در تاریخ ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷       ساعت ۱۴:۴۱       ۲۰۰ بازدید


موضوع: دلایل ایمان حضرت ابوطالب(ع)

مقدمه

با مراجعه به تاریخ رفتار و موضع گيري هاي اجتماعي و فردي از حضرت ابوطالب(علیه السلام) به دست می آوریم که حكايت از باورهاي اعتقادي او دارد. حال اگر اين جهت گيري ها در راستاي تحقق آرمانهاي ديني در جوي مملو از خفقان صورت پذيرد، به طور قطع كاشف از عمق باورهاي ديني فرد مذكور است؛ در چنين شرايطي نسبت دادن عدم پايبندي به دين و كفر و شرك به چنين شخصي، نشان از جهل و يا غرض ورزي و كينه توزي اشخاص نسبت دهنده، مي باشد؛ همانطور که در صحیح کتب اهل سنت به آن اشاره شده است: « حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عبد الْمَلِکِ بن عُمَیْرٍ عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ قال سمعت الْعَبَّاسَ یقول قلت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَبَا طَالِبٍ کان یَحُوطُکَ وَیَنْصُرُکَ فَهَلْ نَفَعَهُ ذلک قال نعم وَجَدْتُهُ فی غَمَرَاتٍ من النَّارِ فَأَخْرَجْتُهُ إلى ضَحْضَاحٍ» (1)؛ (از عبد الله بن حارث نقل شده که گفت از عباس شنیدم که می گفت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفتم : یا رسول الله ! حضرت ابوطالب (علیه السلام) از شما حمایت کردند . آیا این حمایت و یاری برای او نفعی دارد ؟ فرمودند : بله ، من او را در ته جهنم دیدم ؛ اما به سمت ضحضاح آوردم ).

وقتي دين مبين اسلام در شبه جزيره توسط رسول خدا (صلي الله عليه وآله) ظهور نمود، با مخالفت هاي سران مشركان مكه مواجه شد زيرا مواضع خود را در خطر مي ديدند و اسلام به طور مستقيم جايگاه و فرهنگ غلط آنها را هدف قرار داده بود؛ مشركان براي مقابله با پيامبر رحمت (صلي الله عليه وآله) از هيچ راهي فروگذار نكردند و براي خاموش كردن نور پر فروغ اين دين الهي راه هايي همچون تطميع و تهديد را پيش گرفتند. در اين بين حضرت خديجه و حضرت ابوطالب (عليهما السلام) تنها حاميان محكم حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) بودند كه به انحاء مختلف براي به ثمر رساندن نهال نوپاي اسلام از هيچ تلاشي دريغ نكردند؛ اما متسفانه برخی به خاطر طعن به فرزندان ابوطالب، به ويژه اميرمؤمنان «علي عليه السلام» نسبت کفر به حضرت ابوطالب(علیه السلام) داده اند؛ در حالیکه فرزندان ابوطالب(علیه السلام) از جمله حضرت علی(علیه السلام) در فضائل پیشتاز هم صحابه بودند و برای هیچ یک مانند حضرت فضائل بیان نشده است؛ همانطور که ابن جوزی در کتاب  مناقب الإمام أحمد به آن تصریح می کند: « أبا الحسن أحمد بن القاسم بن الريان قال: سمعت عبد الله بن أحمد بن حنبل, يقول: حدث أبي بحديث سفينة فقلت: يا أبة, ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر وعمر وعثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني, علي بن أبي طالب من أهل بيتٍ لا يقاس بهم أحد» (2)؛ (أحمد بن القاسم بن الريان مي گويد: از عبداللّه بن احمد بن حنبل شنيدم که گفت:« پدرم به حدیث سفینه سخن گفت، وقتي در مورد فضيلت صحابه از پدرم، احمدبن حنبل سؤال کردم، گفت: ابوبکر، عمر و عثمان. گفتم: پس جايگاه علي ابن ابي طالب عليه السلام کجاست؟ پدرم گفت: علي عليه السلام ازاهل بيت پيامبر است وصحابه را نبايد با او قياس کرد).

از طرف با مراجعه به تاريخ به خوبی میشود اثبات کرد که نياکان حضرت امیر المومنین «عليه السلام» برخلاف ديگران، همگي تا آدم ابوالبشر «عليه السلام» موحد و خدا پرست بودند از جمله آن ها حضرت ابوطالب(علیه السلام) است که از سه جهت ذیل می‌شود به خوبی ایمان آن حضرت را به اثبات رساند:

الف: بررسي آثار  و اشعار ابی طالب

اشعار و سروده هاي حضرت ابوطالب (عليه السلام) کاملاً بر ايمان و اخلاص او گواهي مي دهد. اشعار ابوطالب گنجينه اي علمي و ادبي است که داراي مضامين عالي توحيدي مي باشد. براي نمونه به چند بيت آن اشاره مي شود:

ليعلم خيار الناس أنّ محمّدا  *** وزير لموسى و المسيح بن مريم‏

أتانا بهدي مثل‏ ما أتيا به‏ *** فكلّ بأمر اللّه يهدي و يعص .(3)

اشخاص شريف و فهميده بدانند که محمد «صلي الله عليه و آله وسلم» بسان موسي و مسيح، پيامبر است. او هدايت را براي ما به ارمغان آورد، همان گونه که مسيح و موسي و تمام پيامبران به فرمان خدا مردم را راهنمايي و از گناه باز مي دارند

تمنّيتم ان تقتلوه و انّما *** امانيّكم‏ هذى‏ كأحلام نائم‏

نبىّ اتاه الوحى من عند ربّه‏ *** و من قال: لا يقرع بها سنّ نادم ‏.(4)

سران قريش! تصور كرده‏اند، كه مى‏توانيد بر او دست بيابيد، در صورتى كه آرزوئى را كه در سر مى‏پرورانيد، كمتر از خوابهاى آشفته نيست! ... او پيامبر است وحى از ناحيه خدا بر او نازل مى‏گردد و كسى كه بگويد نه، انگشت پشيمانى به دندان خواهد گرفت.

وَ اللَّهِ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ بِجَمْعِهِمْ‏ *** حَتَّى أُوَسَّدَ فِي‏ التُّرَابِ‏ دَفِيناً

فَاصْدَعْ بِأَمْرِكَ مَا عَلَيْكَ غَضَاضَةٌ *** وَ انْشُرْ بِذَاكَ وَ قَرَّ مِنْكَ عُيُونا. (5)

 اي برادر زاده ام هرگز قريش به تو دست نخواهند يافت و تا آن روزي که لحد را بستر کنم و در ميان خاک بخوابم، دست از ياري تو برنخواهم داشت. آنچه را مأموري، آشکار کن و از هيچ چيز مترس و بشارت ده و چشماني را روشن ساز.

وَ دَعَوْتَنِي وَ زَعَمْتَ أَنَّكَ‏ نَاصِحِي‏ *** وَ لَقَدْ صَدَقْتَ وَ كُنْتَ قَبْلُ أَمِيناً

وَ عَرَضْتَ دِيناً لَا مَحَالَةَ أَنَّهُ‏ *** مِنْ خَيْرِ أَدْيَانِ الْبَرِيَّةِ دِينا . (6)

مرا به آئين خود خواندي و مي دانم تو پند دهنده من هستي و در دعوت خود امين و درستکاري. حقا که کيش محمد صلي الله عليه و آله از بهترين آيين هاست!

از اشعار دیگر، معروف حضرت ابوطالب که دلالت بر ايمان او دارد، قصيده هاي «لاميه» و «ميمنه» او مي باشد:

لعمري لقد كلفت وجدا بأحمد *** و أحببته حب‏ الحبيب‏ المواصل‏

وجدت بنفسي دونه و حميته *** و دارأت عنه بالذرا و الكلاكل‏

فأيده رب العباد بنصره‏ *** و أظهر دينا حقه غير باطل .(7)

 به جان خودم! به قدري به واسطه وجود احمد صلي الله عليه و آله در وجد و سرور غوطه ورم که وجد را به زحمت آورده ام؛ زيرا او را به قدري دوست مي دارم مانند کسي که دوست خود را به سينه گرفته باشد. جان خود را نثار او کنم و حمايت از او نمايم به اعضاي رئيسه و غير رئيسه خود. خداوند او را پاينده بدارد که جمال اهل دنيا است و نقمت دشمنان و زينت هر کوي و محفل است. پروردگار بندگان او را با توفيقات خود تأييد و ياري نمود و ظاهر و محقق کرد دين حقي را که باطل در او راه نداشت.

از ديگر اشعار او که صراحت بر ايمان ابوطالب دارد، شعري است که ابن ابي الحديد در جلد سوم شرح نهج البلاغه آورده است:

انّي علي دين النّبيّ احمد

يا شاهد اللّه عليّ فاشهد

من ضلّ في الدّين فانّي مهتد .(8)

اي گواهان! شاهد باشيد که من بر دين پيغمبر خدا احمد صلي الله عليه و آله استوارم. هرکس از آن خارج است، باشد. من به او هدايت شدم.

بنابراین یکی از راه‌های اثبات ایمان حضرت ابوطالب(علیه السلام) توجه به اشعار آن حضرت می باشد که هر بخشش از آن حکایت از ایمان استوار حضرت ابوطالب دارد.

ب: بررسی رفتار و کردار ابوطالب در ميان جامعه

یکی از راه‌های اثبات، ایمان، حضرت ابوطالب(علیه السلام) رفتار آن حضرت با پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» و نحوه فداکاري ودفاع او از ساحت اقدس رسول خداست. هر کدام از آن خدمات مي تواند آيينه فکر و روشنگر روحيات او باشد.

پايه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن حد است که او را همراه خود به مصلّي برد و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبيد. وي در راه حفظ رسول خدا «صلي الله عليه و آله وسلم» از پاي ننشست و سه سال زندگي در شکاف کوه و اعماق دره را بر رياست و سيادت مکه ترجيح داد، تا آن جا که اين وضعيت او را فرسوده ساخت و باعث رحلت او گرديد.

ايمان ايشان به رسول خدا «صلي الله عليه و آله وسلم» به قدري محکم بود که راضي شد تمام فرزندانش کشته شوند، ولي پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» زنده بماند.

ابوطالب شب ها علی «علیه السلام» را در رختخواب پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» مي خوابانيد تا اگر سوء قصدي در کار باشد، به پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» اصابت نکند. او حاضر شد تمام سران قريش به عنوان انتقام کشته شوند و طبعاً تمام قبيله بني هاشم نيز کشته مي شد.

با مراجعه به منابع شیعه و سنی به خوبی می شود همایت حضرت ابوطالب(علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دست از جمله ابويعلي الموصلی از علمای اهل سنت، در اين زمينه چنين نقل مي كند: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ بُكَيْرٍ، حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ مُوسَى بْنِ طَلْحَةَ، حَدَّثَنَا عَقِيلُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: جَاءَتْ قُرَيْشٌ إِلَى أَبِي طَالِبٍ فَقَالُوا: إِنَّ ابْنَ أَخِيكَ يُؤْذِينَا فِي نَادِينَا، وَفِي مَسْجِدِنَا، فَانْهَهُ عَنْ أَذَانَا، فَقَالَ: يَا عَقِيلُ: ائْتِنِي بِمُحَمَّدٍ، فَذَهَبْتُ فَأَتَيْتُهُ بِهِ، فَقَالَ: يَا ابْنَ أَخِي، إِنَّ بَنِي عَمِّكَ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ تُؤْذِيهِمْ فِي نَادِيهِمْ، وَفِي مَسْجِدِهِمْ، فَانْتَهِ عَنْ ذَلِكَ قَالَ: فَحَلَّقَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: «أَتَرَوْنَ هَذِهِ الشَّمْسَ؟». قَالُوا: نَعَمْ قَالَ: «مَا أَنَا بِأَقْدَرَ عَلَى أَنْ أَدَعَ لَكُمْ ذَلِكَ عَلَى أَنْ تَسْتَشْعِلُوا لِي مِنْهَا شُعْلَةً». قَالَ: فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ: مَا كَذَبَنَا ابْنُ أَخِي، فَارْجِعُوا [حكم حسين سليم أسد] : إسناده قوي» .(9)

عقيل بن ابي طالب مي گوید: عده ی از قریش نزد حضرت ابوطالب عليه السلام آمدند و گفتند: پسر برادر تو ما را در مسجد و محل اجتماعمان آذار می دهد، از او بخواه از اذیت ما خودداری کند، ابوطالب عليه السلام فرمود ای عقیل محمد «صلي الله عليه واله وسلم»  را برای من بیاور، عقیل گوید محمد«صلي الله عليه واله وسلم» را آوردم، ابوطالب فرمود؛ ای پسر برادرم، پسر عموهای تو گمان می کنند که شما آنها را آذار می دهی پس از آن اجتناب کن، سپس حضرت رسول اکرم نگاه به آسمان کردند، وگفتند  آیا خورشید را می بینید؟ گفتند بله، فرمودند من نمی توانم آنچه را برای شما آوردم ترک کنم حتی در مقابل اینکه شعله ی از این خورشید را برای من بیاورید، پس ابوطالب فرمود برادر زاده ی من دروغ نمی گوید، برگردید.

در بعضی از سروده های ابوطالب که در کتب اهل سنت نقل شده، این مساله به روشنی نمایان شده و حکایت از دفاع مجدانه ابوطالب از برادر زاده خویش دارد:

فلسنا و رب البيت نسلم أحمدا **** لعزاء من عض الزمان و لا كرب.  (10)

قسم به خداي بيت الله الحرام كه ما رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را تسليم شما نخواهيم كرد. هرچه كه بر ما فشار بياوريد و مشكلات بر ما افزوده شود.

بنابر این یکی از راه‌ها اثبات ایمان حضرت ابوطالب(علیه السلام) حمایت‌های بی دریغ حضرت ابوطالب از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله)؛ چناکه با مراجعه به تاریخ این مطلب به وضوح به اثبابت می رسد.

ج: بررسی ایمان ابوطال در روایت اهل بیت و عصمت.

یکی از بهترین راههای اثبات ایمان ابوطالب(علیه السلام)،مراجعه به روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علهیم السلام) می باشد، زیرا اهل خانه بهتر مي دانند که درخانه چيست و چه مي گذرد، لذا برای هرچه روشن تر شدن، این مطلب به تعداد از روایات که بیانگر ایمان حضرت(علیه السلام) می باشد، در ذیل اشاره می شود:

روایت اول

از جمله روایات های که صراحت در ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) روایت است که جناب صدوق در الأمالي خویش می آورد: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ رَفَعَهُ قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله عليه واله وسلم عَلَى عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ مُسَجًّى فَقَالَ يَا عَمِّ كَفَّلْتَ‏ يَتِيماً وَ رَبَّيْتَ صَغِيراً وَ نَصَرْتَ كَبِيراً فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً ثُمَّ أَمَرَ عَلِيّاً عليه السلام بِغُسْلِهِ».(11)

حضرت رسول اكرم بر ابوطالب وارد شدند وفرمودند: اي عمو در کوچکي مرا تربيت نمودي و در يتيمي مرا کفالت کردي و در بزرگي ام مرا ياري نمودي پس خداوند بهترين پاداشها رابه تو عنايت کند.سپس به حضرت امیر المومنین «علیه السلام» امر فرمودند که او را غسل دهند.

روایت دوم

از جمله روایات، که بیانگر حضرت ابوطالب(علیه السلام) روایت است که از امام صادق «علیه السلام» نقل شده است: «عن الصادق عن آبائه عليهم السلام ان امير المؤمنين کان ذات يوم جالسا في الرحبة، والناس حوله مجتمعون، فقام اليه رجل فقال: ياامير المؤمنين انت بالمکان الذي أنزلک الله به وأبوک معذب في النار؟ فقال له علي بن أبي طالب: مه فض الله فاک، والذي بعث محمدا بالحق نبيا لو شفع أبي في کل مذنب علي وجه الارض لشفعه الله فيهم، أبي معذب في النار وابنه قسيم الجنة والنار؟ ! والذي بعث محمدا بالحق نبيا ان نور أبي يوم القيامة ليطفئ أنوار الخلايق کلهم الا خمسة أنوار: نور محمد صلي الله عليه واله، ونوري، ونور الحسن، ونور الحسين، ونور تسعة من ولد الحسين، فان نوره من نورنا خلقه الله تعالي قبل ان يخلق آدم عليه السلام بالفي عام» .(12)

امام صادق از پدر گراميشان نقل کرد که روزي امير المومنين در فضاي مسجد نشسته بود ومردم گرد او جمع بودند که مردي برخاسته و گفت : اي امير المو منين چگونه است که شما در مکاني هستي که خداوند شما را در آن مکان قرار داده ، در حاليکه پدرت به آتش دوزخ در غذاب است؟

حضرت فرمود: خدا زبانت را ببرد ! به خدايي که محمد را به پيامبري مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران زمين را شفاعت کند خداوند آن را بپذيرد، مگر مي شود پدرم در آتش عذاب باشد و پسرش تقسم کنند بهشت وجهنم باشد؟قسم به آنکه محمد را به پيامبري مبعوث فرمود بي شک نور پدرم در روز قيامت همه انوار خلائق جز نور پنج نور: نور محمد ، نور من ونور حسن ونور حسين و نور نه فرزند از اولاد حسين را خاموش وبي اثر مي کند، زيرا نور او از نور ماست و خداوند آن را دوهزار سال قبل از خلق آدم آفريده است.

 روایت سوم

از جمله روایت های که بیانگر ایمان راستین حضرت ابوطالب،(علیه السلام) می باشد روایت است که از حضرت امام صادق «علیه السلام» نقل شده است و بیانگر این است که ایمان ابوطالب (علیه السلام) بر تر و افضل از ایمان همه خلائق می باشد: «وَ اللَّهِ إِنَ‏ إِيمَانَ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ لَوْ وُضِعَ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ وَ إِيمَانُ هَذَا الْخَلْقِ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى إِيمَانِهِم‏» .(13)

 اگر ايمان ابوطالب را در يک کفه ترازو و ايمان اين مردم را در کفه ديگر قرار دهند ايمان ابوطالب فزوني خواهد داشت.

روایت چهارم

از جمله روایت های که بیانگر، ایمان راستین حضرت ابوطالب(علیه السلام) می کند، روایت است که از امام باقر «علیه السلام» نقل شده است: «كَانَ وَ اللَّهِ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ يَأْمُرُ أَنْ يُحَجَّ عن أبي طالب فِي حَيَاتِهِ». (14)

  اميرمؤمنان دستور مي داد از طرف ابوطالب حج به جا آورند. 

روایت پنجم

یکی از روایت های که صراحت در مومن بودن حضرت ابوطالب(علیه السلام) دارد، روایت است که در آن امام صادق(علیه سلام) حضرت ابوطالب را تشبیه به اصحاب کهف می کند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه عليه السلام إِنَّ مَثَلَ أَبِي طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْكَهْفِ‏، أَسَرُّوا الْإِيمَانَ‏ و أَظْهَرُوا الشِّرْكَ، فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْن». (15)

  حضرت ابوطالب؛ بسان اصحاب کهف است که در دل ايمان داشتند و تظاهر به شرک مي نمودند. از اين جهت دوبار مأجور خواهند بود.

 روایت ششم

از جمله روایت های که تصریح در ایمان ابوطالب دارد، روایت است که در آن امام صادق(علیه السلام) تصریح می فرماید که خداوند آتش جهنم را بر کسی کفیل پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده حرام گردانیده است: «عن ابي عبداللّه الصادق عليه السلام قال: نزل جبرئيل عليه السلام علي النبي صلي الله عليه و آله فقال: يا محمد! انّ ربّک يقرئک السلام و يقول: انّي قد حرّمت النّار علي صلب اَنزلک و بطن حملک و حجرکفلک فالصلب صلب ابيک ابيه عبداللّه بن عبدالمطلب و البطن الذي حملک آمنة بنت وهب و اما حجر کفلک فحجر ابي طالب». (16) 

امام صادق «عليه السلام» فرمود: جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت: اي محمد! خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: «من حرام کردم آتش را بر صلبي که تو را حمل کرد و شکمي که تورا پروراند و دامني که تو را متکّفل شد؛ پس صلب يعني پدرت عبداللّه و شکم يعني مادرت آمنه و دامن يعني عمويت ابوطالب.  

روایت هفتم

روایت دیگری که می شود از آن ایمان حضرت ابوطالب(علیه السلام) را به دست آورد، روایت است که در آن عباس ابن عبد المطلب و برادر ابوطالب(علیه السلام) تصریح می کند بر اینکه حضرت ابوطالب با ایمان و گفتن شهادتین از دنیا رفته است: «وَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الطُّوسِيِّ عَنْ رِجَالِهِ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ أَخْبَرَنِي الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‏ أَنَّ أَبَا طَالِبٍ شَهِدَ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله». (17)

عباس بن عبدالمطلب گوید: همانا ابوطالب هنگام مرگ شهادتین را گفت

روایت هشتم

ازجمله ورایت های که دلالت، بر ایمان ابوطالب(علیه السلام) می کند روایت است که بینانگر رضایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از حضرت ابوطالب(علیه السلام) می باشد، امام صاق (علیه السلام) می فرماید: «مَا مَاتَ أَبُو طَالِبٍ حَتَّى أَعْطَى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله عليه واله وسلم مِنْ نَفْسِهِ‏ الرِّضَا». (18)

ابوطالب وفات نیافت مگرآنکه رسول اکرم را از خود راضی کرد

روایت نهم

یکی دیگری از روایت های که بنانگر ایمان راستین حضرت ابوطالب(علیه السلام) می کند روایت است که حضرت را به عنوان رفق انبیاء، شهدا و صالحین معرفی می کند: «وَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبَانِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يُونُسَ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» أَنَّهُ قَالَ‏ يَا يُونُسُ مَا يَقُولُ النَّاسُ فِي إِيمَانِ أَبِي طَالِبٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَقُولُونَ هُوَ فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نَارٍ يَغْلِي مِنْهَا أُمُّ رَأْسِهِ فَقَالَ كَذَبَ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِنَّ أَبَا طَالِبٍ مِنْ‏ رُفَقَاءِ النَّبِيِّينَ‏ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا». (19)

 «محمد بن يونس» از پدرش از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت به من فرمود: اى يونس مردم در باره ابو طالب چه مى‏گويند؟ عرض كردم فدايت شوم مى‏گويند: «هو في ضحضاح من نار و في رجليه نعلان من نار تغلى منهما امّ رأسه»: ابو طالب در مايعى از آتش و در پاهايش كفشى از آتش است كه مغزش را مى‏جوشاند.

ایشان فرمودند: دروغ مى‏گويند دشمنان خدا، ابو طالب از رفقاى پيامبران و صديقين و شهداء است كه نيكو رفقائى هستند. 

روایت دهم

یکی دیگر از روایت های که صراحت در ایمان حضرت ابوطالب(علیه السلام) دارد، روایت است که در آن امام رضا(علیه السلام) کسانی را شک در ایمان ابوطالب داشته باشند، جهنمی به حساب می آورد: «أَبَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ‏ كَتَبْتُ إِلَى الْإِمَامِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ شَكَكْتُ‏ فِي‏ إِيمَانِ‏ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَكَتَبَ‏، بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَمَنْ‏ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى‏ إِنَّكَ إِنْ لَمْ تُقِرَّ بِإِيمَانِ أَبِي طَالِبِ كَانَ مَصِيرُكَ إِلَى النَّار». (20)

ابان بن محمد گفت: به امام رضا «علیه السلام» نامه ی نوشتم و گفتم؛ جانم فدای شما من به ایمان ابوطالب شک کردم، پس امام فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم «فمن یتبع غیر سبیل المومنین نوله ماتولی» اگر به ایمان ابوطالب اقرار نکنی راه تو به سوی جهنم و آتش می باشد.

جمع بندي

از آنچه یاد شد، به خوبی به این جمع بندی می رسیم که حضرت ابوطالب (عليه السلام) به دلیل حمايت بی دریغ ایشان از رسول خدا  (صلي الله عليه وآله)، آثار و اشعار به جا مانده از آن حضرت و همچنین روایات بسیاری که از اهل بیت عصمت(علیه السلام) به ما رسیده است نه تنها مسلمان و مؤمن بوده است بلكه در درجه بالايي از ايمان در ایشان وجود داشته است كه ايمان آن حضرت را بر تر از تمامي مردم قرار می داد. بنابراين تمامي افرادي كه به آن حضرت نسبت كفر و شرك مي دهند، نشانه جهل و يا كينه نسبت به امير مؤمنان علي (عليه السلام) است.

پی نوشت:

 (1). صحیح مسلم،‌ ج ۱ ، ص ۱۹۵.

  (2). ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد بن علي (متوفاي597هـ)،  مناقب الإمام أحمد ج1 ص219، تحقيق: د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، دار النشر: دار هجر،‌ الطبعة : الثانية، 1409 هـ

 (3). الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاى 548هـ)، الاحتجاجج1ص233، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

(4).  ابن طاووس، على بن موسى‏، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف‏، ص454، وفات مؤلف: 664 ق‏، محقق / مصحح: عاشور، على‏، ناشر: خيام‏، ايران؛ قم‏، چاپ اول، 1400 ق‏.

  (5). ابن شهرآشوب، رشيد الدين أبي عبد الله محمد بن علي السروي المازندراني (متوفاى588هـ)، مناقب آل أبي طالب ج1 ص85، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

 (6). الحلي، يحي بن الحسن السدي المعروف بابن البطريق، (متوفاي600هـ) عمدة عيون صحاح الاخبار في مناقب امام الأبرارص411، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة: جمادي الأولى 1407

(7).  الكراجكي، الامام العلامة أبي الفتح محمد بن علي بن عثمان (متوفاي449هـ)،‌  كنز الفوائد ؛ ج‏1 ؛ ص179،‌ ناشر: دارالذخائر، قم ايران، سال چاپ:141ق.

(8).  ابن ابی الحدید، وفات: 656، شرح نهج البلاغه ج2ص278، محقق: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي

(9).  أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي ج12ص176، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ 1984م.

 (10). ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية ج3ص310، ناشر:دار ابن کثير

 (11). الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي ص404، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

(12).  الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي ص305، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولى، 1414هـ..

(13).  المجلسي، محمد باقر (متوفاى1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏35 ؛ ص112، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

 (14). همان، ج‏35 ؛ ص112.

 (15). الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)،الكافي ج2ص462، ناشر: دار الحديث‏، قم-ايران، الطبعة الاولى،1429هـ..

(16).  همان، ج1ص446.

  (17). المجلسي، محمد باقر (متوفاى1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏35 ؛ ص113، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

  (18). همان، ج‏35 ؛ ص113.

 (19). الكراجكي، الامام العلامة أبي الفتح محمد بن علي بن عثمان (متوفاي449هـ)،‌  كنز الفوائد ؛ ج‏1 ؛ ص183،‌ ناشر: دارالذخائر، قم ايران، سال چاپ:141

  (20). همان ؛ ج‏1 ؛ ص182.