در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۷       ساعت ۱۸:۳۷       ۲۰۰ بازدید


متن سوال : چرا باید اهل بیت(ع) را یاری کنیم؛ آیا هم اکنون امام زمان(عج) نیازمند یاری ما می باشد؟


متن پاسخ :

پاسخ اجمالی:

خداوند به دلیل علاقه ای که به اولیای خود دارد، یاری آنها را یاری خود و ظلم به آنها را ظلم به خود تلقی کرده است. از میان این گروه، محبوب ترین افراد در درگاه ربوبی، پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) هستند که واسطه فیض خدا به بندگان می باشند. منظور از نصرت طلبی امام حسین(ع)، یاری رساندن به دین خداوند است. این ندای نصرت طلبی تا ابد خاموش نخواهد شد و امام مهدی(عج) نیز این ندا را به نحوی تکرار کرده، از منتظرانش می خواهد که برای نزدیک شدن زمان ظهورش بسیار دعا کنند. به امید روزی که بتوانیم به یاری حضرت شتافته و ندای حقش  او پاسخ احسن گوییم.

پاسخ تفصیلی:

امیرالمومنین(علیه السلام) در یکی از خطبه های خویش که یاران خود را به دلیل سستی ملامت نمود، مثالی از زمان رسول الله(صلی اللهعلیه و آله) زد و فرمود: (زمانی که خداوند ما را صادق دید، دشمن ما را سرکوب کرد و ما را یاری نمود)؛ «فَلَمّا رَاَی اللهُ صِدقَنا اَنزَلَ بِعَدُوِّنَا الکَبتَ وَ اَنزَلَ عَلَینا النَّصر».(1) اگر شما نیز صادقانه وارد میدان می شدید و ایستادگی می کردید، خدای متعال دشمن شما را سرکوب می کرد و به شما نصرت می داد. این یک قاعده کلی و قانونی الهی است. نصرت الهی برای مومنین قطعی بوده و از سنّت های الهی می باشد. خداوند این کار را به عنوان حقّی بر عهده خود قرار داده، می فرماید: «وَ کانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُومِنین»(2) و نیز می گوید: «اِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»(3)؛ (قطعا خداوند از کسانى که ایمانآورده‏ اند دفاع مى ‏کند).

خداوندِ توانایِ بی نیاز، در این آیات در ادامه این آیه به گونه سخن می‌گوید: که گویا بدهکار خود را بدهکار بندگان خوبش می داند؛ لذا می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ» بدین معنی که این دفاع و یاری، امری بدیهی می باشد که خلاف آن خیانت و ناسپاسی شمرده می شود. او حتی تاکید می نماید که من بر این کار توانایم: «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر».(4)

او با این سخنان بیان می دارد که احتمال تخلّف از این وعده، صفر است. چون نه پروردگار از وعده اش تخلف خواهد نمود و نه کسی می تواند او را در این مسیر ناتوان سازد. البته همه این موارد از لطف بی کران او نشات می گیرد؛ وگرنه کسانی که تمام هستی شان را از او گرفته اند چه طلب و حقّی می توانند بر عهده او داشته باشند. آنها همه استعداد، توان و دارایی خویش را مدیون خداوند هستند.

با این همه، خداوند یاری رساندن به مومنین را بدون شرط قرار نداده است؛ بلکه آن را متوقف بر این امر نموده است که آنها نیز خداوند را یاری کنند: «اِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُم»(5)؛ (اگر خداوند را یاری کنید او نیز شما را یاری کرده و گام هایتان را در راه حقّ ثابت و پایدار نگاه می دارد).

این شرط ممکن است سوالی در ذهن مخاطب ایجاد کند مبنی بر اینکه خداوند متعال که خود بی نیاز مطلق است، چگونه چنین درخواستی را از بندگان خود نموده است؟ و این درخواست به چه معناست؟

پاسخ این سوال در آیه14 سوره«صف» آمده است: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا اَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ اَنصَارِی اِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ اَنصَارُ اللَّهِ»؛ (اى کسانى که ایمانآورده ‏اید یاوران خداباشید همانگونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت: چه کسانى در راه خدایاوران من هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خداهستیم‏). در اینجا می بینیم هنگامی که حضرت عیسی(علیه السلام) طلب یاری می کند، حواریون در پاسخ او می گویند: «ما یاوران خداییم»، بدین معنا که آنها یاری پیامبر خدارا، یاری خود خداوند می دانستند. این مطلب وقتی اهمیت پیدا می کند که خداوند نیز برداشت آنها را تایید نموده، به همه مومنین دستور می دهد شما نیز با یاری رساندن به اولیای الهی، پروردگارتان را یاری نمایید؛ «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا اَنصَارَ اللَّهِ».

آری! خدایاری را برای اولیاء خود می خواهد و او بدلیل علاقه و محبتّی که به اولیای خویش دارد، یاری آنها را یاری خود و ظلم به آنها را ظلم به خود و احسان به آنها را احسان به خود می داند، و آنان را معیار و ملاک قرار داده است. این مساله در متون حدیثی شیعه نیز به صراحت نقل شده است؛ همانطوری‌که در بخشی از زیارت جامعه کبیره(6) خطاب به چهارده معصوم(علیهم السلام) آمده است: «مَنْ وَالاکُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاکُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ اَحَبَّکُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ اَبْغَضَکُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللَّهَ‏»(7)؛ (آن‏ که شما را دوست داشت، خدارا دوست داشته، و هر که شما را دشمن داشت خدارا دشمن داشته، و هر که به شما محبّت ورزید به خدامحبت ورزیده‏ و هرکه با شما کینه‏ توزى نمود، با خداکینه‏ ورزى نموده است).

این محبت ویژه الهی نیز بی دلیل نیست. چرا که دین خدا با حمایت از اولیای او حفظ می گردد. آن‌ها چراغ هدایت و حافظان شریعت الهی می باشند. آنها برگزیدگانی هستند که کارگزاران خداوند بر روی زمین اند. این افراد کسانی هستند که خداوند درباره ایشان می فرماید: «اَئِمَّهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنَا»(8)؛ (پیشوایانی که به دستور ما مردم را هدایت می کردند). در زیارت جامعه کبیره نیز در توصف جانشینان پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه و آله) اینگونه آمده است: «اَنَّکُمُ الْاَئِمَّهُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ‏ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِاَمْرِه»(9)؛ (شما پیشوایانی کمال یافته، هدایت گر، مُبرای از خطا، بزرگوار، مقّرب، پرهیزکار، راست کردار، برگزیده و مطیع امر خداوند هستید که او اراده و خواسته هایش را بوسیله شما برپای می دارد).

آنان سرچشمه همه برکات و واسطه همه فیوضات الهی می باشند و آنچه از طرف پروردگار به بندگانش احسان می شود به خاطر آن‌هاست: «بِکُمْ یَمْحُو مَا یَشَاءُ [الله] وَ بِکُمْ یُثْبِتُ وَ بِکُمْ تُنْبِتُ الْاَرْضُ اَشْجَارَهَا وَ بِکُمْ تُخْرِجُ الْاَشْجَارُ اَثْمَارَهَا وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ رِزْقَهَا وَ بِکُمْ یَکْشِفُ اللَّهُ الْکَرْبَ»(10)؛ (خداوند به وسیله شما آنچه را بخواهد محو کرده و یا ایجاد می کند. به برکت شما درختان زمین می روید و میوه می دهد. به یُمن وجود شما باران فرو می ریزد و برکات آسمانی نازل می گردد و خداوند به وسیله شما گرفتاری ها و مشکلات را برطرف می کند). بنابراین اگر کسی بخواهد خدارا یاری کند تا مشمول عنایات پروردگار و امدادهای غیبی او واقع شود، باید اولیای او را یاری کند.

با این توضیح، روشن می شود که منظور امام حسین(علیه السلام) ـ در عصر عاشوراـ از ندای «آیا کسی هست مرا یاری کند» چیست؟ این که چرا امام(علیه السلام) پس از این که همه عزیزانش در خون تپیده و جز دشمن کینه توز در برابرش نیست، فریاد می ‏زند که: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ بِاِغَاثَتِنَا هَلْ‏ مِنْ‏ مُعِینٍ‏ یَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِی اِعَانَتِنا»(11)؛ (آیا کسى هست که از حرم رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله) دفاع کند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى‏‌شود که از خدابترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آیا فریادرسى هست که براى خدابه فریاد ما برسد؟ آیا یارى کننده‌ ‏اى هست که با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟). مگر نمی ‏داند کسی نیست که او را یاری کند؟ و بر فرض کسی هم بیاید، در مقابل لشکری انبوه، چه کاری از او ساخته است؟

آری! پاسخ اینست که او ولی خداوند است و صفت رحمانیّت و رحیمیّت خدانیز در او متجلّی است. به همین خاطر در آن لحظات می خواست که حتی یک نفر را هم که شده، از منجلاب گمراهی به سعادت برساند. منظور امام(علیه السلام) از این سخن، این بود که: «آیا کسی هست که به سوی ما بیاید تا سعادتمند و رستگار شود؟» زیرا سعادت در یاری خداوند و دین اوست که بدون یاری اولیایش محقّق نمی گردد.

این ندای نصرت طلبی تا ابد خاموش نخواهد شد!

امام مهدی(علیه السلام) نیز این ندا را به نحوی تکرار کرده، از منتظرانش می خواهد که برای نزدیک شدن زمان ظهورش بسیار دعاکنند. چرا که ظهوراو موجب گشایش در امور است: «اَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم».(12)

به امید روزی که ندای ظهورش را بشنویم، و به نصرت طلبی او به نحو احسن پاسخ گوییم.

پی نوشت:

(1). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين، محقق/ مصحح: صبحی صالح، هجرت، قم، 1414 هـ ق، چاپ اول، ص 92، خطبه 56.

(2). سوره روم، آیه ۴۷.

(3). سوره حج، آیه 38.

(4). سوره حج، آیه 39.

(5). سوره محمد، آیه 7.

(6). موسى بن عبد اللّه نخعى روايت كرده كه‏ خدمت حضرت امام هادى(عليه السّلام) عرض كردم: يابن رسول اللّه، مرا زيارتى با بلاغت تعليم فرما كه كامل باشد، تا اينكه هرگاه خواستم يكى از شما را زيارت كنم، آن را بخوانم. امام(علیه السلام) نیز زیارت جامعه کبیره را تعلیم فرمودند. (عيون أخبار الرضا(عليه السلام)، ابن بابويه(شیخ صدوق)، محمد بن على، نشر جهان، تهران، 1378 هـ ق، چاپ اول، ج 2، ص 272).

(7). همان، ص 274.

(8). سوره سجده، آیه 24.

(9). عیون أخبار الرضا، همان، ص 273.

(10). همان، ص 276.

(11). اللهوف على قتلى الطفوف، ابن طاووس، على بن موسى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش، ص 116.

(12). كمال الدين و تمام النعمة، ابن بابويه (شیخ صدوق)، محمد بن على، اسلامية، تهران، 1395 هـ ق، چاپ دوم، ج ‏2، ص 485.