الأئمه الاثنی عشر، خزاز رازی، علی بن محمد، نشر بیدار، قم، 1401هـ.ق، ص 37.

(2). صاحب کتاب صحیح بخاری این حدیث را در سه جا و به سه شکل نقل می کند: الف. در حدیثی که مسور بن مخرمه راوی آن است می خوانیم: «إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب خَطَبَ ابْنَةَ أَبِي جَهْل عَلَى فَاطِمَةَ(عَلَيْهَا السَّلاَمُ) فَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وسلم) يَخْطُبُ النَّاسَ فِي ذَلِكَ عَلَى مِنْبَرِهِ هَذَا وَأَنَا يَوْمَئِذ مُحْتَلِمٌ فَقَالَ "إِنَّ فَاطِمَةَ مِنِّي، و َأَنَا أَتَخَوَّفُ أَنْ تُفْتَنَ فِي دِينِهَا"... وَ إِنِّي لَسْتُ أُحَرِّمُ حَلاَلاً وَ لاَ أُحِلُّ حَرَامًا، وَ لَكِنْ وَ اللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله عليه و سلم) وَ بِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا»؛ (علی از دختر ابوجهل خواستگارى كرد. پيغمبر را بر منبر ديدم كه در اين باره سخن مى گفت و من نوجوانى بودم كه به حد بلوغ رسيده و محتلم مى شدم. شنيدم مى فرمود: فاطمه از من است و من می ‌ترسم در دينش دچار فتنه شود... من نمى خواهم حرامى را حلال و حلالى را حرام كنم ولى به خدا سوگند بدانيد دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يك جا با هم جمع نمى شوند). صحیح بخاری، البخاری محمد بن ابواسماعیل، دار ابن کثیر، بیروت، 1407هـ.ق، چاپ سوم، ج 3، ص 1132. ب. مسور بن مخرمه باز هم اینگونه نقل می کند که «إِنَّ عَلِيًّا خَطَبَ بِنْتَ أبي جَهْلٍ فَسَمِعَتْ بِذَلِكَ فَاطِمَةُ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ فقالت يَزْعُمُ قَوْمُكَ أَنَّكَ لَاتَغْضَبُ لِبَنَاتِكَ وَ هَذَا عَلِيٌّ نَاكِحٌ بِنْتَ أبي جَهْلٍ فَقَامَ رسول اللَّهِ فَسَمِعْتُهُ حين تَشَهَّدَ يقول... وَ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ يَسُوءَهَا و الله لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رسول اللَّهِ وَ بِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ فَتَرَكَ عَلِيٌّ الْخِطْبَةَ»؛ (علی به خواستگارى دختر ابوجهل رفت. فاطمه شنيد. نزد پدر آمد و عرض كرد: اطرافيانت گمان مى كنند براى دخترانت ناراحت و خشمگين نمى‌شوی. علي قصد ازدواج با دختر ابوجهل را دارد. رسول خدا فرمود: ... همانا بدانيد فاطمه پاره تن من است. دوست ندارم چيزى ناراحتش كند. به خدا سوگند! دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمى شوند. پس از اين بود كه علی از خواستگارى دختر ابوجهل منصرف شد). صحیح بخاری، همان، ج 3، ص 1164. ج. باز هم مسور بن مخرمه روایت می کند که: «سمعت رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه و سلم) يقول و هو على الْمِنْبَرِ إِنَّ بَنِي هِشَامِ بن الْمُغِيرَةِ اسْتَأْذَنُوا في أَنْ يُنْكِحُوا ابْنَتَهُمْ عَلِيَّ بن أبي طَالِبٍ فلا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ إلا أَنْ يُرِيدَ بن أبي طَالِبٍ أَنْ يُطَلِّقَ ابْنَتِي وَ يَنْكِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي يُرِيبُنِي ما أَرَابَهَا وَ يُؤْذِينِي ما آذَاهَا»؛ (شنيدم رسول خدا بر فراز منبر مى فرمود: فرزندان هشام بن مغيره اجازه گرفتند تا دخترشان را به همسرى علی در آورند. اجازه ندادم، اجازه ندادم، اجازه ندادم. مگر آن كه علی بخواهد دخترم را طلاق دهد و با دختر آنان ازدواج كند. فاطمه پاره تن من است. هرچيز او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است و هر چيز او را اذيت كند مرا اذيت كرده است). صحیح بخاری، همان، ج 5، ص 2004.

(3).الأمالی، ابن بابویه، محمدبن علی، نشر کتابچی، تهران، 1376هـ.ش، چاپ ششم، ص 104.

(4). «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ»؛ (و اگر مى ترسيد كه نتوانيد در مورد دختران يتيم [در صورت ازدواج با آنان] عدالت ورزيد بنابراين از [ديگر] زنانى كه شما را خوش آيد دو دو و سه سه و چهار چهار به همسرى بگيريد).

(5). تنزیه الانبیاء، سید مرتضی، دارالاضواء، بیروت، 1409هـ.ش، ص 219.

(6). برای مثال، از اهل سنت، ابويوسف و محمد بن ادريس شافعى این حدیث را نقل کرده اند که: «عن أبي جَعْفَرٍ عن رسول اللَّهِ(صلى اللَّهُ عليه و سلم) أَنَّهُ دَعَا الْيَهُودَ فَسَأَلَهُمْ فَحَدَّثُوهُ حتى كَذَبُوا على عِيسَى فَصَعِدَ النبي(صلى اللَّهُ عليه و سلم) الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ الناس فقال إنَّ الحديث سَيَفْشُو عَنِّي فما أَتَاكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَهُوَ عَنِّي وما أَتَاكُمْ عَنِّي يُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَيْسَ عَنِّی»؛ (رسول خدا(صلى اللَّهُ عليه و سلم) يهوديان را احضار كرده و از آنان سؤالى پرسيد. يهوديان سخنانى گفتند و به حضرت مسيح دروغ هايى نسبت دادند. رسول خدا(صلى اللَّهُ عليه و سلم) بر فراز منبر قرار گرفت و در سخنرانى خود فرمود: به زودى بر من حديث دروغين مى بندند. پس آنچه از سخنان من به شما رسيد و موافق قرآن بود از من است و آنچه مخالف قرآن است از من نيست). آدرس: الرد علی سیر الاوزعی، انصاری، ابویوسف بن ابراهیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج 1، ص 25؛ الأم، الشافعی، محمد بن ادریس، دارالمعرفه، بیروت، 1393هـ.ق، چاپ دوم، ج 7، ص 339.

(7). تنزیه الانبیاء، همان، ص 220.

(8). به عنوان نمونه به این منابع از اهل سنت مراجعه کنید: مسند أبی یعلی، أبو يعلی الموصلي التميمي، أحمد بن علی بن المثنی، تحقیق: حسین سلیم اسد، دارالمأمون للتراث، دمشق، 1984م، چاپ اول، ج 2، ص 318، ح1052؛ الشریعه، الآجری، أبي بكر محمد بن الحسين، تحقیق: الدمیجی، دکتر عبدالله، دارالوطن، ریاض، 1999م، چاپ دوم، ج 4، ص 1759؛ المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علي بن حجر، تحقیق: الشتری، دکتر سعد بن ناصر بن عبد العزيز، دارالغیث، ریاض، 1419هـ.ق، چاپ اول، ج 16، ص 147؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر الدمشقی الشافعی، علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله، تحقیق: محب الدين أبی سعيد عمر بن غرامة العمری، دارالفکر، بیروت، 1995م، ج 42، ص 449.

(9). صحیح بخاری، همان، ج 5، ص 2004.

(10). همان، ج 3، ص 1132 و ص 1164.

(11). تهذیب التهذیب، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، دارالفکر، بیروت، 1404هـ.ق، الطبعه الاولی، ج 10، ص 137.

(12). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق/ مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم، 1404هـ.ق، چاپ اول، ج 4، ص 102.

(13). وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ابن خلکان البرمکی، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن إبراهيم بن أبي بكر، المحقق: إحسان، عباس، دار صادر، بيروت، 1971م، الطبعة الأولی، ج 4، ص 178.

(14). تهذیب التهذیب، همان، ج 4، ص 204؛ إحياء علوم الدين، الغزالی، ابئحامد محمد بن محمد، دار المعرفة، بيروت، بی تا، ج 2، ص 143.

(15). خواستگاری ساختگی، حسینی میلانی، سید علی، قم، نشر الحقایق، 1387هـ.ش، ص 81.

(16). تهذیب التهذیب، همان، ج 10، ص 138؛ سير أعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز، المحقق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ الأرناؤوط، شعيب، مؤسسة الرسالة، ریاض، 1405هـ.ق، الطبعة الثالثة، ج 3، ص 390 و 394.