در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۶       ساعت ۱۳:۳۳       ۲۰۰ بازدید


متن سوال : آیا درست است که روایات نهج البلاغه سند ندارد؟! آیا در این صورت اعتبار آن مخدوش نمی شود؟


متن پاسخ :


پاسخ جمالی: اولا مرحوم رضی چون در نهج البلاغه بنا را بر اختصار داشت، مجبور به حذف اسانید نهج البلاغه شده است. ایشان حتی برای اختصار بسیاری از خطبه های حضرت علی(ع) را نیز ذکر نکرده است. ثانیا در کتاب های نگاشته شده پیش از تولد سید رضی (حتی کتاب های نویسندگان اهل سنت) بسیاری از خطبه ها و نامه های نهج البلاغه وجود دارد و نشان می دهد، سید رضی نهج البلاغه را از آنها جمع آوری کرده است. ثالثا بسیاری از علمای اهل سنت مثل ابن ابی الحدید با توجه به مضامین نهج البلاغه، انتساب آن را فقط به حضرت علی(ع) ممکن دانسته اند.

پاسخ تفصیلی: مرسل بودن خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار موجود در نهج البلاغه یعنی ذکر نشدن اسنادی برای این بیانات که به طور متصل به معصومین برسد، موجب این شده که برخی ها در انتساب این کتاب به حضرت علی(علیه السلام) مناقشه کنند. البته این مناقشه، موضوع جدیدی نیست و برای مثال می بینیم که در قرون هفتم و هشتم و دهم هـ.ق نیز مناقشاتی راجع به این انتساب از علمایی از اهل سنت همچون ابن خلکان و ذهبی و ابن حجر عسقلانی و ملا کاتب جلبی ابراز شده و حتی ادعا شده بیانات موجود در این کتاب شریف گرانسنگ و پرداخته خود سید رضی است.(1) حساسیت این موضوع هنگامی بیشتر می شود که بدانیم وجود این کتاب به خاطر محتوای بسیار رفیع و والایش ممکن است سندی بر حقانیت تشیع و برتری حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر تمام صحابه شمرده شود.

به هر حال از زمان مطرح شدن این شبهه، بسیاری از علما و پژوهشگران تاریخی، تحقیقات ارزشمندی را برای یافتن و ارائه مدارک و اسناد نهج البلاغه به انجام رسانده اند. حاصل این تحقیقات و پژوهش ها جای هیچ گونه تردیدی را باقی نمی گذارد که مطالب نقل شده در نهج البلاغه، نه بیانات ساخته و پرداخته سید رضی که کلام حضرت علی(علیه السلام) بوده است.(2)

سید رضی متولد سال 359هـ.ق است(3) و بدیهی است که در سال هایی بعد از این تاریخ به جمع آوری بیانات حضرت علی(علیه السلام) در قالب نهج البلاغه پرداخته باشد. وجود خطبه ها و نامه هایی از نهج البلاغه در کتب و منابع حدیثی نویسندگانی از شیعه و اهل سنت که پیش از تولد سید رضی نگاشته شده اند، انتساب این بیانات را به خود سید رضی رد می کند. تورق کتاب هایی چون «الکافی» کلینی(متوفی سال 328هـ.ق)، «العقد الفرید» احمد بن عبد ربه(متوفی سال 327هـ.ق)، «تاریخ طبری» محمد بن جریر طبری(متوفی سال 310هـ.ق)، «البیان والتبیین» جاحظ(متوفی سال 253هـ.ق)، «الکامل» مبرد(متوفی سال 258هـ.ق)، «تاریخ یعقوبی» یعقوبی(متوفی سال 246هـ.ق)، «صفین» نصر بن مزاحم(متوفی سال 183هـ.ق)، «مروج الذهب» مسعودی(متولد سال 346هـ.ق)، «الغارات» ابی اسحق(متوفی سال 283هـ.ق) و... نشان می دهد بسیاری از بیانات نقل شده در نهج البلاغه در آن منابع نیز نقل شده اند.(4)

میزان بیاناتی که سید رضی از احادیث و خطبه ها و نامه های حضرت علی(علیه السلام) جمع آوری کرده نیز موضوع قابل بحث دیگری است و می تواند در اینجا نکته ای را برای ما ثابت کند. تعداد خطبه هایی که سید رضی در نهج البلاغه از حضرت علی(علیه السلام) نقل کرده، 240 خطبه است. این در حالی است که دانشمندانی از اهل سنت در نوشته های خود تصریح کرده اند که تعداد خطبه هایی که از امام علی(علیه السلام) به دست آنها رسیده یا مردم در یاد داشتند و از آنها استفاده می کردند رقمی بین 400 تا 480 است.(5) این نشان گر چیست؟ آیا این تفاوت اعداد خطبه ها دلالت بر این ندارد که سید رضی هنگام جمع آوری بیانات حضرت، دست به گزینش می زده و بنا بر اختصار داشته است؟ آیا چنین دلالتی نمی تواند ما را به این نکته رهنمون سازد که سید رضی به خاطر رعایت همین اختصار، اسناد روایت های نهج البلاغه و اسامی اشخاص موجود در سلسله سند هر حدیث را ذکر نکرده است؟ مسلما چنین بوده است.

گذشته از همه این بحث ها و استنادات تاریخی، باید در سنجش اعتبار نهج البلاغه و صحت استناد آن به حضرت علی(علیه السلام) نکته دیگر را نیز مدنظر داشته باشیم. غالب خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آن ها، مطالبى است مستدل و یا در خور استدلال هاى منطقى و در واقع به قول علمای علم منطق می توان آنها را از قبیل «قَضایا قِیاساتُها مَعَها»؛ (مسایلى که دلیلش در خودش نهفته است) به شمار آورد. بنابراین نیازى به سلسله اسناد به عنوان مباحث تعبدى وجود ندارد. زیرا بخش عظیمى از این بیانات درباره معارف اعتقادى، مبدا و معاد، صفات خداوند، دلایل عظمت قرآن و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و مانند آن هستند. بخش دیگرى درباره مواعظ و نصایح و درس هاى عبرت در زندگى امّت هاى پیشین و آیین کشوردارى و زندگى اجتماعى و آداب جهاد و امثال آن است که عموما مطالبى منطقى و مستدل یا قابل استدلال است. پس همان گونه که نوشته هاى فلاسفه بزرگ و علماى علوم مختلف و حتّى اشعار نغز شعراى نامى و مانند آن بدون نیاز به سلسله سند مقبول است، درباره محتواى نهج البلاغه نیز به همین دلیل و به طریق اولى مشکلى برای پذیرش شان نداریم. از آن گذشته اگر معیارهاى حجّیت سند را براى نهج البلاغه بخواهیم ثابت کنیم، باز هم از این نظر مشکلى در کار نیست زیرا براى پذیرش حدیث و روایت ـ آن گونه که در علم اصول تحقیق شده ـ معیار اصلى وثوق و اعتماد و اطمینان به روایت است که از طرق مختلف ممکن است به وجود آید. گاه سلسله سند با راویان مورد اعتماد سبب وثوق به روایت مى شود و گاه کثرت و تعدّد روایت ـ آن هم در کتب معتبر و مشهور ـ چنین اعتمادى را حاصل مى کند و گاه محتوا، آن قدر بلند و عمیق و والاست که گواهى مى دهد تنها از فکر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) یا امام معصومى تراوش کرده است و همین سبب اعتماد ما به چنین روایتى مى شود. نظیر این مساله را درباره صحیفه سجّادیه - علاوه بر اسناد معتبرى که براى آن ذکر کرده اند - یعنى دعاهاى بسیار بلند، با برترین محتوا و عالى ترین مضمون که از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است، نیز گفته اند.(6)

به هر حال موضوع اعتبار «نهج البلاغه» و صحت انتساب آن به حضرت علی(علیه السلام) بسیار مستحکم تر از آن است که چنین شبهه پردازی هایی بتواند آن را مخدوش کند. ابن ابی الحید به عنوای یکی از شارحان سنی مذهب این کتاب می نویسند: «بسیاری از هواپرستان‌ می گویند بخش زیادی از نهج البلاغه ساخته فـصحای شیعه‌ است‌ و‌ گاهی‌ آن را به دیگری نسبت می دهند.عصیبت، چشمان اینها را کور کرده است... و من به اجمال خطای‌ این‌ پندار را روشـن‌ می سازم.جز ایـن نـیست که یا همه نهج البلاغه ساخته و پرداخته‌ دیگران‌ است‌ یا‌ بخشی از آن؟ حالت اول بـالضروره باطل است‌ زیرا ما صحت اسناد برخی از آنها را‌ به‌ امیر المؤمنین(علیه السلام)‌ به تواتر می دانیم... حالت دوم نیز بـاطل اسـت زیـرا هرکس به‌ کلام‌ و خطابه‌ انس داشته باشد و از علم بیان طرفی بسته باشد و در ایـن زمـینه صـاحب ذوق‌ باشد‌ کلام رکیک را از فصیح و فصیح‌ را از فصیح تر و اصیل را‌ از‌ غیر‌ اصیل باز می شناسد و هرگاه در مقابل مـجموعه واحـدی از کـلام خطبا و یا حتی دو خطیب‌ قرار گیرد‌ آنها‌ را از هم تمیز می دهد... و مگر نه این است که ما بـه کـمک‌ شناخت‌ شعر و نقد آن، اگر دیوان «ابی تمام» را ورق بزنیم و در میان آن، قصائد یا قصیده ای از دیگری بیابیم‌ مـباینت‌ آن را بـا شـعر و سبک او تشخیص می دهیم و مگرنه اینست که ادبیان، اشعار‌ و قصاید بسیاری از او و نیز از اشعار«ابی‌ نواس» را‌ حذف‌ کردند و ایـن‌ کار را جـز با تکیه‌ بر‌ ذوق ننموده‌اند؟ تو نیز اگر در نهج البلاغه تأمل کنی خواهی یافت که آن‌ از سـرچشمه‌ واحـدی جاری گشته و دارای‌ روح‌ و اسلوب‌ واحدی‌ است‌ همانند‌ قرآن عزیز. اوّلش چون و وسطش و وسطش‌ چون‌ آخرش است و اگـر بـخشی از نهج البلاغه ساختگی بود هرگز چنین نمی بود... به علاوه‌ این‌ کسان با این روش راه را‌ برخود نـیز بسته اند زیـرا بـا‌ این‌ روش ما هرگز نمی توانیم به‌ صحت‌ کلام‌ منقول از پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعتماد کنیم و همین طور نسبت‌ به‌ آنـ‌چه‌ از ابـو بـکر و عمر‌ نقل‌ شده‌ است... پس هر مطلبی‌ را‌ که‌ اینها درباره صحبت کلام‌ نبوی‌ و ائمـه راشـدین و صحابه و تابعین‌ و شعراء و نویسندگان و خطباء بگویند، یاران امیر‌ المؤمنین‌ نیز همان را دربارهء نهج البلاغه خواهند‌ گفت».(7)

پی نوشت:

(1). وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ابن خلکان، احمد بن محمد، تحقیق: عباس، احسان، بیروت، دارالثقافه، بی تا، ج 3، ص 313؛ سیر اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1986م، ج17، ص 589؛ كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون، جلبی، حاج خلیفه، بغداد، مكتبة المثنى، 1941م، ج 2، ص 1991.

(2) . برای مثال می بینیم که در دوران معاصر دو اثر مستقل در استنادهای نهج البلاغه نگاشته شده اند: استناد نهج البلاغه، ع‍رش‍ی‌، ام‍ت‍ی‍از ع‍ل‍ی‍خ‍ان‌، ترجمه و تحقیق: آیت الله زاده شیرازی، مرتضی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363هـ.ش؛ مصادر نهج البلاغه و اسانیده، الحسینی الخطیب، عبدالزهرا، بیروت، بی تا.

(3) . طبقات اعلام الشیعة، طهرانی، آقا بزرگ، قم، نشر اسماعیلیان، بی تا، ج 2، ص 164.

 (4) . ر.ک: در پیرامون نهج البلاغه، شهرستانی، هبه الدین، میرزاده اهری، عباس، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1359هـ.ش، ص 52 و 53؛ مقاله «اسناد نهج البلاغه قبل شریف الرضی»، حسن زاده آملی، حسن، فصلنامه علمی تخصصی علوم اجتماعی، شماره 2، بهار و تابستان 1369.

(5) . برای مثال ر.ک: مروج الذهب ومعادن الجوهر، مسعوری، علی بن حسن، تحقیق: داغر، یوسف اسعد، قم، دارالهجره، 1409هـ.ق، ج 2، ص419.

(6) . پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1387هـ.ش، ج 1، ص 55.

(7) . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، نويسنده: ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، تحقیق: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، 1404هـ.ق، چاپ اول، ج 10، ص 127 تا 129.