در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷       ساعت ۱۱:۲۳       ۲۰۰ بازدید


متن سوال : آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟


متن پاسخ :


مقدمه: با مراجعه به تاریخ اسلام در می یابیم بعد از آن كه رسول خد( صلي الله عليه وآله) امير مؤمنان علی(عليه السلام) را در غدیر خم به عنوان خليفه و جانشين خویش انتخاب نمود و آن را بر همگان اعلام كرد، هریک از مسلمین با شوق فراوان با آن حضرت بيعت نمودند و منصب جانشینی سول خدا(صلی الله علیه و آله) را به حضرت را تبريك گفتند، ازجلمه کسانی كه خود را به امير المؤمنين(عليه السلام) رساند و پس از بيعت با آن حضرت، منصب جديدش را تبريك گفت، جناب خلیفه دوم بود؛ چنانکه غزالي، دانشمند شهير قرن ششم در باره تبريك و تهنيت خليفه دوم و پيماني كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، چنین مي نويسد: «واجمع الجماهير علي متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولي كل مولي فهذا تسليم ورضي وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوي تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوي في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوي فعادوا إلي الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليل»(1)؛ (از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علي مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت: «تبريك، تبريك، اي ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي» اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايي ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اي كردند).

با مراجعه با کتب روایی اهل سنت، روایات بسیاری در تایید این مطلب میتوان به دست آورد که ما به جهت اختصار به دو روايت همراه با تصحيح سندی آن ها، بسنده مي كنيم:

1. روايت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسياري از بزرگان اهل سنت داستان بيعت خليفه دوم را اين گونه نقل مي كنند:

«حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِيُّ بن زَيْدٍ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ (وأبي هارون العبدي) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ فنودي فِينَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ فَصَلَّي الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِيَدِ علي رضي الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ اني أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَي قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ اني أَوْلَي بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَي قال فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنياء يا بن أبي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مولي كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَة»(2)؛ (براء بن عازب مي گويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درخت ها را تميز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلي الله عليه و آله دست علي را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: اين علي رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه علي را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اي علي، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستي).

ملاعلي هروي از علمای بزرگ اهل سنت، بعد از نقل روایت فوق در شرح اين روايت چنین می نویسد: «رواه أحمد أي في مسنده، وأقل مرتبته أن يكون حسنا فلا التفات لمن قدح في ثبوت هذا الحديث»؛(3) (اين روايت را احمد در مسند خود نقل كرده است، كمترين درجه اين حديث اين است كه «حسن» باشد؛ پس سخن كساني كه به اين روايت ايراد گرفته اند، ارزش توجه ندارد).

بررسي سندی:

عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلي (219هـ):

از روات صحيح بخاري، مسلم، أبو داود، الترمذي، النسائي، ابن ماجه.

حماد بن سلمة (167هـ):

از روات صحيح بخاري (تعليقا)، مسلم، أبو داود، الترمذي، النسائي، ابن ماجه.

علي بن زيد بن جدعان (131هـ):

از روات صحيح مسلم و بقيه صحاح سته و بخاري در أدب المفرد.

عن عدي بن ثابت (116هـ):

از روات بخاري، مسلم، أبو داود، الترمذي، النسائي، ابن ماجه.

أبي هارون العبدي (134هـ):

از روات بخاري، ترمذي، إبن ماجه.

طبق قواعد رجالي اهل سنت، هر كس كه در صحيح بخاري و مسلم روايتي نقل كرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعي است؛ دیگر نیاز به بررسی ندارد؛ چنانچه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد: «وقد نقل بن دقيق العيد عن بن المفضل وكان شيخ والده انه كان يقول فيمن خرج له في الصحيحين هذا جاز القنطرة»(4)؛ (ابن دقيق العيد از ابن مفضل كه استاد پدرش بوده است نقل حديث دارد كه مي گفت: كسي كه در طريق راويان بخاري باشد از پل عبور كرده است).

و ابن تيميه حرّاني نیز در باره صحيح بخاري و مسلم مي گويد: «ولكن جمهور متون الصحيحين متفق عليها بين أئمة الحديث تلقوها بالقبول وأجمعوا عليها وهم يعلمون علما قطعيا أن النبي قالها»(5)؛ (محتواي صحيح بخاري و مسلم در بين پيشوايان حديث پذيرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر اين مطلب اجماع دارند كه به طور قطع و يقين احاديث موجود در اين دو كتاب از رسول خدا است).

بنابر این سند این روایت بر خلاف ادعای برخی علمای اهل سنت مثل آلوسی کفته است: «وهذا ضعيف فقد نصوا أن علي بن زيد وأبا هرون وموسي ضعفاء لايعتمد علي روايتهم وفي السند أيضا أبو إسحق وهو شيعي مردود الرواية»(6)؛ (اين روايت ضعيف است، علما تصريح كرده اند كه علي بن زيد و أبا هارون، ضعيف هستند و به روايات آن ها اعتماد نمي شود. همچنين در سند اين روايت ابواسحق وجود دارد كه او شيعي و روايتش مردود است). پايه و اساس ندارد؛ زيرا تمام روات این روایت از روات بخاری و مسلم می باشد و اگر روات این روایت زیر سوال برود دیگر به روایات بخاری و مسلم و سایر صحاح سته اهل سنت نیز نمی شود اعتماد کرد.

2.روايت ابوهريره

دومین روایت که بیانگر بیعت عمر خلیفه دوم با حضرت علی (علیه السلام) در روز غدیر دارد روایت است که جناب ابوهریره نقل می کند؛ چنانکه خطيب بغدادي در ترجمه حبشون بن موسي چنین مي نويسد: «أنبأنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسي بن أيوب الخلال حدثنا علي بن سعيد الرملي حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلي الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلي يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه.فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولي كل مسلم فأنزل الله اليوم أكملت لكم دينكم. اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون وكان يقال إنه تفرد به وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد أخبرنيه الأزهري حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاء حدثنا علي بن سعيد الشامي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه. ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا وهو أول يوم نزل جبريل عليه السلام علي محمد صلي الله عليه وسلم بالرسالة»(7)؛ (از ابوهريره نقل شده است كه گفت: كسي كه روز هجدهم ذي حجه را روزه بگيرد ثواب روزه شصت ماه براي وي نوشته مي شود، اين روز، روز غدير خم است، روزي كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دست علي را گرفت و فرمود: آيا من رهبر مؤمنان نيستم؟ گفتند: چرا اي رسول خدا. فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است.عمر گفت: تبريك، تبريك اي پسر ابوطالب، تو اكنون مولاي من و مولاي هر مسلماني، سپس اين آيه نازل شد: امروز دين شما را كامل كردم. اين حديث به عنوان روايت حبشون مشهور شده است، گفته شده كه فقط او اين روايت را نقل كرده است؛ در حالي احمد بن عبد الله نيز از علي سعيد... از أبي هريره نقل كرده است....)

همين روايت را الشجري الجرجاني (متوفاي499 هـ) در كتاب الأمالي با همين سند در سه جاي از كتابش و ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق نقل كرده اند(8).

بررسي سندی:

برای هرچه روشن ترشدن صحت این روایت هریک از روات آن را مورد بررسی قرار می دهیم:

عبد الله بن علي بن محمد بن بشران:

وي استاد خطيب بغدادي و ثقه است؛ چنانچه ذهبي در باره او مي نويسد: «عبد الله بن عليّ بن محمد بن عبد الله بن بشران البغدادي الشاهد... قال الخطيب: كان سماعه صحيحاً. وتوفي في شوال».(9)؛ (عبد الله بن علي... خطيب در باره او گفته: شنيده هاي او صحيح بود. در ماه شوال از دنيا رفت).

 علي بن عمر الحافظ:

علي بن عمر، همان دار قطني معروف و صاحب سنن است كه در وثاقت او ترديدي نيست؛ چنانچه ذهبي در باره او مي گويد : «قال أبو بكر الخطيب كان الدارقطني فريد عصره وقريع دهره ونسيج وحده وامام وقته انتهي اليه علو الاثر والمعرفة بعلل الحديث واسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الإعتقاد والاضطلاع من علوم سوي الحديث منها القراءات»(10)؛ (دار قطني يگانه روزگار و پهلوان ميدان بود و مانندي نداشت اوپيشواي زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائي حديث و شناخت نامهاي راويان به او ختم مي شد، راستگو و مورد اعتماد و داراي اعتقادي صحيح بود و در ديگر علوم غير از حديث مانند دانش قراآت نيز قوي بود».

أبو نصر حبشون بن موسي بن أيوب الخلال:

یکی دیگر از روات این روایت ابونصر حبشون است،ذهبي ایشان را اینگونه مورد توثیق قرار می دهد: «حبشون بن موسي بن أيوب الشيخ أبو نصر البغدادي الخلال... وكان أحد الثقات»(11)؛ (حبشون بن موسي، يكي از افراد مورد اعتماد بود.)

خطيب بغدادي نیز در باره او مي گويد: «وكان ثقة يسكن باب البصرة»(12)؛ (حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سكونت داشت).

علي بن سعيد الرملي:

یکی دیگر از روات روایت فوق علی بن سعید الرملی می باشد، ذهبي در باره چنین می آورد: «علي بن أبي حملة شيخ ضمرة بن ربيعة ما علمت به بأسا ولا رأيت أحدا الآن تكلم فيه وهو صالح الأمر ولم يخرج له أحد من أصحاب الكتب الستة مع ثقته»(13)؛ (علي بن ابي حمله بزرگ قبيله ضمره است، من در او ايرادي نمي بينم وكسي را هم نديده ام كه در باره او سخني گفته باشد، او كارهايش خوب بود ولي با اين كه ثقه است صاحبان كتب سته از وي روايت نقل نكرده اند).

ابن حجر عسقلانی نیز در باره ایشان چنین می نویسد: «وإذا كان ثقة ولم يتكلم فيه أحد فكيف نذكره في الضعفاء»(14)؛ (علي بن سعيد رملي ثقه است و كسي در باره وي سخني نگفته است، پس چرا بايد نام وي را در رديف افراد ضعيف بياوريم؟).

ضمرة بن ربيعة القرشي:

ذهبي در باره توثیق ایشان چنین می آورد: «ضمرة بن ربيعة. الإمام الحافظ القدوة محدث فلسطين أبو عبد الله الرملي...روي عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه قال ضمرة رجل صالح صالح الحديث من الثقات المأمونين لم يكن بالشام رجل يشبهه هو أحب إلينا من بقية بقية كان لا يبالي عمن حدث وقال ابن معين والنسائي ثقة. وقال أبو حاتم صالح قال آدم بن أبي إياس ما رأيت أحدا أعقل لما يخرج من رأسه من ضمرة .وقال ابن سعد كان ثقة مأمونا خيرا لم يكن هناك أفضل منه ثم قال مات في أول رمضان سنة اثنتين ومئتين .وقال أبو سعيد بن يونس كان فقيههم في زمانه مات في رمضان سنة اثنتين ومئتين.»(15)؛ (ضمرة بن ربيعه، پيشوا، حافظ، رهبر و محدث فلسطين بود. عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل كرده كه گفت: ضمره، مرد پاك سرشت بود و در نقل حديث صالح بود، از افراد مورد وثوق و اعتماد بود، در شام مانند او نبود. او در نزد من محبوب تر از ديگراني بود كه در نقل حديث دقت نمي كردند كه از چه كساني نقل كنند. ابن معين و نسائي گفته اند: مورد اعتماد بود. ابوحاتم گفته: درست كار بود، آدم بن إياس گفته: كسي را داناتر از او در آن چه از مغزش خارج مي شود (فكر و انديشه)، نديدم، ابن سعد گفته: مورد اعتماد و اطمينان و آدم خوبي بود، در اين جا شخصي بهتر از او نيست. ابوسعيد بن يونس گفته: او فقيه اهل زمان خود بود...)

عبد الله بن شوذب:

یکی دیگر از روات ورایت فوق عبد الله بن شوذب است ذهبی رجال شناس معروف اهل سنت در باره توثیق ایشان چنین می نویسد: «عبد الله بن شوذب. البلخي ثم البصري الإمام العالم أبو عبد الرحمن نزيل بيت المقدس... وثقه أحمد بن حنبل وغيره. قال أبو عمير بن النحاس حدثنا كثير بن الوليد قال كنت إذا رأيت ابن شوذب ذكرت الملائكة. قال أبو عامر العقدي سمعت الثوري يقول كان ابن شوذب عندنا ونحن نعده من ثقات مشايخنا وقال يحيي بن معين كان ثقة»(16)؛ (عبد الله بن شوذب، پيشوا و دانشمند بود، احمد بن حنبل و ديگران او را توثيق كرده اند. ابوعمير نحاس گفته: كثير بن وليد مي گفت: من هر وقت ابن شوذب را مي بينم به ياد ملائكه مي افتم. ابوعامر عقدي گفته : از ثوري شنيدم كه مي گفت: ابن شوذب پيش ما بود و ما او را جزء اساتيد مورد اعتماد مي شمرديم، يحيي بن معين گفته: او مورد اعتماد بود).

ابن حجر عسقلاني نیز در توثیق ایشان چنین می آورد: «عبد الله بن شوذب الخراساني أبو عبد الرحمن سكن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة»(17)؛ (عبد الله بن شوذب خراساني ساكن بصره بود سپس به شام رفت، انساني راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثين است).

مطر الوراق:

یکی دیگر از روات این روایت شخصی بنام مطرالوراق می باشد که ذهبی ایشان چنین توثیق می کند: «مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراساني نزيل البصرة مولي علباء بن أحمر اليشكري كان من العلماء العاملين وكان يكتب المصاحف ويتقن ذلك»(18)؛ (مطر الوراق پيشواي زاهد راستگو، اصل او خراساني است و ساكن بصره شد، وي از دانشمندان شايسته و از نويسندگان قرآن بود كه به درستي آن را انجام مي داد).

شهر بن حوشب:

در وثاقت شهر بن حوشب جای هیچ ترديد نيست؛ زیرا از روات صحيح مسلم می باشد؛ چنانچه ذهبي در تاريخ الإسلام بر آن تاکید می کند: «قال حرب الكرماني: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حديثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله يقول: شهر ليس به بأس. قال الترمذي: قال محمد يعني البخاري: شهر حسن الحديث، وقوي أمره»(19)؛ (شهر بن حوشب مشكلي ندارد، حديثش نيكو و كارش استوار بود).

ترمذي نیز در سنن خود بعد از نقل روايتي كه در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، چنین مي نويسد: «وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعيل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما يَتَكَلَّمُ فيه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَي بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبي زَيْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِيسَي هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ»(20)؛ (بخاري شهر بن حوشب را توثيق كرد و روايت وي را حسن وصحيح دانسته اند ).

بنابر این سند اين روايت نيز كاملا صحيح می باشد و هيچ ايرادي در آن ديده نمي شود و تبريك گفتن مردم و به ويژه خليفه دوم ثابت مي كند كه منظور رسول خدا (صلي الله عليه وآله از جمله) «من كنت مولاه فعلي مولاه» ولايت و إمامت امير مؤمنان (عليه السلام) بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ايشان؛ چرا كه اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نيازي به تبريك گفتن نداشت. ضمن اين كه خليفه دوم مي گويد كه «أصبحت مولاي ومولي كل مولي؛ تو از امروز مولاي ما شدي» و همچنین در روايت ابن كثير دمشقي آمده است که خلیفه دوم گفت: «اصبحت اليوم ولي كل مؤمن؛ تو از امروز سرپرست هر مؤمني شدي»؛ در حالي كه دوست داشتن تمام مؤمنان از واجبات و مسلمات بود كه قبلا در قرآن بیان شده بوده بود؛ برهمین اساس اگر کلمه «ولي» را به معناي محبت و دوستي بگيريم اين معنا به ذهن تبادر خواهد كرد كه عمر مي گويد ما تا كنون با تو دوست نبوديم و از امروز با ما دوست شديم.

پی نوشت:

(1). الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18، باب في ترتيب الخلافة والمملكة، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1424هـ 2003م.

(2). الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛ همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ - 1983م؛ إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.، السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م...

(3). ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 11، ص 78، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م.

(4). العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 13، ص 457، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

(5). الحراني، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية أبو العباس (متوفاي728هـ)، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة، ج 1، ص 87، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت تحقيق: زهير الشاويش، 1390هـ - 1970م.

(6). الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

(7). الخطيب البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر (متوفاي 463هـ)، تاريخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

 

(8). الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 192، و ج1، ص 343، و ج2، ص102، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1422 هـ - 2001م؛ ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 233، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

(9). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 29، ص 264، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1407هـ - 1987م؛ البغدادي، أحمد بن علي ابوبكر الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج 10، ص 14، رقم: 5130، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

(10). الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 16، ص 452، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

(11). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 317، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

(12). البغدادي، أحمد بن علي ابوبكر الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

(13). الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفاي 748 هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 5، ص 153 ـ 154، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1995م.

(14). العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) لسان الميزان، ج 4، ص 227، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ - 1986م.

 

(15). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 106، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 

(16). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 7، ص 92، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

(17). العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1، ص 3386، رقم:3387، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، 1406 - 1986 م.

(18). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5، ص 452، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ..

(19). الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 6، ص 387، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1407هـ - 1987م.

(20). الترمذي السلمي، محمد بن عيسي أبو عيسي (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج 4، ص 434،، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.